بررودکریز
بررودکریز

بررودکریز

شعری برای سالروز شهادت خلبان کشوری

 
شعری برای سالروز شهادت خلبان کشوری 
 

 

 

کد خبر: ۸۱۵۵۹
شعری برای سالروز شهادت خلبان کشوری

 

عبدالرحیم سعیدی راد از شاعران کشورمان برای خلبان شهید احمد کشوری شعری سروده است.


عقیق: 15آذر ماه سالروز شهادت خلبان شهید احمد کشوری است. عبدالرحیم سعیدی راد از شاعران کشورمان برای خلبان شهید احمد کشوری شعری سروده است که در ادامه می‌آید:

آتش افتاده باز در سخنم

آه در حال شعله ور شدنم

نیمه آذر است و می‌سوزم

در غم توست بال و پر زدنم

پر کشیدی از این سرای شگفت

آسمان زیر بال تو گم شد

خوش به حال تو که تمام دلت

وقف اسلام و عشق مردم شد

یادم آمد نماز خواندن تو

آن نمازی که روح دریا بود

خلوت و سجده‌های طولانی...

در قنوت تو عشق پیدا بود

در فراق تو بی قرار منم

آسمانی‌ترین عقاب تویی

یادم آمد کسی برایت گفت:

بهترین یار انقلاب تویی!

گفته بودی به دوستان آن‌روز:

زخم دل با تو همسفر باشد

سینه خویش را نمی‌خواهم

وقتی اسلام در خطر باشد!

ناگهان چشم خشمی دشمن

بالگرد تو را نشانه گرفت

در همان لحظه با اصابت تیر

آتش از قلب ما زبانه گرفت

داغ تو در سخن نمی‌گنجد

ابری است آسمان دل امروز

خلبانها همه به صف شده‌اند

دوستان تو در هوانیروز

نیمه آذر است و دلگیرم

رنگ گلها همه سفید شده

رفتی و روزنامه‌ها گفتند:

خلبان کشوری شهید شده!

منبع:فارس

زندگینامه شهید کشوری - نسخه متنی

 

 

 

زندگی نامه شهید سرگرد خلبان احمد کشوری

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید کشوری ، اسطوره مقاومت در روزهای خون وخطر

مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد امام خمینی

این مختصری است از زندگی نامه شهید سرگرد خلبان احمد کشوری

مردی که افتخار اسلام و هوانیروز بود و به وسیله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتشی نمونه لقب گرفت دلاوری که همه عشقش اسلام بود و امام شهیدی که در دامان پدر و مادری مسلمان و شجاع پرورده شد از شجاعت پدرش همین بس که رئیس ژاندارمری در یکی از شهرهای شمال بوده با سردمداران زر و زور مبارزه می کرد و در آخر مجبور به استعفا شد و سپس به کشاورزی پرداخت و از قدرت روحی مادرش چه چیز بالاتر از این که در هنگام دفن پسرش در حالی که عکس او را می بوسید و پرچم جمهوری اسلامی را که به دست خودش دوخته بود بر سر مزار او می آویخت فریاد زد احسنت ، پسرم ،‌احسنت پسرم و آنان که با چشمی گریان در بهشت زهرا حضور داشتند هیچ گاه سخنان خانواده صبور سرگرد کشوری را فراموش نخواهند کرد

احمد در تیر ماه 1332 در خانواده ای متوسط به دنیا آمد دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در کیاکلا و سر پل تالار دو روستا از روستاهای محروم شمال و سه سال آخر را در دبیرستان قناد بابل گذراند او دوران تحصیلش را با استعداد فوق العاده ای که داشت به عنوان شاگردی ممتاز به پایان رساند وی ضمن تحصیل علاقه زیادی به کارهای ورزشی و هنری نشان می داد و در اغلب رشته های هنری در مسابقاتی نیز شرکت کرده بود که یک بار هم در رشته طراحی در ایران مقام اول را حائز گردید و در کشتی هم درخششی داشت

احمد در حین تحصیل فعالیتهای مذهبی زیادی داشت و با صدای خویش در اغلب مجالس و مراسم مذهبی از قبیل عاشورا با مدیریت و جدیت بسیار مرثیه خوانی و اداره بخشی از مراسم را به عهده می گرفت و در این برنامه ها تمام سعی خود را برای نشان دادن چهره حقیقی اسلام و بیرون آوردن آن از قالبهایی که سردمداران زر و زور و اربابان از خدا بیخبر برای آن درست کرده بودند به کار می برد و معتقد بود انسان نباید یک مسلمان شناسنامه ای باشد بلکه باید عامل به احکام اسلام باشد و چون در این فکر بود که اسلام را از روی تحقیق و مطالعه بپذیرد در دوران دبیرستان مطالعاتش را وسعت داد و تا هنگام اخذ دیپلم علاوه بر کتب مذهبی کتابهایی از سیاهان افریقا و ظلمهایی که بر آنان رفته بود و کتابهای دیگری از قبیل مسلک مادیگرایان و راه مبارزه با آنان و مسیحیت و دستکاریهایی که در تورات و انجیل شده و محکوم کردن پاپهای به ظاهر شرعیشان خوانده بود

احمد در سال آخر دبیرستان با دو تن از بچه های همکلاسش فعالیتهای سیاسی ، مذهبی خود را شدت داد و به وسیله کشیدن طرحها و نقاشیهای سیاسی بر علیه رژیم وابسته افشاگری می نمود

کشوری بعد از گرفتن دیپلم برای ورود به دانشگاه آماده می شد ، اما با توجه به هزینه های سنگین ورود به دانشگاه و محرومیت مالی که او داشت از رفتن به دانشگاه منصرف گردید و لذا در سال 1351 وارد ارتش در قسمت هوانیروز شد ولی همیشه از مسائلی که در آنجا می دید و مخالف با شئون عقیدتی اش بود رنج می برد احمد در معاشرت با استادهای خارجی اعمالی از خود نشان می داد که آنها تحت تأثیر قرار می گرفتند و در این مورد وقتی از او سئوال می شد می گفت من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد و می خواست در آنجا نیز دامنه ارشاد را بگستراند

شهید کشوری به علت هوش و استعدادی که داشت دوره های تعلیماتی خلبانی هلیکوپترهای کبری و جت رنجر و را با موفقیت و سربلندی به پایان رساند

