بررودکریز
بررودکریز

بررودکریز

شهادت امام جواد علیه السلام

دوشنبه 11 مرداد 1395 :: نویسنده : احمد
شهادت امام جواد علیه السلام
امام جواد (ع) در سن 8 سالگی به مدت 16 سال امامت را بر عهده داشت و مکتب علمی، اجتماعی شیعه را جلوه خاص بخشید. شهادت آن بزرگوار پایانی است بر تلاشهای چشمگیر ایشان که عباسیان را آنچنان غافلگیر نمودکه نتوانستند حضرت را تحمل نمایند و سرانجام با توطئه معتصم به شهادت رسید.
تاریخ انتشار : 1386/9/19
بازدید : 18216

تاریخ شهادت: 30 ذیقعده سال 220 هجری

تولد و دوران امامت ایشان:
امام محمد بن علی (ع) معروف به جواد الائمه، تقی و جواد و مکنی به ابوجعفر ثانی
  در دهم رجب دیده به جهان گشود . نام پدرش امام علی بن موسی الرضا (ع) امام هشتم شیعیان و مادرش خیزران می‏باشد.

امام محمد تقی (ع) پس از شهادت پدرش امام رضا (ع) درسال 203 قمری، مقام منیع   امامت را در هشت‏ سالگی بر عهده گرفت و آن را به راستی و درستی هدیت کرد و به مقصد  عالی رسانید. مامون عباسی (هفتمین خلیفه سلسله عباسیان) پس از شهادت امام رضا (ع( از امام جواد (ع) دل جویی کرد و دخترش ام الفضل را به عقد وی درآورد.

چگونگی شهادت:
معتصم، خلیفه عباسی و جعفر، پسر مأمون، سمی را در انگور تزریق کردند و برای ام‏فضل فرستادند. ام فضل نیز آن را در میان کاسه‏ای گذاشت و جلو امام جواد علیه‏السلام نهاد و از آن انگور بسیار توصیف کرد. سرانجام آن حضرت از انگور خورد و طولی نکشید که آثار سم را در خود احساس کرد. در همان حال ام‏فضل پشیمان شد و گریه کرد. حضرت به او فرمود: «چرا گریه می‏کنی؟ اکنون گریه تو سودی ندارد. ین را بدان که به سبب ین جنیت، به چنان دردی مبتلا می‏شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به تنگدستی افتی که جبران‏پذیر نباشد». بر اثر نفرین آن حضرت، ام‏فضل به دردی بیمار شد که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد، ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین وضع به هلاکت رسید. برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی‏جانش را از چاه بیرون آوردند. ادامه....

مرقد مطهر امام جواد علیه السلام
امام جواد علیه السلام  در کنار جدش امام کاظم (ع) در مقابر  قریش شهر بغداد - که امروز به آن کاظمین می‏گویند - دفن گردید.

*  دانشنامه امام جواد علیه السلام(شناسنامه - امامت - فضایل - مناظرات  - شهادت امام جواد و ...)

*  خلاصه ای از زندگینامه امام جواد علیه السلام

*  سیمای امام جواد -  زندگی - شهادت

*  امام جواد علیه السلام و راز شهادت

*   فروغی از سیمی نهمین آفتاب

*  امام جواد  علیه السلام الگوی دانشمندان

*   آسمان جود و کرامت(شهادت امام جواد علیه‏السلام )

*   خورشید در خاک (شهادت امام جواد علیه‏السلام)

*   امام جوان / شهادت امام جواد علیه‏السلام

*   شهادت امام جواد علیه‏السلام / یینه حسُن خد

* امام جوان (قطعه ادبی)

انفجار مشکوک دفتر نخست وزیری در 8 شهریور 60

دوشنبه 11 مرداد 1395 :: نویسنده : احمد

انفجار مشکوک دفتر نخست وزیری در 8 شهریور 60

 

 انفجار مشکوک دفتر نخست وزیری در 8 شهریور 60
انفجار مشکوک دفتر نخست وزیری در 8 شهریور 60


 






 

اشاره:
 

