** صحنه ای دردناک در تاریخ ملت ایران‼️
*کریمی قدوسی؛ سرعت عمل روحانی هنگام جمع آوری سانتریفیوژها و گریه متخصصین هسته ای
*رئیس جمهور در روز اجرای برجام گروههای ویژهای را برای جمع آوری سانتریفیوژها سازماندهی کرده بودند و این اقدام در حالی عملیاتی شد که 40 الی 45 روز جمع آوری سانتریفیوژها به طول انجامید ،اما رئیس جمهور دستور داده بود تا گروه سازماندهی شده با سرعت عمل بالایی و صرف یک هفته 13 هزار سانتریفیوژ را جمع آوری کنند که ما مطلعیم در هنگام جمع آوری، این سانتریفیوژها را روی هم میریختند و متخصصین سایتهای هستهای با دیدن این صحنه گریه میکردند.
**بنابراین این رفتار آقای روحانی بود که میخواست ثابت کند اهل اجرای برجام است و میخواست به سرعت به طرف غربی پیام دهد که ما به تعهدات خود پایبندیم.
*معتقدم و احتمال زیاد هم میدهم در همین دولت، رئیس جمهور دست به دامن رهبری خواهند شد و به ایشان خواهند گفت که بیایید و ما را از برجام نجات بدهید چراکه روز ملی آتش زدن برجام دور نیست و این روز در راه است.
*منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
انتشار حداکثری....
** کانال خـط شڪن
"وبلاگ چهارباغ کریز"

baghdasht1.blogfa.com


حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا
ساقی ! ز پا فتاده شدم ، جام ده مرا
فرسوده، دل ز مشغله جسم و جان ، بیا
بستان زخود ، فراغت ایام ده مرا
رزق مرا ، حواله به نامحرم مکن
از دست خویش ، باده گلفام ده مرا
بوی گلی ، مشام مرا تازه می کند
ای گلعذار ! بوسه به پیغام ده مرا
عمرم رفت و حسرت مستی زدل نرفت
عمری دگر ز معجزه جام ده مرا
ای عشق ! شعله بر دل پُر آرزو بزن
چندی رهایی از هوس فام ده مرا
جانم بگیر و جام می از دست من مگیر
ای مدعی هر آنچه دهی ، نام ده مرا
مرغ دلم به یاد رفیقان به خون تپید
یا رب ! امید رستن از این دام ده مرا
بشکفت غنچه ی دلم ای باد نو بهار
خندان دلی بسان (امین) وام ده مرا
شعری از آیت الله خامنه ای
خدا کند که کسی حالتش چوما نشود / ز دام خال سیاهش کسی رها نشود
خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار / به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود
به حق رخت غلامی خدا کند که کسی / چو ما ز سفره ارباب خود جدا نشود
جواب ناله ی ما را نمی دهد دلبر / خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود
به خانه ی دل ما پا نمی نهد دلبر / خدا کند که دلی خانه ی جفا نشود
شنیده ام که از این عبد یار خسته شده / خدا کند که به اخراج ما رضا نشود
مریض عشقم مار ا طبیب لازم نیست / خدا کند که مریضیِ ما دوا نشود
ز روزگار غریبم گشته است معلوم / شفای ما به قیامت بجز رضا نشود.....
امین

حــوادث روزگــــار
از ســر جـان بهـر پیـــــــوند کســان بر خـــاستم
چـون الـف در وصـــــل دلهـا از میـــان بر خـاستم
واژگـــون هــر چنـد جــــــام روزیم چــون لاله بـود
از کنــار خــــوان قسمت شـادمــان بر خــــاستم
بــزم هستــی را غــرض مهـــر فــروزان تــو بــود
هم چو شبنم ،چهره چون کردی عیان بر خاستم
از لگـــــدکـــوب حــوادث عمــر دیگـــر یـافتـــــــم
چــون غبـــار از زیــر پــای کــاروان بــر خــاستـم
طـاقـت دم ســـردی دوران نـدارم هم چــــو گل
در بهــار افکنده رخت و در خــزان بـــــر خاستم
آزمـــودن عیش و راحـت را بـه گنــج دام تـــــــو
از ســـر جــولانگه کـــون و مکــان بــر خــاستم
صحبت شوریده حــالان مــایه شوریدگی است
با " امیـن " هر گـه نشستم بی امان بر خاستم
سروده ای از رهبر عزیزم حضرت آیت الله خامنه ای
« مناجات ناشنوایان »
مــــا خیــل بنـدگـانیـم مــــا را تــو مـیشنـــاسـی
هـــر چنــد بـیزبـانیــم، مــــا را تــو میشنــاسی
ویـرانـــــه ایــم و در دل گنـجـــــی ز راز داریــم
بـا آنکــه بینشــانیم، مــا را تـــو میشنـــــاسی
بــا هـــر کســی نگــوئیم راز خمــوشی خــویـش
بیگـــانـه بـا کســانیم مـــــا را تــو مـیشنـــاسی
آئینــهایم و هــــــر چنـــد لـب بستــهایم از خلــق
بس رازهــــا که دانیم ، مـــــا را تـــو میشناسی
از قیــل و قـــال بستند، گــوش و زبــان مــــــــا را
فــارغ از ایــن و آنیـم مـــا را تــو میشنــــــاسی
از ظــن خـویش هــر کس، از مـــا فسانهها گفت
چــون نــای بیزبـانیـم مـــا را تــو میشنـــاسی
در مـــا صفـــای طفلــی، نفســرد از هیـــاهـــــو
گلــــزار بیخــزانیــم مــــــا را تــو میشنــاسی
آئینــهســان بـرابـر گـــــــوئیـم هــر چـه گــوئیــم
یکـــرو و یک زبـانیــم مــــــــا را تــو میشنـاسی
خـطّ نگـــه نـویسـد حـــــــــــال درون مــــا را
در چشــم خــود نهــانیم مـــا را تـو میشناسی
لب بسته چون حکیمان، سر خوش چو کودکانیم
هـم پیـر و هـم جوانیـم مـــــا را تـو میشناسی
با دُرد و صـاف گیتی، گه سرخوش است گه غم
مـــا دُرد غــم کشـانیم مــــا را تــو میشـناسی
از وادی خمـــوشی راهـــی بـه نیکــروزی است
مـــا روزبــه ، از آنیـم مـــــا را تــو میشنــاسی
کس راز غیـــر، از مـــا نشنید بس «امینیـــــــم»
بهـــر کسـان امانیــم مـــــا را تــو میشنــاسی