آن شبها که او با صوت زیبای قرآنش روحی دیگر می گرفت و پیوندش را با الله مستحکم تر می نمود فراموش نشدنی است عبادتهای او بسیار شیرین و در انسان موثر بود وقتی وارد عبادت می شد حالی دیگر می گرفت با زندگی ساده ای می ساخت و با تجملات سخت مبارزه می کرد روحیه ای متواضع و رئوف داشت و در عین حال در مقابل بی عدالتی ها سرسختانه می ایستاد علاقه عجیبی به روحانیت داشت و بسیار افسوس می خورد که چرا روحانی نیست و می گفت ای کاش در لباس روحانیت بودم در آن صورت می توانستم حرفهایم را بزنم کشوری در ارتش با همه محدودیتها و زندگی محصوری که داشت بسیاری از کتابهای ممنوعه را در کمد لباسش جاسازی کرده بود و در فراغت آنها را مطالعه می کرد و به دیگران نیز می داد تا مطالعه کنند و چندین بار به علت اعمالی که بر علیه رژیم انجام می داد مورد بازجویی قرار می گرفت و حتی تهدید شد در اوایل به کارش در باختران کرمانشاه سابق شروع به تحقیق درباره فقرای شهر نمود و در این زمینه برای نشر روحیه انفاق در همکارانش سعی بسیار می کرد و بالاخره توانسته بود با همکاری چندین نفر دیگر از ارتشیان خیر هوانیروز مخفیانه صندوق اعانه ای جهت کمک به مستضعفین تشکیل دهد چه شبها شده بود که همراه با تعریف کردن مصیبتهای فقرا اشک می ریخت و فکر چاره شان را می کرد او با همه خطراتی که تهدیدش می کرد به منزل فقرا می رفت و ضمن کمک برای آنان روشن می ساخت که از طرف شاه خبیث ، این کمکها به ایشان نشده است و او در فکر بدبختی اینان نیست احمد پیش از انقلاب و همراه انقلاب و بعد از انقلاب جان بر کف و دلیر برای اعتلای اسلام ایستاد و مقاومت کرده در اکثر تظاهرات شرکت می کرد و بسیاری از شبها ، بدون آن که لحظه ای به خواب برود تا صبح را به چاپ اعلامیه امام می گذراند ، او چه قبل و چه بعد از انقلاب عقیده اش این بود که تنها رهبران راستین امت اسلام ، روحانیت در خط امام هستند در میان تظاهرات چندین بار کتک خورده بود ولی با شوق عجیب از آن یاد می کرد و می گفت این باطومی که من خوردم چون برای خدا بود چه شیرین است و من شادم از این که می توانم قدمی بردارم و این توفیقی است از سوی پروردگارم در زمان بختیار خائن با تنی چند از دوستانش طرح کودتایی را برای سرنگونی این عامل امریکا ریختند و طرح را نزد آیت الله پسندیده برادر امام بردند و قرار بر این شد که طرح به نظر امام خمینی رسیده و در صورت موافقت ایشان اجرا گردد اما خوشبختانه با هوشیاری امام بی باک امت انقلاب اسلامی در 22 بهمن انقلاب پیروز گردید و دیگر احتیاجی به کودتا نبود وقتی غائله کردستان شروع شد چون کسی می ماند که عزیزی را از دست داده باشد و یا برادری در بند داشته باشد از بابت این ناامنی ناراحت بود سردار شهید به خون خفته ما تیمسار فلاحی می گفت من شبی داوطلب خواستم برای مأموریت سختی در کردستان و هنوز سخنانم تمام نشده بود که از صف جوانی بیرون آمد دیدم کشوری است او از همان آغاز جنگ داخلی چنان از خود کیاست و لیاقت و شجاعت نشان داد که وصف ناکردنی است یک بار به شدت زخمی شد یعنی 3 جای بدنش به وسیله گلوله هایی که به سوی هلیکوپترش پرتاب کردند سوراخ شد ولی به فضل خداوند و هوشیاری تمام هلیکوپتر را به مقصد رساند در زمان جنگ هم دست از ارشاد برنمی داشت و ثمره تلاشهای شبانه روزی او را می توان در پرورش عقیدتی شیرمردانی چون شهید سهیلیان و شهید شیرودی دانست و چه متواضعانه شیرودی شهید گفت احمد استاد من بود زمانی که صدام امریکایی به ایران یورش آورد ، احمد در انتظار آخرین عمل جراحی برای بیرون آوردن ترکش از سینه اش بود ، اما همین که موضوع تجاوز صدام را شنید فردای آن روز عازم سفر شد به او گفته بودند بمان و پس از اتمام جراحی برو ، اما جواب داده بود ‌وقتی که اسلام در خطر باشد ، من این سینه را نمی خواهم

به جبهه رفت و چون گذشته ، سلحشورانه می جنگید و مزدوران را به درک واصل می کرد به طوری که بیابانهای غرب کشور را به گورستانی از تانکها و نفرات مزدور دشمن تبدیل کرده بود بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا می کوشید پروازهای سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام می داد حماسه هایی که در شکار تانک آفریده بود فراموش نشدنی است و اشک و تضرع و عبادتهای نیمه شبش این مبارزه با کفر را روحی دیگر می بخشید و واقعاً الگویی بود برای نشان دادن یک مسلمان کامل و به کمال رسیده و چه زیبا گفته است شهید عزیزمان تیمسار فلاحی که احمد فرشته ای بود در قالب انسان او چنان مبارزه با کفر را با زندگی خود عجین کرده بود که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایش کوچکترین مانعی نبود حتی مریم 3 ساله و علی 3 ماهه اش و هر بار که صحبت از دوست داشتن بچه ها می شد می گفت که آنها را به قدری دوست دارم که جای خدا را نخواهند بگیرند هر کار سخت و دشواری را که انجام می داد او خود ناچیز می شمرد و وظیفه می دانست و ازکارهای دیگران و قشرهای مختلف در جبهه خصوصاً پاسداران قدردانی بسیار می کرد علاقه وصف ناشدنی ای به برادران پاسدار داشت و مبارزه آنان را از خالصانه ترین مبارزات بعد از صدر اسلام می دانست او یک بار پوتینی از برادر پاسداری به عنوان هدیه گرفته بود و هرگز این چکمه رزم را از خود دور نمی کرد و می گفت من این را از خالصی از خالصان درگاه احدیت که روحانیت و جهاد و شهادت از چهره شان و نگاهشان می باشد گرفته ام