در روز هشت شهریور سال 1360 در یک اقدام تروریستی بیسابقه جلسه شورای امنیت کشور با حضور رئیس جمهور و نخست وزیر منفجر شد و شهید رجایی و شهید باهنر به همراه دفتریان و وحید دستجردی در این انفجار تروریستی به شهادت رسیدند. نفوذ ضدانقلاب به دستگاههای امنیتی تا حد دبیری شورای امنیت کشور و چگونگی تبرئه شدن عوامل این نفوذ موضوعی است که سالها درباره آن در محافل سیاسی و امنیتی بحث میشود. در ادامه گزارشی از چگونگی ارتقای مسعود کشمیری عامل این انفجار به دبیری شورای امنیت کشور و مسائل بعدی مربوط به پرونده انفجار نخست وزیری میآید.
ساعت 3 بعدازظهر روز هشت شهریور، جلسه شورای امنیت کشور؛ حاضران: محمدعلی رجایی رئیس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزیر و مسعود کشمیری جانشین دبیر شورای امنیت بالای میز جلسه نشستهاند. تیمسار وحید دستجردی کنار باهنر و بعد از او اخیانی به جای فرماندهی ژاندارمری کل نشسته، در کنار وی به ترتیب تیمسار کتیبه، سرورالدینی معاون وزیر کشور، خسرو تهرانی از اطلاعات نخست وزیری، کلاهدوز قائم مقام سپاه یک طرف میز بودند و طرف دیگر میز تیمسار شرف خواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگی ستاد مشترک، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی و سرهنگ صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترک قرار دارند.
ضبط صوت بزرگ کشمیری که مخصوص ضبط جلسات است، درست نزدیک رجایی و باهنر قرار میگیرد و کشمیری به معمول هر جلسه چای میریزد و برای حاضرین میآورد و پس از گفتوگوی کوتاهی با خسرو تهرانی از جلسه خارج میشود. او پیش از خروج از جلسه کیف بزرگی را که همیشه همراه دارد با پا به نزدیکی رجایی هدایت میکند.
کشمیری از ساختمان نخست وزیری خارج میشود و در میدان پاستور نزد کسانی میرود که منتظر اویند تا دبیر شورای امنیت را به یک نقطه امن انتقال دهند. همزمان صدای انفجار شدیدی منطقه را میلرزاند. مطابق نظر کارشناسان بمب از نوع خاص «تخریبی-آتشزا» بوده که از حدود 2 پوند تی- ان- تی و مقداری منیزیم تشکیل و در یک کیف دستی جاسازی شده بوده.
سیدرضا زوارهای ماجرای آن دقایق را این گونه شرح میدهد: «مطابق با اظهارات بازجویی، که من دیدم، در روز انفجار نخستوزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شکل بوده که رئیسجمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت در خروجی] نخستوزیر، بعد صندلی وزیر کشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز، در سمت راست رئیسجمهور [ابتدای ضلع طولی سمت راست رئیسجمهور] مکان منشی جلسه قرار داشت که «کشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. کیف بمب را در کنار پای خود نزدیک به «شهید رجایی» کار گذاشت. «کشمیری» نمیبایست در آن جلسه شرکت کند و در صورت شرکت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیسجمهور و نخستوزیر مینشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مکان کنار رئیسجمهور که جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت «در کنار در ورودی یعنی پشت صندلیهای نخستوزیر، وزیرکشور، رئیسشهربانی، در ورودی و خروجی جلسه بود که در کنار در با کمی فاصله، فلاسکهای آبجوش و چای و تعدادی استکان و نعلبکی وجود داشت. «کشمیری» بدون کیف، از جای خود بلند میشود. برای «باهنر» و «رجایی» چای میریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز که «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، میرود. با او مکالمه کوتاهی میکند. به جای اینکه برود و سرجای جدید خود در کنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از در خارج میشود...
سرهنگ کتیبه در شرح واقعه روی داده میگوید: « من موقع ورودم به اتاق کنفرانس مشاهده کردم که آن خائن از خدا بیخبر (کشمیری) در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان کرد...مرحوم کلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت... در همین لحظات که بحث و گفتوگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس کردم همینطور که روی صندلی نشسته بودم بیاراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیام به‎شدت میسوزد...
مسئلهای که برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود که ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیکن پردههای گوش افرادی که آنجا بودند تمام پاره شده بود...»
خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری پارس (که بعدها به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا تغییر نام یافت) اعلام کرد، گروه مجاهدین خلق در انگلستان طی اطلاعیهای مسئولیت این انفجار را پذیرفتهاند. با این حال بهزاد نبوی، در مصاحبه مندرج در کتاب «بیمها و امیدها» تأکید میکند: توجه کنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخستوزیری را که طی آن بسیاری از چهرههای شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.

* مسعود کشمیری کیست؟
 

مسعود کشمیری فرزند سعید با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود که از تاریخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهای 6 ماهه به عنوان کارآموز در وزارت کار و امور اجتماعی شاغل بوده است. وی همچنین پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شرکت «سایبرناتیک» و شرکت انگلیسی «رایدر هند» با مسئولیت فردی معروف به «مستر نیشام» شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجیها به کشورهایشان، شرکت مذکور منحل میشود و مسئول شرکت با برجای گذاشتن اموال خود از کشور فرار میکند. شرکت سایبرناتیک نیز مربوط به اسماعیل داوودی شمسی بوده است و معرفهای کشمیری، قدسی خرازیان و رضیه آیتالله زاده شیرازی از اعضای شاخص منافقین بودهاند. از دیگر معرفین وی علی اکبر تهرانی است که از متهمین ردیف اول در پرونده هشتم شهریور بوده است.
وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -که برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد- جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحثهای خانوادگی از آنها حمایت میکرد، لیکن به مرور زمان چهرهای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت. او به همراه علی اکبر تهرانی تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام در این سازمان حضور داشت. وی پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون «حنیف» و «مجیب» داشته است. منزل او در مهرشهر کرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشکیل جلسه می پرداخته اند. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال منافقین بوده و اکنون نیز به همراه وی متواری است. کشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در کمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمدکاظم پیرو رضوی درمیآید.
وی مدتی نیز در ضد اطلاعات مرکزی نیروی هوایی و مرکز مستشاری امریکاییها با عنوان نماینده نخست وزیر دولت موقت و زیر نظر کمیته اداره دوم ارتش مستقر بود. در این مدت، از جمله اقدامات وی میتوان به مداخله و جلوگیری از به جریان افتادن و محاکمه عاملان کشتار 17 شهریور اشاره کرد که با توجه به ریشه امریکایی جمعه خونین و تظاهر منافقین در آن تاریخ به اعمال ضد امریکایی، محل تأمل فراوان است.
وی در بدو تأسیس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدتی به عضویت آن درآمد. معرف وی عبدالمجید قبادیان معدوم از دیگر نفوذیهای ارشد منافقین به سپاه تحت نظارت داوودی شمسی بوده است.