احمد همواره برای وحدت هرچه بیشتر دو قشر پاسدار و ارتشی می کوشید چنان که حجت الاسلام معادیخواه هماهنگی غرب کشور را مرهون شهید کشوری می دانست احمد می گفت تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید و انتقام خون از این مزدوران کثیف که سرهای مبارک عزیزانم پاسداران را نامردانه بریدند خواهم گرفت

احمد عشقش به امام چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب وصف ناکردنی است بعد از انقلاب وقتی که برای امام کسالت قلبی پیش آمده بود احمد در مسافرت بود ، در راه وقتی که خبر را شنید از ناراحتی ماشین را کنار جاده نگهداشت و در حالی که می گریست گفت خدایا از عمر ما بکاه و به عمر این رهبر بیفزا و وقتی به تهران رسید به بیمارستان رفت و آمادگی خود را برای اهدای قلب به رهبرش اعلام کرد

او بر این عقیده بود تا در این دنیا هست و فرصتی وجود دارد توشه ای برای آخرت بسازد ، هرگز از حرکت و تلاش لحظه ای بازنایستاد

به طوری که می گویند بارها شده بود در هوای ابری و حتی بارانی پرواز نمود او الله را می دید او به جهان جاودانی می اندیشید و عشق به جبهه و الله هر خطری را در نظرش برای رسیدن به لقاالله هموار کرده بود و در راه الله شهادت برای او از عسل شیرین تر شده بود

آری و بالاخره در روز 15/9/1359 نیایشهای شبانه اش به درگاه احدیت مورد قبول واقع گردید و درحالی که از یک مأموریت بسیار مشکل ، اما پیروز باز می گشت مورد حمله نابرابر و ناجوانمردانه مزدوران بعثی قرار گرفت و در حالی که هلیکوپترش در اثر اصابت راکتهای دو میگ به شدت در آتش می سوخت آن را تا مواضع خودی رساند و آن گاه در خاک وطن سقوط کرد و شربت شیرین شهادت را مردانه نوشید

یادش و راهش جاودانه باد

تهیه و تنظیم از خانواده شهید

کشوری" مرد میدان جنگ بود

 

 

پ‍‍انزد‌ه‍م‌ ‌آذر م‍‍اه‌ م‍ص‍‍ادف‌ ‌اس‍ت‌ ب‍‍ا س‍‍ال‍روز ش‍‍ه‍‍ادت‌ ش‍‍ه‍ی‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ "‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌" ک‍ه‌ به دل‍ی‍ل‌ دلاور‌ی‌ ‌ه‍‍ای‍ش‌ ب‍ه‌ "‌ع‍ق‍‍اب‌ ت‍ی‍ز پ‍رو‌از ج‍ب‍‍ه‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ج‍ن‍گ"‌ ل‍ق‍ب‌ گ‍رف‍ت‌.   

 

ش‍‍ه‍ی‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر "‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌" در ت‍ی‍رم‍‍اه‌ 1332، در خ‍‍ان‍و‌اده‌ ‌ا‌ی‌ م‍ت‍وس‍ط در ف‍ی‍روزک‍وه‌ چ‍ش‍م‌ ب‍ه‌ ج‍‍ه‍‍ان گ‍ش‍ود. وی دور‌ان‌ دب‍س‍ت‍‍ان‌ و سه س‍‍ال‌ ‌اول‌ دب‍ی‍رس‍ت‍‍ان‌ ر‌ا ب‍ه‌ ت‍رت‍ی‍ب‌ در "ک‍ی‍‍اک‍لا" و "س‍رپ‍ل‌ ت‍‍الار" و س‍ه‌ س‍‍ال‌ ‌آخ‍ر ر‌ا در دب‍ی‍رس‍ت‍‍ان‌ "ق‍ن‍‍اد" ب‍‍اب‍ل‌ گ‍ذر‌ان‍د.
پ‍درش‌ ف‍رد‌ی‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‌ و ظل‍م‌ س‍ت‍ی‍ز ب‍ود ب‍طوری‍ک‍ه‌ به ‌ ر‌غ‍م‌ ت‍ص‍د‌ی‌ پ‍س‍ت‌ ف‍رم‍‍ان‍د‌ه‍‍ی‌ ژ‌ان‍د‌ارم‍ر‌ی‌ در ی‍ک‍‍ی‌ ‌از ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ ش‍م‍‍ال، ب‍ه‌ م‍ب‍‍ارزه‌ ب‍‍ا س‍ردم‍د‌ار‌ان‌ زر و زور پ‍رد‌اخ‍ت‌ و در ن‍‍ه‍‍ای‍ت‌ م‍ج‍ب‍ور ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍ف‍‍ا و ب‍ه‌ ک‍ش‍‍اورز‌ی‌ م‍ش‍‍غ‍ول‌ ش‍د.

‌از ‌ای‍م‍‍ان‌ و ق‍درت‌ روح‍‍ی‌ م‍‍ادرش‌ ‌ه‍م‍ی‍ن‌ ب‍س‌ ک‍ه‌ ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ دف‍ن‌ ش‍‍ه‍ی‍د ک‍ش‍وری، در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌ع‍ک‍س‌ ‌او ر‌ا م‍‍ی‌ ب‍وس‍ی‍د، پ‍رچ‍م‌ ج‍م‍‍ه‍ور‌ی‌ ‌اس‍لام‍‍ی‌ ‌ای‍ر‌ان‌ ر‌ا ک‍ه‌ ب‍‍ا دس‍ت‌ خ‍ود دوخ‍ت‍ه‌ ب‍ود ب‍ر س‍ر م‍ز‌ار ف‍رزن‍د ‌آوی‍خ‍ت‌ و ف‍ری‍‍اد زد: "‌اح‍س‍ن‍ت‌ پ‍س‍رم‌، ‌اح‍س‍ن‍ت‌".
شهید ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی ‌ع‍لاوه‌ ب‍ر ‌ای‍ن‍ک‍ه‌ در دور‌ان‌ ت‍ح‍ص‍ی‍ل، ش‍‍اگ‍رد‌ی‌ م‍م‍ت‍‍از و د‌ار‌ا‌ی‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌ ‌ال‍‍ع‍‍اده‌ ب‍ود ب‍ه‌ رش‍ت‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ورزش‍‍ی‌ و ‌ه‍ن‍ر‌ی‌ ‌ع‍لاق‍ه‌ م‍ن‍د ب‍ود و در ب‍ی‍ش‍ت‍ر م‍س‍‍اب‍ق‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ رش‍ت‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ه‍ن‍ر‌ی‌ ن‍ی‍ز ش‍رک‍ت‌ م‍‍ی‌ ک‍رد.
و‌ی‌ در ‌ع‍ن‍ف‍و‌ان‌ ج‍و‌ان‍‍ی‌ ب‍ه خ‍‍اطر ‌ع‍ش‍ق‌ و ‌ع‍لاق‍ه‌ س‍رش‍‍ارش‌ ب‍ه‌ ‌اس‍لام،‌ ق‍دم‌ در ر‌اه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ی‍ت‍‍ه‍‍ا‌ی‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌ گ‍ذ‌اش‍ت‌ و ب‍‍ا ص‍د‌ای‍‍ی‌ پ‍رس‍وز ح‍‍ال‌ و ‌ه‍و‌ا‌ی‌ خ‍‍اص‍‍ی‌ ب‍ه‌ م‍ج‍‍ال‍س‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌ م‍‍ی‌ ب‍خ‍ش‍ی‍د. دل‍ب‍‍اخ‍ت‍ه‌ ‌ام‍‍ام‌ ح‍س‍ی‍ن‌ (‌ع) ب‍ود. در ‌ای‍‍ام‌ م‍ح‍رم، ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‍ه‌ و ب‍‍ی‌ ری‍‍ا ‌ع‍ز‌اد‌ا‌ری‌ و م‍رث‍ی‍ه‌ خ‍و‌ان‍‍ی‌ م‍‍ی‌ ک‍رد.
‌ای‍ن‌ ش‍‍ه‍ی‍د ‌ه‍م‍چ‍ن‍‍ان‌ ک‍ه‌ ب‍ه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ی‍ت‍‍ه‍‍ا‌ی‌ ت‍ح‍ص‍ی‍ل‍‍ی‌ و م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌ م‍‍ی‌ پ‍رد‌اخ‍ت‌ در خ‍ص‍وص‌ م‍س‍‍ای‍ل‌ س‍ی‍‍اس‍‍ی‌ ج‍‍ام‍‍ع‍ه‌ ن‍ی‍ز ک‍ن‍ج‍ک‍‍او و ح‍س‍‍اس‌ ب‍ود ب‍طوری‍ک‍ه‌ در س‍‍ال‌ ‌آخ‍ر دب‍ی‍رس‍ت‍‍ان، ب‍‍ا دو ت‍ن‌ ‌از ‌ه‍م‍ک‍لاس‍ان‌ خ‍ود، دس‍ت‌ ب‍ه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ی‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ س‍ی‍‍اس‍‍ی‌ زد و ب‍‍ا ک‍ش‍ی‍دن‌ طرح‌ ‌ه‍‍ا و ن‍ق‍‍اش‍‍ی‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ س‍ی‍‍اس‍‍ی، م‍‍ا‌ه‍ی‍ت‌ رژی‍م‌ ر‌ا ‌اف‍ش‍‍ا م‍‍ی‌ ک‍رد.
و‌ی‌ ک‍ه‌ پ‍س‌ ‌از ‌اخ‍ذ دی‍پ‍ل‍م‌ ، ‌آم‍‍اده‌ ورود ب‍ه‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه‌ ش‍د ب‍ه‌ ‌ع‍ل‍ت‌ ف‍ق‍ر م‍‍ال‍‍ی‌ و ‌ه‍زی‍ن‍ه‌ ‌س‍ن‍گ‍ی‍ن‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه، ‌از ورود ب‍ه آن ب‍‍ازم‍‍ان‍د و در س‍‍ال‌ 1351، و‌ارد ‌ارت‍ش‌ (‌ه‍و‌ان‍ی‍روز) ش‍د.
شهید اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ ب‍ه‌ خ‍‍اطر ‌ه‍وش‌ س‍رش‍‍ار و ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌ ‌ال‍‍ع‍‍اده‌ ‌ا‌ی‌ ک‍ه‌ د‌اش‍ت‌، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ دوره‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌آم‍وزش‌ خ‍ل‍ب‍‍ان‍‍ی‌ بالگرد‌ه‍‍ا‌ی‌ "ک‍ب‍ر‌ی‌" و "ج‍ت‌ رن‍ج‍ر" ر‌ا ب‍‍ا م‍وف‍ق‍ی‍ت‌ ب‍ه‌ پ‍‍ای‍‍ان‌ رس‍‍ان‍د.
ب‍‍ا ت‍وج‍ه‌ ب‍ه‌ م‍م‍ن‍و‌ع‍ی‍ت‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌ی‌ و م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ ک‍ت‍‍اب‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌، س‍ی‍‍اس‍‍ی‌ و روش‍ن‍گ‍ر در ‌ارت‍ش‌، ک‍ش‍ور‌ی ‌ای‍نگ‍ون‍ه‌ ک‍ت‍‍ابه‍‍ا ر‌ا م‍خ‍ف‍ی‍‍ان‍ه‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌ی‌ و در ف‍رص‍ت‌ م‍ق‍ت‍ض‍‍ی‌ م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ م‍‍ی‌ ک‍رد و ب‍ه‌ ‌ه‍م‍ی‍ن‌ دل‍ی‍ل‌ چ‍ن‍دی‍ن‌ ب‍‍ار م‍ورد ب‍‍ازج‍وی‍‍ی‌ و ت‍‍ه‍دی‍د ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت.