* دفتر سازگارا
 

وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره دوم ارتش داشته است که از جمله اقدامات وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات کودتا سرهنگ احسان بنی‎عامری بوده است. وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت میکند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیستان و بلوچستان میشود. کشمیری مدتی کوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی، اجتماعی بهزاد نبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به کار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملکرد وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور کردهاند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است. از دوستان صمیمی او میتوان به علی اکبر تهرانی و جلیل بیات (که از اتهاماتش جسدسازی برای کشمیری و تلاش برای شهید جلوه دادنش بوده است) اشاره کرد.
پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد، پدر مسعود کشمیری بازنشسته شرکت نفت بود که در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. این بخشی از اطلاعاتی است که حجت الاسلام ری شهری در کتاب خاطرات خود از مسعود کشمیری نقل میکند.
درباره مسعود کشمیری، سعید شاهسوندی، عضو پیشین مرکزیت مجاهدین خلق ایران که مدتی با کشمیری در ترکیه همخانه بوده است، در مصاحبهای گفته است: کشمیری مدت کوتاهی با همسرش در یک خانه سازمانی که من و همسرم نیز آنجا بودیم، در حوالی خیابان فاتح استانبول ترکیه، زندگی میکرد. مکان این خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود که یکی از خلفا و پادشاهان است. در آن حوالی ما یک خانهای داشتیم و بعدها در منطقه شمالی استانبول بود و ما مدتی در این هر دو محل با کشمیری و خانمش و من و خانمم همخانه بودیم و مدتی با هم بودیم. طبعاً ما زیاد درباره حادثههایی که بر هر کدام از ما رفته صحبت نمیکردیم، این یکی از اصول سازمانی بود ولی به هر حال ایشان مدتی در ترکیه بود.»
او ادعا میکند مسئول بالاتر کشمیری فردی به نام افتخاری بوده است: «مهدی افتخاری مسئول بخش نظامی- امنیتی سازمان هست، در آن ایام، مسئول بخش نفوذیها بود، اینهایی که در ارگانها نفوذ کردند در ارتباط مستقیم با مهدی افتخاری هستند. مهدی افتخاری چهرهای است که در هیچ یک از جلسات علنی در ستادهای شناخته شده سازمان و مراکز اصلی یا تردد نمیکند و یا بسیار کم تردد میکند و از ورودیهای معمولی ساختمان ورود و خروج نمیکرد و در جلسات کمتر حضور پیدا میکرد. کاندیدای علنی سازمان در مجلس و خبرگان نبود و همیشه چهرهای بود که در حاشیه بود و کمتر کسی او را میشناخت و کمتر کسی از نیروهای جدید میدانست او چه نقشی دارد که در این ایام مسئول بسیاری از نیروها از جمله مسعود کشمیری، همین آقای مهدی افتخاری است.» سرهنگ مهدی کتیبه از اعضای حاضر در جلسه شورای امنیت که جان سالم به در برده است، درباره کشمیری میگوید: «در اواخر سال 57 از طرف نخست وزیری عدهای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور کردند. از جمله این افراد آقای کشمیری بود که با دستخط رسمی رئیس دفتر نخست وزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارک نیروی هوایی را به‎عهده گیرد. رئیس دفتر نخست وزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب کشمیری به کلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا میکند. ایشان تا کمی قبل از انفجار نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی که آنها هم از نخست وزیری معرفی نامه داشتند در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام میدادند. کشمیری به این صورت وارد تشکیلات نظامی گردید و بعد از مدتی کارش را در نیروی هوایی رها کرد و به شورای امنیت آمد، او قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی، قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه که هر کس که ایشان را میدید، فکر میکرد حتی نماز شبش را نیز ترک نمیکند.»
شاهسوندی که اکنون از منافقین بریده و در خارج از کشور به سر میبرد، درخصوص چگونگی عملکرد کشمیری میگوید: «یک طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت کرد و گفت کاری کنیم که جلوی نفوذیها را بگیریم و آنها را شناسایی کنیم، در حالی که خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را میداد و طبعاً هیچ کس جز خودش مسئولیت این طرح را به‏عهده نمیگرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند که ممکن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممکن بود آنها را از قسمتهای مختلف حذف کند و در عین حال جایگاه خودش را مستحکم‏تر کند.ما همان طور که گفتم در کردستان مشغول به رادیو مجاهد بودیم، بعدها معلوم شد که جمهوری اسلامی به دنبال راه افتادن رادیو مجاهد طرح بمباران ایستگاه رادیویی را در دستور کار خودش قرار داده، طرحی که کشمیری بعدها در سازمان گفت که پیشنهاد رفسنجانی بوده و پیگیری اش به نخست وزیری داده میشود. ابتدائاً پارازیتهایی که فرستاده میشود و همچنان اثر نمیکند و طرح بمباران را میدهند که ابتدا شناسایی محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است که مسئول این طرح کشمیری است و نتیجه هم معلوم است که چه سرانجامی دارد!»

تناقضات بهزاد نبوی
 

اشاره شاهسوندی به موضوعی است که در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو میگیرند. ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فرکانسهای مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشکیل و مأموریت مییابند محل رادیو را کشف کنند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را به‎عهده داشته است، قائم مقام خود مسعود کشمیری را در رأس این ستاد قرار میدهد.
پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام میشود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه شده و سقوط میکند. پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور میشوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز به‎عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در رأس کمیته قرار میگیرد. در این عملیاتها جواد قدیری نیز کشمیری را همراهی مینموده است.
اما بهزاد نبوی در این باره به‎خلاف تمام شواهد و اخبار میگوید: « مسعود کشمیری پیش از شروع همکاری با برادر تهرانی در نخست وزیری، از فعالان مورد اعتماد اداره دوم ارتش و نیروی هوایی بوده و در فرو نشاندن اعتصاب همافران در سالهای اول انقلاب نقش مؤثری داشته است. نقشه رادیو مجاهد در عراق را تهیه کرده و در اختیار نیروی هوایی قرار داده و اتفاقاً نیروی هوایی علیه این ایستگاه رادیویی عملیات موفقی انجام داد. منتهی قبلاً به آنها اطلاع داده بود و آنها تخلیه کرده بودند ولی کسی متوجه نشد و برای یکی، دو روز ارتباط رادیو مجاهد قطع شده بود». سعید شاهسوندی در مصاحبه خود همچنین به نامهای از مسعود کشمیری اشاره میکند که به خوبی معرف شخصیت اوست و در بر دارنده اطلاعاتی پیرامون عملکرد وی میباشد. شاهسوندی در توضیح این نامه میگوید: «این توضیح را میدهم چون بدون این توضیح نامه معنا پیدا نمیکند. در ماجرای انقلاب ایدئولوژیک کسانی که متحول میشدند، با مکانیزمهایی که بعداً عرض خواهم کرد، اینها بعد از متحول شدنشان و بعد از وصل شدنشان به رهبری دیگر در اینجا و در سازمان مجاهدین چیزی به نام دبیر کل، مسئول اول و.... وجود ندارد، بلکه چیزی که وجود دارد فقط رهبر است... مسعود کشمیری در این ایام نامهای بعد از متحول شدنش مینویسد، این نامه بلند است و در این نامه اسم مسعود کشمیری ذکر نمیشود و با امضای محفوظ است و تحت عنوان «نامه یکی از قهرمانان عملیات ویژه» توضیحی میدهد که قهرمان عملیات ویژه به کسانی گفته میشود که در دوران حیاتشان یک کار بسیار ویژه انجام دادهاند... این نامه بعد در نشریه مجاهد شماره 250 در همان سال 64 به چاپ رسید. هدف از چاپ این نامه در آن سال در واقع تأییدیه گرفتن برای ماجرای انقلاب ایدئولوژیک بود. آن موقع آقای رجوی احتیاج داشت که هر کسی حتی به بهای لو دادن بخشی از کارهایی که در آن سالها صورت گرفته تأییدیه لازم داشت چرا که شرایط بحرانی بود، خطیر بود و احتیاج داشت همه به تأیید کاری که او کرده در واقع بپردازند. در مقدمه اش میگوید که صفت قهرمان در حیات هر مجاهدی کمتر به او داده میشود مگر که عملیات بسیار خطیر و ویژهای را انجام داده باشد مگر این که در دوران حیاتش امتحانهای ویژهای را از سر گذرانده باشد.
البته این نامه اسم نمیآورد که مسعود کشمیری عامل و نویسنده این نامه است، ولی با کمی اطلاعات جانبی که انسانها میتوانند داشته باشند یا من اکنون از طریق این صحبت در اختیار شنوندگان خواهم گذاشت یا بخشی از آن را قبلاً گفتهایم، مقایسه و کنار هم نهادن این اطلاعات برای شما شنوندگان به خوبی روشن میکند که این نویسنده جز مسعود کشمیری کسی نیست، البته آن سالها در درون روابط بخشی از افراد و شماری از افراد میدانستند.»