و‌ی‌ ک‍ه‌ س‍‍ع‍‍ی‌ و‌اف‍ر‌ی‌ در زم‍ی‍ن‍ه‌ ت‍روی‍ج‌ روح‍ی‍ه‌ ‌ان‍ف‍‍اق‌ در ب‍ی‍ن‌ ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‍ش‌ د‌اش‍ت‌ در ‌او‌ای‍ل‌ ‌اش‍ت‍‍غ‍‍ال‌ ب‍ه‌ ک‍‍ار در ک‍رم‍‍ان‍ش‍‍اه‌ ، پ‍س‌ ‌از ش‍ن‍‍اس‍‍ای‍‍ی‌ ف‍ق‍ر‌ا و ن‍ی‍‍ازم‍ن‍د‌ان‌ ش‍‍ه‍ر، ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ت‍‍ع‍د‌اد‌ی‌ ‌از ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‌ و ب‍‍ا ک‍م‍ک‌ ‌اف‍ر‌اد خ‍ی‍ّر و ن‍ی‍ک‍وک‍‍ار ‌ه‍و‌ان‍ی‍روز، م‍خ‍ف‍ی‍‍ان‍ه‌ ص‍ن‍دوق‌ ‌ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ‌ا‌ی‌ ج‍‍ه‍ت‌ ک‍م‍ک‌ و م‍س‍‍ا‌ع‍دت‌ ب‍ه‌ ‌آن‍‍ه‍‍ا ت‍ش‍ک‍ی‍ل‌ د‌اد.
ک‍ش‍ور‌ی‌، چ‍ه‌ در زم‍‍ان‌ ق‍ب‍ل‌ و ب‍‍ع‍د ‌از ‌ان‍ق‍لاب‌ ‌اس‍لام‍‍ی‌، ب‍ه‌ ‌ع‍ن‍و‌ان‌ م‍ج‍‍ا‌ه‍د ف‍‍ی‌ س‍ب‍ی‍ل‌ ‌ال‍ل‍ه‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ‌ا‌ع‍ت‍لا‌ی‌ ‌اس‍لام‌ ‌ع‍زی‍ز و ت‍ح‍ق‍ق‌ ح‍ک‍وم‍ت‌ ‌ال‍‍ه‍‍ی، پ‍ی‍وس‍ت‍ه‌ ت‍لاش‌ ک‍رد و ‌ه‍م‍گ‍‍ام‌ و ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ح‍رک‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ توف‍ن‍ده‌ م‍ل‍ت‌، در ‌ه‍م‍ه‌ ص‍ح‍ن‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ان‍ق‍لاب‌ ح‍ض‍ور د‌اش‍ت‌ و ب‍س‍ی‍‍ار‌ی‌ ‌از ش‍ب‌ ‌ه‍‍ا ر‌ا ب‍‍ا چ‍‍اپ‌ ‌ا‌ع‍لام‍ی‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ام‍‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍‍ی‌ (ق‍دس‌ س‍ره‌ ) ب‍ه‌ ص‍ب‍ح‌ رس‍‍ان‍ی‍د.
این ش‍‍ه‍ی‍د در ر‌اه‌ دف‍‍ا‌ع‌ ‌از ‌آرم‍‍ان‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ام‍‍ام‌ ‌ع‍زی‍ز، چ‍ن‍دی‍ن‌ ب‍‍ار مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌ ب‍ود ‌ام‍‍ا ب‍‍ا ‌اف‍ت‍خ‍‍ار ‌از ‌آن‌ ی‍‍اد م‍‍ی‌ ک‍رد و م‍‍ی‌ گ‍ف‍ت‌ : ‌ای‍ن‌ ب‍‍اطوم‍‍ی‌ ک‍ه‌ م‍ن‌ خ‍وردم‌ ، چ‍ون‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ خ‍د‌ا ب‍ود، ش‍ی‍ری‍ن‌ ب‍ود. م‍ن‌ خ‍وش‍ح‍‍ال‍م‌ ‌از ‌ای‍ن‌ ک‍ه‌ م‍‍ی‌ ت‍و‌ان‍م‌ ق‍دم‍‍ی‌ در ر‌اه‌ ‌ان‍ق‍لاب‌ ب‍رد‌ارم‌ و ‌ای‍ن‌ ت‍وف‍ی‍ق‌ و س‍‍ع‍‍ادت‍‍ی‌ ‌اس‍ت‌ ‌از س‍و‌ی‌ پ‍روردگ‍‍ار.
در دور‌ان‌ ن‍خ‍س‍ت‌ وزی‍ر‌ی‌ شاپور ب‍خ‍ت‍ی‍‍ار ب‍‍ا چ‍ن‍د ت‍ن‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‍ش‌ طرح‌ ک‍ودت‍‍ای‍‍ی‌ ر‌ا ت‍ن‍ظی‍م‌ ک‍رد و ‌آن‌ ر‌ا ن‍زد ‌آی‍ت‌ ‌ال‍ل‍ه‌ پ‍س‍ن‍دی‍ده‌ ، ب‍ر‌ادر ‌ام‍‍ام‌ ب‍رد. ق‍ر‌ار ش‍د طرح‌ ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ح‍ض‍‍ار ‌ام‍‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍‍ی‌ (ره‌ ) ب‍رس‍د و در ص‍ورت‌ م‍و‌اف‍ق‍ت‌ ‌ای‍ش‍‍ان‌ ‌اج‍ر‌ا ش‍ود.
‌ام‍‍ا خ‍وش‍ب‍خ‍ت‍‍ان‍ه‌ ب‍‍ا‌ه‍وش‍ی‍‍ار‌ی‌ ‌ام‍‍ام‌ و ف‍د‌اک‍‍ار‌ی‌ ‌ام‍ت‌ ‌ان‍ق‍لاب‍‍ی‌ ک‍ش‍ورم‍‍ان‌ ، ‌ان‍ق‍لاب‌ ‌اس‍لام‍‍ی‌ در 22 ب‍‍ه‍م‍ن‌ ب‍ه‌ پ‍ی‍روز‌ی‌ رس‍ی‍د و ن‍ی‍‍از‌ی‌ ب‍ه‌ ‌اج‍ر‌ا‌ی‌ طرح‌ م‍ذک‍ور ن‍گ‍ردی‍د.
شهید ک‍ش‍ور‌ی‌ ‌ه‍م‍و‌اره‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ وح‍دت‌ و ‌ان‍س‍ج‍‍ام‌ دو ق‍ش‍ر ‌ارت‍ش‍‍ی‌ و پ‍‍اس‍د‌ار، م‍‍ی‌ ک‍وش‍ی‍د به نحوی که‌ م‍س‍وولان‌ ، ‌ه‍م‍‍ا‌ه‍ن‍گ‍‍ی‌ و ح‍ف‍ظ ‌غ‍رب‌ ک‍ش‍ور ر‌ا م‍ر‌ه‍ون‌ ت‍لاش‌ ‌او م‍‍ی‌ د‌ان‍س‍ت‍ن‍د.
‌او م‍‍ی‌ گ‍ف‍ت: ت‍‍ا ‌آخ‍ری‍ن‌ ق‍طره‌ خ‍ون‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ‌اس‍لام‌ ‌ع‍زی‍ز و ‌اط‍ا‌ع‍ت‌ ‌از ولای‍ت‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌ ج‍ن‍گ‍ی‍د و ‌از ‌ای‍ن‌ م‍زدور‌ان‌ ک‍ث‍ی‍ف‌ ک‍ه‌ س‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍ب‍‍ارک‌ ‌ع‍زی‍ز‌ان‍م‌ (پ‍‍اس‍د‌ار‌ان‌ ) ر‌ا ن‍‍ام‍رد‌ان‍ه‌ ب‍ری‍دن‍د، ‌ان‍ت‍ق‍‍ام‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌ گ‍رف‍ت‌ .
ش‍‍ه‍ی‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ ب‍ه‌ ‌اذ‌ع‍‍ان‌ ب‍س‍ی‍‍ار‌ی‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‌ و ‌ه‍م‌ رزم‍‍ان‍ش‌ م‍رد م‍ی‍د‌ان‌ ک‍‍ارز‌ار ب‍ود و ق‍ل‍ب‍ش‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ح‍ف‍ظ ن‍ظ‍ام‌ و ک‍ش‍ورش‌ م‍‍ی‌ ت‍پ‍ی‍د و در ر‌اس‍ت‍‍ا‌ی‌ ‌ای‍ن‌ ‌ا‌ه‍د‌اف‌ ب‍ل‍ن‍دش‌ ج‍‍ان‌ ر‌ا ن‍ی‍ز ن‍ث‍‍ار ک‍رد.
ش‍‍ه‍ی‍د ت‍ی‍م‍س‍‍ار "ف‍لاح‍‍ی‌" ی‍ک‍‍ی‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‌ و ‌ه‍م‍رزم‍‍ان‍ش‌ در خ‍ص‍وص‌ روح‍ی‍‍ات‌ ‌ای‍ن‌ ش‍‍ه‍ی‍د گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ود: م‍ن‌ ش‍ب‍‍ی‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ م‍‍ام‍وری‍ت‌ س‍خ‍ت‍‍ی‌ در ک‍ردس‍ت‍‍ان‌ د‌اوطل‍ب‌ خ‍و‌اس‍ت‍م‌ ، ‌ه‍ن‍وز س‍خ‍ن‍م‌ ت‍م‍‍ام‌ ن‍ش‍ده‌ ب‍ود ک‍ه‌ ی‍ک‍‍ی‌ ‌از ص‍ف‌ ب‍ی‍رون‌ ‌آم‍د و گ‍ف‍ت‌ م‍ن‌ ‌آم‍‍اده‌ ‌ام‌ و دی‍دم‌ خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ک‍ش‍ور‌ی ‌اس‍ت.
در ج‍ن‍گ‌ ‌از خ‍ود ش‍ج‍‍ا‌ع‍ت‌ و ل‍ی‍‍اق‍ت‌ ف‍ر‌او‌ان‍‍ی‌ ن‍ش‍‍ان‌ د‌اد و ی‍ک‌ ب‍‍ار ک‍ه‌ خ‍ودش‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ زخ‍م‍‍ی‌ و ب‍ه‌ ‌ه‍ل‍ی‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ ن‍ی‍ز ‌آس‍ی‍بی‌ ش‍دی‍د و‌ارد ش‍ده‌ ب‍ود، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ ب‍‍ا ‌ه‍وش‍ی‍‍ار‌ی‌ و م‍‍ه‍‍ارت‌، ‌آن‌ ر‌ا ب‍ه‌ م‍ق‍ص‍د ب‍رس‍‍ان‍د.
ش‍‍ه‍ی‍د خ‍ل‍ب‍‍ان‌ "ش‍ی‍رود‌ی‌ " ن‍ی‍ز درب‍‍اره‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ود: ‌اح‍م‍د، ‌اس‍ت‍‍اد م‍ن‌ ب‍ود. زم‍‍ان‍‍ی‌ ک‍ه‌ ص‍د‌ام‌ ‌آم‍ری‍ک‍‍ای‍‍ی‌ ب‍ه‌ ‌ای‍ر‌ان‌ ی‍ورش‌ ‌آورد، ‌اح‍م‍د در ‌ان‍ت‍ظ‍ار ‌آخ‍ری‍ن‌ ‌ع‍م‍ل‌ ج‍ر‌اح‍‍ی‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ب‍ی‍رون‌ ‌آوردن‌ ت‍رک‍ش‌ ‌از س‍ی‍ن‍ه‌ ‌اش‌ ب‍ود. ‌ام‍‍ا روز ب‍‍ع‍د ‌از ش‍ن‍ی‍دن‌ خ‍ب‍ر ت‍ج‍‍اوز ص‍د‌ام‌ ، ‌ع‍‍ازم‌ س‍ف‍ر ش‍د. ب‍ه‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ودن‍د ب‍م‍‍ان‍د و پ‍س‌ ‌از ‌ات‍م‍‍ام‌ ج‍ر‌اح‍‍ی‌ ب‍رود. ‌ام‍‍ا ‌او ج‍و‌اب‌ د‌اده‌ ب‍ود: وق‍ت‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌اس‍لام‌ در خ‍طر ‌اس‍ت‌، م‍ن‌ ‌ای‍ن‌ س‍ی‍ن‍ه‌ ر‌ا ن‍م‍‍ی‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌.
‌او ب‍‍ا ج‍س‍م‍‍ی‌ م‍ج‍روح‌ ب‍ه ج‍ب‍‍ه‍ه‌ رف‍ت‌ و ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍‍ا دش‍م‍ن‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ی‌ ‌آنگ‍ون‍ه‌ ج‍ن‍گ‍ی‍د ک‍ه‌ ب‍ی‍‍اب‍‍ان‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌غ‍رب‌ ک‍ش‍ور ر‌ا ب‍ه‌ گ‍ورس‍ت‍‍ان‍‍ی‌ ‌از ت‍‍ان‍ک‌ ‌ه‍‍ا و ن‍ف‍ر‌ات‌ دش‍م‍ن‌ ت‍ب‍دی‍ل‌ ن‍م‍ود.
ک‍ش‍ور‌ی‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ق‍ب‍‍ال‌ خ‍طر م‍‍ی‌ رف‍ت‌، م‍‍ام‍وری‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ س‍خ‍ت‌ و خ‍طرن‍‍اک‌ ر‌ا ‌از ‌ه‍م‍ه‌ زودت‍ر و ‌از ‌ه‍م‍ه‌ ب‍ی‍ش‍ت‍ر ‌ان‍ج‍‍ام‌ م‍‍ی‌ د‌اد، ش‍ب‌ ‌ه‍‍ا دی‍ر م‍‍ی‌ خ‍و‌اب‍ی‍د و ص‍ب‍ح‌ ‌ه‍‍ا خ‍ی‍ل‍‍ی‌ زود ب‍ی‍د‌ار م‍‍ی‌ ش‍د و ن‍ی‍م‍ه‌ ش‍ب‌ ‌ه‍‍ا ن‍م‍‍از ش‍ب‌ م‍‍ی‌ خ‍و‌ان‍د.
س‍ر‌ان‍ج‍‍ام‌ ش‍‍ه‍ی‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ در روز 15 ‌آذر 1359، در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌از ی‍ک‌ م‍‍ام‍وری‍ت‌ ب‍س‍ی‍‍ار م‍ش‍ک‍ل‌ ، ‌ام‍‍ا پ‍ی‍روز ب‍‍از م‍‍ی‌ گ‍ش‍ت‌ ، در ‌ای‍لام‌ (م‍ن‍طق‍ه‌ م‍ی‍م‍ک‌ - دره‌ ‌ب‍ی‍ن‍‍ا) م‍ورد ح‍م‍ل‍ه‌ م‍زدور‌ان‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ی‌ ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت‌ و در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌ه‍ل‍ی‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ در ‌اث‍ر ‌اص‍‍اب‍ت‌ ر‌اک‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ دو ف‍رون‍د م‍ی‍گ‌ ‌ع‍ر‌اق‍‍ی‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ م‍‍ی‌ س‍وخ‍ت‌، ‌آن‌ ر‌ا ت‍‍ا م‍و‌اض‍‍ع‌ خ‍ود‌ی‌ ‌ه‍د‌ای‍ت‌ ک‍رد و ‌آن‌ گ‍‍اه‌ در خ‍‍اک‌ وطن‌ س‍ق‍وط ک‍رد و ب‍ه‌ ‌آرزو‌ی‌ دی‍ری‍ن‍ه‌ ‌اش‌ رس‍ی‍د و ش‍رب‍ت‌ ش‍‍ه‍‍ادت‌ ر‌ا م‍رد‌ان‍ه‌ س‍رک‍ش‍ی‍د.
پ‍ی‍ک‍ر پ‍‍اک‌ ‌او ر‌ا ب‍ه‌ ت‍‍ه‍ر‌ان‌ ‌ان‍ت‍ق‍‍ال‌ د‌ادن‍د و در م‍ز‌ار ش‍‍ه‍ی‍د‌ان‌ (ب‍‍ه‍ش‍ت‌ ز‌ه‍ر‌ا)، م‍ی‍‍ع‍‍ادگ‍‍اه‌ ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‌ ‌ال‍ل‍ه‌ ، ب‍ه‌ خ‍‍اک‌ س‍پ‍ردن‍د 