* السلام علیک یا مسعود!
 

اگرچه این نامه توسط فردی نوشته شده که ادبیات موهنش مورد آزار خوانندگان خواهد شد، اما ضمن پوزش، برای معرفی شخصیت وی بخشهایی از آن را در ادامه آوردهایم. در ابتدای نامه متن مفصلی است که مسعود کشمیری با کپی برداشتن از زیارتنامهها به عربی نوشته است و با این عبارت شروع میشود که «السلام علیک یا مسعود، السلام علیک یا مریم، السلام علیک یا وارث امیرالمؤمنین...» که به دلیل محتوای وهن آلود آن از آوردن ادامه آن پرهیز میکنیم. در این نامه مسعود کشمیری مینویسد: «من بنا به مسئولیتم سالها در درون ارتجاع، البته تحت رهبری و امر تو غوطه خوردم. بالا و پایین آن را از نزدیک تجربه کردم، در مقاطع مختلف در حساس ترین ارگانهای اصلی اطلاعاتی رژیم بوده ام، یعنی در شکل گیری سپاه پاسداران و جریان تصمیم گیریهای مقطع سرنگونی رژیم گذشته در ساواما و ضد اطلاعات ارتش در زندان اوین و در جریان شکل گیری اطلاعات سپاه و آماده شدنش برای کشتار مجاهدین در دادستانی و نقاط حساس تر بعدی...» نقاط حساس بعدی که همان شورای عالی امنیت است را نام نمیبرد تا هویتش افشا نگردد. در بخش دیگری از نامهاش مینویسد: «میخواهم بدون آن که زیاد فکر کنم و مطالبم را مرتب کنم، برخی نمونهها و خاطرههایی را که در دل ارتجاع دیدهام، برایت بگویم.» و بعد ادامه میدهد: «در فروردین ماه 60 بود که برادر قهرمانم... [به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری] از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... [شورای عالی امنیت] را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محکم کردن پایم شروع به کار کردم. رهنمودها را برادر شهیدم... [احتمالاً معدوم محمد بقایی] میداد. خطوط قسمتی که به آنجا نفوذ کرده بودم، برای همه ارگانهای رژیم، اعم از دادستانی، کمیته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. یک بار خودم فضای به خصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشکیل یک جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهرههای اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها که قبلاً با آنها صحبت کرده بودم، مسئله چک برخی افراد و این که نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح کردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم.
یادم می آید در اوایل مرداد 60 که سازمان در آستانه اجرای یک طرح مشخص بود، ناگهان مسئول من تماس گرفت و به من گفت طرح اجرا نمیشود و آن را به تعویق انداخت. او در وقت خداحافظی ضمناً به من گفت مژدهای هم برایت دارم که اگر بدانی شور و عشق و ایمان بیشتری پیدا میکنی، هر قدر فکر کردم این مژده چه میتواند باشد، عقلم به جایی نرسید. با خودم فکر کردم ممکن است ابلاغ عضویت باشد، یا مژده پیروزی عملیات دیگری در سازمان، یا نمیدانم چرا، چند روز بعد از این دستور [یعنی دستور لغو آن عملیات که کشمیری میتوانست انجام دهد] صبح که به شورای عالی رفتم، دیدم همه ماتم زدهاند، پرسیدم: چه شده؟ گفتند: دیشب رجوی و بنی‎صدر با هواپیمایی به خلبانی معزی در فرودگاه پاریس به زمین نشستهاند [...] خارج بودن مسعود از دسترس رژیم یعنی بیمه شدن انقلاب، یعنی تداوم مبارزه و زنده ماندن اسلام انقلابی. خیلی خوشحال شدم و داخل اتاقم آمدم، در را از پشت اتاق قفل کردم و سجده شکر به جا آوردم، همه چیز برایم روشن شد، مژدهای که مسئولم به من گفته بود همین بود.»
شاهسوندی در تفسیر آن عملیات لغو شده، توضیح میدهد که آن طرح انفجار نخست وزیری بوده است که میبایست همان اوایل مرداد ماه انجام بگیرد، ولی به خاطر طرح خروج مسعود رجوی این طرح به 8 شهریور ماه منتقل میشود. در ادامه نامه کشمیری آمده است: «در همان ایام که آغاز کار رادیو بود (مقصود رادیو مجاهد است) رژیم بیش از عملیات نظامی از صدای مجاهد وحشت داشت، در ابتدا، مسئله از طرف رفسنجانی و نخست وزیرشان پیگیری شد، وقتی پارازیت مسئله را حل نکرد، اقدامات جدی تری را میخواستند به مرحله اجرا بگذارند. هیأتهایی از مخابرات، سپاه، رادیو و تلویزیون، ارتش و نیروی هوایی برای یافتن محل فرستنده تلاش میکردند، گزارشات ارسالی برای شورای عالی که به دست من میرسید حاکی از این بود که مسئله اصلی یافتن محل فرستنده رادیو است. شورای عالی دفاع در یکی از گزارشات خود نظر داده بود که در مقایسه با جبهههای جنگ اولویت را به شناسایی محل فرستنده رادیویی مجاهد بدهید.
در تاریخ... [طبیعتاً روزهای نزدیک به 8 شهریور] بعد از مدتها برادر قهرمانم به خانه ما آمد [مقصود مهدی افتخاری است] همه از دیدنش به خصوص در جو خفقان و تنهایی خاصی که ما در آن بودیم، خوشحال شدیم. نمیدانستم که چه هدیه گرانبهایی را برایم آورده است، او گفت اگر سازمان تصمیم بگیرد که طرح... [طبیعتاً منظور انفجار نخست وزیری است] را به اجرا درآورد، تو چه طرحی داری؟ من هیچ طرحی را بهتر از انجام عمل فدایی ندیدم و بلافاصله طرح را گفتم، [مقصود عملیات انتحاری است] مدتها قبل روی این امر فکر کرده بودم و آن را اوج کار و ایفای مسئولیتم میدانستم، برادر مهدی [همان مهدی افتخاری] گفت این جواب تو بار مسئولیت ما را سنگین تر میکند و موقع خداحافظی گفت: در مورد پاسخ نهایی‎ات فکر کن و بعداً به من بگو. او رفت و من با ابتلایی که دقایقی قبل آن را از سر گذرانده بودم به کلاسی بالاتر راه یافتم [....] از این پس دست هایم به ارادهات حرکت میکند و پاهایم به اراده ات قدم برمیدارد و روحم و قلبم با شما یگانه است و ادامه میدهد، مرگ بر رژیم، درود بر رجوی، فدایی تو... [همان‏طور که اشاره شد نام وی درج نشده] تاریخ 27/2/1364»
مسعود کشمیری همچنان زنده است، برخی از اعضای منافقین معتقدند او نیز همچون بسیاری دیگر از اعضای ارشد منافقین بریده است و برخی دیگر او را به دلیل جرم آشکاری که مرتکب شده، همچنان محتاج منافقین میدانند و معتقدند با مسعود رجوی در اردن به سر میبرد. گفته میشود چند بار تلاش دستگاههای امنیتی برای به دام انداختن کشمیری در خارج از کشور به نتیجه نرسیده است. اما آنچه موجب افسوس است، این است که او در پی آنکه پرونده انفجار نخست وزیری همچنان مسکوت مانده است، علیرغم اینکه تمام اسناد محکمه پسند علیه او دلالت دارند، گویا مورد تعقیب هیچ نهاد بینالمللی همچون اینترپل نیست.

* سیر فرار متهمین انفجار نخستوزیری از مجازات
 

کشته شدن رئیس جمهور و نخست وزیر در جلسه شورای امنیت کشور مسئلهای نبود که بشود از آن عبور کرد اما اولین گامها برای رهایی بخشیدن متهمین درست از لحظات انفجار آغاز شد که شایعه شهید شدن کشمیری به جریان افتاد.
این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانهای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار میشود، اطلاعیهای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی به صدا و سیما جهت اعلام ارسال میگردد، در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش میشود، «شهادت کشمیری» رسماً اعلام میگردد. در جلسه مذکور صرفاً در خصوص کشمیری مذاکره میگردد و درباره دیگر اشخاص حادثه سخنی به میان نمیآید؛ این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. افراد دیگری نیز بر این موضوع صحه گذاشته بودند. به عنوان نمونه جلال طالبی از خروج کشمیری لحظاتی قبل از انفجار از در نخست وزیری خبر داده بود که به دنبال آن از نگهبانان و مستخدمین نیز تحقیق شده و اطمینان حاصل میگردد. از سوی دیگر خودروی کشمیری که صبح روز حادثه دیده شده بود، در محل خود نبوده و خانواده وی نیز از منزل وی خارج شده بودند. با این وجود برخی از اعضای نخست وزیری اقدام به شایعه شهادت کشمیری نموده بودند. یکی از اتهامات اصلی خسرو تهرانی که به دنبال آن دستگیر و زندانی شد نیز از همین نقطه آغاز شد. او که دبیر شورای امنیت بوده است (و با کمال تعجب تا اندکی قبل توسط رسانهها کشمیری دبیر جلسه معرفی میگشته است) جدا از تمام نقشی که در نفوذ دادن کشمیری به صورت پلکانی و رسیدن به قائم مقامی خودش در عمل داشته و او را به عنوان منشی به جلسه مذکور دعوت نموده است؛ روز 9 شهریور ماه به عنوان یکی از معدود شاهدان حادثه که زنده مانده و بیهوش نیز نگشته است، شهادت میدهد که کشمیری در جلسه حضور داشته است و اطلاعات متناقض او با برخی دیگر از حضار، به دلیل جایگاه وی در اطلاعات نخست وزیری بیشتر مورد اعتنا قرار میگیرد.
آیتالله امامی کاشانی نیز، همچون بسیاری دیگر، پرونده انفجار دفتر نخست وزیری را مبهم میپندارد. او دراین باره میگوید: «این سؤال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند... اندکی دقت نشان میدهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! میسازد. بسیار ساده لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهواً پدید آمده که تکههایی را که به عنوان تکههای بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود، ولی جسد سالم برادر شهیدمان، دفتریان تا 48 ساعت به عنوان یکی از شهدای حادثه، اعلام نشود.»