 

 

 

بهانه ای برای پرواز پای صحبت های حاجیه خانم فاطمه سیلاخوری مادر شهیدان کشوری

بیست و نهم فروردین یادآور چهل و هشت هزار ستاره درخشان ارتش جمهوری اسلامی ایران می باشد. ملکوت بالان هشت سال دفاع مقدس زمزمه گویان خط سرخ شهادت ; سجادی بی سر صیاد فاتح دلها کشوری دشت ایثار بابایی آسمان نورد. ارتش و هوانیروز و هوابرد . 30 گرگان 21 حمزه 92 زرهی اهواز . یادگاران میمک و والفجر و بیت المقدس . آری ! پرواز دل عاشق می طلبد. قلبی می خواهد که با هر ضربان عشق به لرزه درافتد و بتپد. قلب پاک پرندگان آسمانی هوانیروز ما هم در جستجوی بهانه ای برای پرواز بود تا اوج بگیرد. و بیست و نهم فروردین برای ما هم بهانه ای شد تا به سراغ مادری مهربان و دلسوز در استان مازندران پایگاه نخستین حکومت شیعی علوی جهان بودیم . در این گزارش که به کیاکلا شهر سیمرغ سفر نمودیم با حاجیه خانم فاطمه سیلاخوری ; مادر امیر سرلشگر خلبان شهید احمد کشوری و بسیجی شهید محمد کشوری مصاحبه ای را انجام دادیم با ما در این سفر همراه باشید. پدرم ما را خداترس بار آورده بود و مادرم نیز زنی پرهیزگار بود. با کمک آنها بود که قرآن و اسلام در تارو پود وجودم جای گرفت . احمد اولین فرزندم بود وقتی او را باردار شدم از خدا خواستم که این بچه را از من نگیرد چون سابقه مرگ نوزاد در فامیل زیاد بود وقتی احمد به دنیا آمد مدام مریض می شد تا جایی که دکترها از او قطع امید کرده بودند. من با توسل جستن به امام رضا(ع ) از او خواستم که احمد از این بیماری نجات یابد تا اینکه بالاخره امام رضا(ع ) ضامن شهید کشوری شد. احمد از همان دوران کودکی دارای استعدادهای مختلف و نبوغ سرشاری بود. او یک هنرمند بود; هنرمند زبردست و فعال . مادر شهید کشوری با اشاره به تابلوی نقاشی که به سینه دیوار چسبیده است می گوید : این نمونه کار احمد است که در کودکی به یاد آسیب دیدگان زلزله سال 41 دشت قزوین کشیده است . به تابلو خیره شدم چه زیبا و با احساس چهره های گریان کودکان در کنار مادر را در منزل ویران شده در زلزله دشت قزوین به تصویر کشیده است . احمد واقعا مستعد بود از سال اول دبیرستان مبارزات سیاسی خود را بر علیه رژیم پهلوی آغاز کرد سال دوم را در دبیرستان سینای سرپل تالار بود که معلمش آقای زمانی موضوع انشایی به دانش آموزان داده بود. احمد هم بخاطر نزدیکی روز مادر از این فرصت استفاده کرد و در اواسط انشا انشا را به جامعه و محیط کشاند و خطاب به من نوشت مادر! اگر به آشپزخانه رفتی و آواز ترکی شنیدی تعجب نکن زیرا سیب زمینی و پیاز ما از ترکیه می آید. مادر! اگر به آشپزخانه رفتی و آهنگ پاکستانی شنیدی تعجب نکن زیرا برنج ما از پاکستان می آید. مادر! اگر منزل آمدی و آهنگ عربی شنیدی تعجب نکن برای آنکه سیب و نارنگی ما از لبنان می آید و... در دوران دانشجویی و هوانیروز هم فعالیت های سیاسی گسترده ای داشت . کتابها و اعلامیه های ممنوعه را نگهداری و به دوستان و پرسنل می داد. بارها توسط ساواک دستگیر شد و کارش به بازجویی کشید اما با زرنگی خاصی که داشت نجات می یافت .