* جسد سازی
 

دومین اقدام برای شهید جلوه دادن کشمیری جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. در این راستا افرادی همچون علی اکبر تهرانی، محسن سازگارا و نادر قوچکانلو به دلیل تلاش برای جسد سازی متهم بودند که با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش میکنند آنرا به عنوان پیکر شهید رجایی جا زده و پیکر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند که با اعتراض برخی دوستان شهید و خانواده وی که در بیمارستان انقلاب اقدام به شناسایی پیکر شهید رجایی کرده بودند، خاکستر را به عنوان پیکر کشمیری اعلام مینمایند و به مقابل مجلس برده و تشییع میکنند. این توطئه با اعتراض افرادی همچون دکتر زرگر نماینده وقت مجلس آشکار میگردد که اعلام میدارد حتی با سوختن بدن به مدت 24 ساعت در آتش برخی استخوانها همچون جمجمه بر جای خواهند ماند و نمیتواند از جسدی تنها خاکستر مانده باشد آن هم در شرایطی که پیکر شهیدان باهنر و رجایی تقریباً سالم است. البته آقای هاشمی رفسنجانی از کیسهای سخن میگوید که مقداری گوشت در آن ریخته بودند و به عنوان جنازه به او معرفی نموده بودند.یک منبع آگاه در کتاب شنود اشباح بحث شهید سازی از «کشمیری» را این گونه روایت میکند؛ بعد از انفجار هیچ نشانهای از مجروح شدن یا کشته شدن «کشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» که معاون و رئیس دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی - اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علیاکبر تهرانی»، «بیژن تاجیک» و «محمد رضوی» بودند که به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «کشمیری» به حساب میآمدند... باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخستوزیری]، روی این قصه که «کشمیری» کاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاکستر ازش نمانده، خیلی محکم مانور داده بودند... رئیس روابط عمومی نخستوزیری یکی بود به نام «محمد دوائی» که خبر صددرصد کذب شهید شدن «مسعود کشمیری» را به رادیو میدهد، که اعلام میشود به عنوان شهید «کشمیری»... این منبع آگاه درباره عوامل ایجاد تابوت جعلی برای «کشمیری»، میگوید: «علی اکبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچکانلو» و «سیفالله ابراهیمی»، بدون کوچکترین دلیل از مجروحیت یا قتل «کشمیری» از خاکسترهای محل انفجار، یک جنازه ساختگی که داخل پلاستیکی ریخته شده بود را به اسم بقایای پیکر مطهر «شهید کشمیری» همراه با جنازههای واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مراسم تشییع، برای دفن به بهشتزهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگکننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازهها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخستوزیری تشکیل شده بود...
وی میافزاید: حالا چون جلوی مجلس کار برای اونها از حالت پیشبینی شده خارج شده بود، در بهشت زهرا هم دچار مشکل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام میشود. نظریه پزشکی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و کارهای دفتری در بهشت زهرا برای «کشمیری» انجام نشد. در حالی که همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... که همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشکی قانونی به مسئولین بهشتزهرا در مورد اجازه دفن برای «کشمیری» شدیداً اعتراض کرده بوده... در زمینه دفن جنازهها هم مهندس «صنیعپور» بود، قائممقام «بهزاد نبوی»، «سازگارا» بود و «علیاکبر تهرانی» که جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینکه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یک عدهای را دعوت کرد که به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخستوزیری باشند که خودش هم آن را سرپرستی میکرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علیاکبر تهرانی»، «بیژن تاجیک» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یک نفر از سپاه بود، که البته همه کارها با دسته اول پیگیری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت... نکته عجیب هم وجود داشت که یک زنی به عنوان همسر «شهید کشمیری» در مراسم ختم شهدا شرکت داده شده بود، در صورتی که زن «کشمیری» با بچههایش فراری بودند... خانواده کشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «کشمیری» را تفتیش میکنند و اسناد و مدارکی را غیرقانونی ضبط میکنند که ظاهراً سر از کمیته اداره دوم درآورده بود. گویا در مورد سوابق کار «کشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود که بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، کش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد که دادستان کل کشور، بازپرس ویژهای را جهت بررسی انفجار نخستوزیری مأمور بکند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام کرد که «بهزاد نبوی» شدیداً مخالفت کرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان کل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوعالملاقات کرد... نکتهای که وجود داشت، این بود که در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همکارهای خود «مسعود کشمیری» سپرده بود، که ظاهراً همینها بعدها گفتند که «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشکی قانونی را داشته پیگیری میکرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عدهای از مراکز مختلف آمده بودند که با نظر خود او هماهنگ بودند...

* تلاش در بهشت زهرا
 

همزمان با تشییع جنازه افرادی همچون علی اکبر تهرانی و سازگارا به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش میکنند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچ‎یک از این مراحل درباره کشمیری طی نمیگردد. جالب آنکه در حالی که نسبت به جنازه ساختگی کشمیری تا این حد احساسات عمومی برانگیخته میشود، هیچ اقدامی از سوی دفتر نخست وزیری برای تشییع و تدفین شهید دفتریان که مدیرکل امور مالی نخست وزیری بوده است انجام نمیپذیرد.
همسر شهید دفتریان در این باره میگوید: «این‏قدر میدانم که ساعت حدود هشت و چند دقیقهای بود که نام «کشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند حتی تا ساعت 2 آن روز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام کردند. معلوم شد که به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «کشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یکی جنازه «شهید رجایی» و یکی جنازه «شهید باهنر» که سوخته بودند و غسل نمیخواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن کردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز که من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» که قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم که بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «کشمیری» دفن شده که این برای من سؤال شد که دو تا جنازه که سوخته بود کنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند که کشمیری هم سوخته بود خوب، این هم باید سریع دفن میشده. چطور شد که دو تا جنازه سوخته کنار هم بعد از آن جنازهای که سوخته نشده و بعد از آن یک خشتی زدهاند و نوشتهاند «کشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...» حتی پس از پر رنگ شدن احتمال فرار کشمیری از ارائه عکس وی به فرودگاهها و نقاط مرزی کشور خودداری میشود، در حالی که عکس وی در تیراژ 1500 عدد از بودجه دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به عنوان شهید چاپ و به صورت محدود پخش میگردد. پس از اعتراض نماینده سپاه پاسداران در پزشکی قانونی به عدم طی شدن مراحل قانونی درباره جنازه منسوب به کشمیری و محرز گردیدن دروغین بودن آن جنازه، همان تیم چهار نفره که اطلاعیه شهادت وی را صادر کرده بود (یعنی بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها) اقدام به تشکیل کمیته تحقیق کرده و بدون داشتن حکم قضایی اقداماتی توسط آنها انجام میپذیرد؛ همچون قرار دادن شنود برای منزل کشمیری (در حالی که خبر این اقدام به خواهر مسعود کشمیری رسیده بود) و بررسی منزل او با هماهنگی برادر همسرش محمد دلنواز که خود از اعضای منافقین بوده است. اسناد به‏دست آمده از این منزل که از مراکز مهم بخش اطلاعات سازمان بوده و برای سازمان از اهمیت بالایی برخوردار بوده است، کلاً به کمیته اداره دوم ارتش منتقل میگردد، جایی که قبلاً کشمیری و جواد قدیری نیز در آن فعال بودهاند و احتمال عقلایی برای وجود افراد دیگر مرتبط با آنها در این کمیته غیرقابل انکار است. اما بعدها ادعا میشود از منزل او چیزی به‏دست نیامده است و هیچ اطلاعاتی از این بازرسی در اختیار پرونده قرار نمیگیرد. این در حالی است که منزل آریاشهر وی محل استقرار مرکزیت بخش اطلاعات سازمان با حضور افرادی همچون «جعفر تهرانی»، «محمد معصومی»، «ابوالفضل دلنواز»، «رضا راتبی»، «مریم نظامالملکی» و «سیمین منتظری» بوده است و در آن زمان منزل وی به دستگاه رمز کننده مجهز بوده که مانع از شنود مکالمات میشده است. با توجه به ضد انقلابی بودن جرم از ابتدا باید این پرونده توسط دادسرای انقلاب مورد بررسی قرار میگرفته است که با توجه به تیزبینی افرادی همچون شهید لاجوردی که در دادسرای انقلاب مرکز بودند، بی شک مراحل تبرئه دیگر متهمان این پرونده که هنوز همچون کشمیری فرار نکرده بودند، متوقف میگردید. اما بهزاد نبوی جلسهای با شهید ربانی املشی، دادستان کل وقت کشور برقرار نمود و توانست وی را متقاعد کند که این پرونده در دادسرای عمومی به اتفاق گروه بهزاد نبوی رسیدگی گردد. با تعیین بازپرس ویژهای از طرف دادستان کل پرونده دنبال میگردد اما در اولین مراحل تحقیق گروه نبوی مورد سوء ظن بازپرس ویژه قرار میگیرد و به دستور وی این گروه منحل و بعضی از اعضای آن بازداشت میگردند. بازپرس ویژه دلایل این تصمیم را مواردی از این قبیل اعلام نموده است: کتمان سوابق نفاق کشمیری توسط گروه مذکور، تردد خسرو تهرانی به زندان به صورت رابطهای و غیرمجاز و دیدار با متهمین و ارائه خطوط برخورد و توصیه به مقاومت و نبریدن آنها، تهیه طومارهای مختلف و ملاقاتهای دسته جمعی با دادستان کل کشور برای بیگناه جلوه دادن متهمین و عدم ارائه اطلاعاتی که بعدها به دست آنها رسیده است به بازپرس و اقدام خودسرانه آنها، همچون دست یافتن به اطلاعاتی در خصوص ارتباط یکی از متهمین پرونده با منافقین شیراز که بدون اطلاع بازپرس پرونده رأساً افرادی از دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به شیراز رفته و پس از اقدامات به ظاهر تحقیقاتی، موضوع را بی‎اساس اعلام میکنند و هیچ انعکاسی از این اقدام به اطلاع بازپرس نمیرسد.

* ارسال به هند و افغانستان
 

پس از انحلال کمیته خودساخته اول، برخی افراد آن گروه به مسئولیتهایی فرستاده میشوند تا از مصونیت سیاسی برخوردار شوند، برای نمونه تقی محمدی ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به کویت اعزام میشود و سپس به عنوان کاردار ایران در افغانستان منصوب میشود و مصطفی قنادها نیز به عنوان کاردار ایران در هندوستان اعزام میگردد. سرانجام پس از کشف چنین رد پاهایی و بسیاری از دیگر ابعاد پرونده بازپرس به دلیل ضد انقلابانه بودن جرم، قرار عدم صلاحیت صادر و پرونده را در شهریورماه 1361 به دادسرای انقلاب ارجاع میدهد. این یکی از بزرگ ترین شکستهای تلاش کنندگان در جهت تبرئه متهمین این پرونده بود، زیرا با جدیتی که شهید لاجوردی به کار برد و حمایتی که امام و مرحوم سید احمد خمینی از ایشان میکرد؛ شرایط سختی به تلاش کنندگان برای تبرئه متهمین تحمیل شده بود. اگرچه بسیاری از متهمین این پرونده بازداشت نشده بودند و اجازه بازداشت آنها داده نمیشد، اما دادستانی انقلاب مرکز با سرعت به پروندههای موجود رسیدگی کرد و با رأی دادگاه فردی که مسئولیت حفظ سلاح و مهمات را در منزل کشمیری به‎عهده داشت اعدام گردید و سعادت رمضانی و محمد دلنواز متهمین ردیف دوم و سوم که از نزدیکان کشمیری بودند به 10 و 12 سال حبس محکوم گردیدند. اما در صدر دومین سری رسیدگی به اتهامها علی اکبر تهرانی قرار داشت که ارتباطات گستردهای با برخی از اعضای تیم اول داشت. از این رو همزمان با آماده شدن دادگاه برای محاکمه وی، دوستان و مرتبطان وی جوسازی شدیدی را آغاز نمودند اما در سه جلسه محاکمه وی، ضرورت احضار و تحقیق از برخی دیگر از متهمین که هنوز در سایه بودند محرز گردید. لذا دادگاه با کسب اجازه از شورای عالی قضایی، ادامه محاکمه علی اکبر تهرانی را تا انجام تحقیقات از سایر متهمین و ارسال پرونده نامبردگان به دادگاه و محاکمه دسته‎جمعی آنها متوقف نمود. پس از چندی با محقق نشدن امکان بازجویی از برخی افراد در مظان اتهام که در قدرت بودند همچون سعید حجاریان و بهزاد نبوی، تعدادی از متهمین زیر نظر ریاست دادگاههای انقلاب اسلامی احضار و بازجویی از آنها در شهریور ماه 1363 آغاز گردید. علی رغم مسئولیت و نظارت کامل دادگاه بر بازجویی ها، افراد همسو با متهمین به شدت بر موضوع خطی برخورد شدن با پرونده متمرکز شده و با تبلیغات وسیع کار به جایی رسید که توانستند در مدت زمان کوتاهی و در زمانی که هنوز بازجویی در حال انجام بود و به مرحله محاکمه نرسیده بود، متهمین از زندان آزاد شوند. مستند این اقدام نقل قول شفاهی برخی از حضرت امام بود که مدعی شدند ایشان فرمودهاند: «متهمینی که اخیراً دستگیر شدهاند را آزاد کنید.»