نزدیک تر به آسمان، در وصف شهید احمد کشوری

شهید احمد کشوریاحمد، نامی است که شجاعت و پایداری را در یاد مردم این سرزمین زنده می کند. احمد، کشوری بود که در قلب ملتی جای باز کرد.

1332، فیروزکوه شاهد طلوع فرزندی بود که شعاع نورش در فرداهای دور، آسمان ایران را پرتو افشانی کرد از همان آغاز از جبین این مولود، همت را می شد خواند. چیزی که گذر زمان نمودش را هر چه بیشتر هویدا ساخت.

پدرش با اینکه در ژاندارمری مشغول به خدمت بود و چیزی کم نداشت، ظلم و زور دستگاه جبار را تاب نمی آورد و به شکل های مختلف می کوشید حقوق از دست رفته ی مردم را ایفا کند. سرانجام نیز که فضا را برای خدمت به مردم مناسب نمی دید؛ استعفا داد و به کشاورزی روی آورد. و به نان رنج و عرق جبین بسنده کرد.

ترکشی به سینه اش نشسته بود. منتظر آخرین عمل جراحی بود، اما بلند شد که برود. گفتند بمان تا پس از عمل جراحی مرخص شوی. جواب داده بود: «وقتی اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی خواهم!»
«انسان نباید فقط مسلمان شناسنامه ای باشد؛ بلکه باید عامل به احکام شرع باشد» اینها را احمد همیشه و هر جایی می گفت. اهل مطالعه بود. سیر مطالعاتی اش، شخصیت سیاسی او را پی ریزی کرد. در دوران دبیرستان با دو تا از همکلاس هایش فعالیت سیاسی، مذهبی اش را شروع کرد.

می خواست به آسمان نزدیک تر شود. دیپلم را که گرفت. به استخدام نیروی هوایی درآمد، در همه دوره ها ممتاز بود. توی بچه های هوانیروز، همه به چشم استادی نگاهش می کردند. اساتید خارجی هم تحت تأثیر منش دینی او قرار گرفته بودند. می گفت: من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد. عبادتش دیدنی بود. چنان غرق عبادت معبود می شد که انسان را تحت تأثیر قرار می داد. به نماز که می ایستاد خوف بر تمام وجودش سیطره پیدا می کرد و رنگ چهره اش عوض می شد؛ الذین فی صلاتهم خاشعون.

دوست داشت طلبه شود. افسوس می خورد که چرا نرفته است طلبگی بخواند؛ می گفت؛ ای کاش در لباس روحانیت بودم! آن گاه بهتر می توانستم حرف هایم را بزنم.

صندوق کمک به فقرا ایده ای بود که کشوری با چند تا از دوستان در پایگاه راه اندازی کرد. از فقرا که سخن می گفت، اشک بر گونه اش سرازیر می شد. خود را در مقابل آنها مسئول می دانست. حرف هایش خیلی به دل می نشست.

با شیرودی برای براندازی رژیم شاه فعالیت می کردند. پایگاه شکاری خاطره های بسیاری از دلاوری این دو یار دارد که چگونه بی هیچ هراسی خطر را به جان می خریدند. بارها تحت بازجویی ساواک قرار گرفت و هر بار از دست آنها فرار کرد. بارها در جریان تظاهرات کتک خورد. می گفت: این باطومی که من خوردم، چون برای خدا بود، شیرین بود. من شادم از اینکه می توانم قدمی بردارم و این توفیقی است از طرف پروردگار.


جنگ که شروع شد، کشوری کار خودش را خوب می دانست. دفاع از میهن و اسلام خستگی را خسته کرده بود و از سختی راه هراسی نداشت. شهید فلاحی می گوید: «شبی برای مأموریت سختی در کردستان داوطلب خواستم. هنوز سخنانم تمام نشده بود که جوانی از صف بیرون آمد، دیدم کشوری است. احمد فرشته ای بود در قالب انسان»

مقام معلمی شایسته او بود. شهید شیرودی می گفت: احمد، استاد من بود.

اسلام را فراتر از همه چیز می دید. جای که باید امام حسین(ع) برای دین فدا شود. دیگر جایی برای هیچ حرفی باقی نمی ماند. ترکشی به سینه اش نشسته بود. منتظر آخرین عمل جراحی بود، اما بلند شد که برود. گفتند بمان تا پس از عمل جراحی مرخص شوی. جواب داده بود: «وقتی اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی خواهم!»

می گفت: «تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید.»

سرانجام عشق  به ولایت او را تا ملکوت راهی کرد. پانزدهم آذر 59 بعد از یک عملیات موفق، هلی کوپترش مورد اصابت راکت های دو میگ قرار گرفت. با اینکه هلی کوپترش داشت در آتش می سوخت، توانست آن را به خاک خودی برساند، اما دیگر مجالی نمانده بود، کشوری هم رفت.