* دستگیری بعد از چهار سال
 

زمستان 1364، اندکی پس از نشستن سید محمد موسوی خوئینیها بر کرسی دادستانی کل در حالی که مدتی از شهادت ربانی املشی میگذشت و لاجوردی نیز یک سال بود که بر اثر فشارهای برخی اعضای شورای عالی قضایی استعفا نموده بود، دادستان کل با ارسال دو نامه به دادستان انقلاب اسلامی تهران و ریاست دادگاههای انقلاب اسلامی تهران، خواستار تعیین تکلیف وضعیت علی اکبر تهرانی شد. او در همان ابتدا اعلام کرد که از نظر وی به دلیل اینکه به پرونده انفجار حزب جمهوری رسیدگی نشده است، رسیدگی به این پرونده صرفاً اهداف سیاسی دارد. او پس از استماع نظرات مخالفین دیدگاهش دستور رسیدگی به پرونده را صادر نمود و علی رازینی را به عنوان ناظر پرونده منصوب نمود. خوئینیها در برخی محافل گفته بود که رسیدگی کنندگان به این پرونده خطی هستند و همین امر سبب گردیده بود که دوماه رسیدگی به پرونده تعطیل گردد و دستاندرکاران این پرونده اعلام کردند آمادگی تحویل پرونده را به فرد صاحب صلاحیت از دیدگاه وی دارند، سرانجام خوئینیها دستور داد مشکلی نیست و سریع تر آغاز کنند. در همین راستا و با اطلاع قبلی به موسوی خوئینی ها، خسرو تهرانی و حسن کامران دستگیر و بازجویی از آنها آغاز گردید. اما در ادامه تنش آفرینیها جلسهای مشترک با حضور موسوی خوئینی ها، محسن میردامادی معاون سیاسی وی، رازینی، یونسی، رئیسی و مسئولین پرونده تشکیل میگردد که در نهایت بر ادامه کار توسط همان تیم به همراه توصیههایی در خصوص رفاه متهمین تصمیم گیری میشود.پس از این جلسه چند بازداشت جدید نیز انجام میگیرد و بازجوییها ادامه مییابد.
در روز عید مبعث موسوی خوئینیها به اوین، مراجعه میکند و در جریان ریز مسائل قرار میگیرد و با تنی چند از متهمین بدون حضور مسئولان پرونده ملاقات مینماید که این برنامه از صبح تا غروب ادامه مییابد. فردای روز مبعث تقی محمدی که اطلاعات خوبی را در اختیار بازجوی خود گذاشته بود، در فاصله تنفس بین بازجویی و قبل از آنکه اقاریر خود را مکتوب کند، در اتاق محل بازداشت خود، خودکشی مینماید. نحوه خودکشی تقی محمدی که با کمربند و با استفاده از چند عدد چوب کبریت برای قطع شریانهای خونی به دارآویخته شده بود، مسئولین پرونده را مطمئن میسازد که او را کشتهاند. چند روز بعد کمیتهای متشکل از مصلحی نماینده دادستان کل کشور، نماینده پزشکی قانونی، دکتر شیبانی نماینده مجلس شورای اسلامی، منصوری نماینده وزارت خارجه (به دلیل مأموریت تقی محمدی به عنوان کاردار ایران در افغانستان) به اوین رفته و از نزدیک به بررسی نحوه و کیفیت خودکشی وی میپردازند. از نظر برخی این خودکشی حاصل القائات رابطین بیرونی سازمان منافقین بوده است تا از ادامه سوخته شدن مهرههای سازمان جلوگیری شود. تقی محمدی گویا در این بازجویی به ارتباط با جواد قدیری و یکی از عاملین انفجار حزب جمهوری اسلامی اعتراف نموده بود.
خوئینیها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی مسئولین پرونده را تحت فشار میگذارد که «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست»در ادامه مسیر رسیدگی نیاز به حضور سعید حجاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینیها اعلام میگردد که او پاسخ میدهد مواردی که لازم است را اعلام نمایید تا من خود اقدام به تحقیق نمایم. او در خصوص بازرسی محل کار تقی محمدی نیز اعلام نمود خود کار تحقیقات را به‎عهده میگیرم، اما نتیجه آن را برای درج در پرونده و صدور کیفرخواست در اختیار نمیگذارد.در جلسه بعد موسوی خوئینیها اصرار میکند که «شما قصد دارید سازمان مجاهدین انقلاب را محاکمه کنید» که این موضوع از سوی مسئولین پرونده رد میشود اما خوئینیها میگوید «من که بچه نیستم؛ شما رأس سازمان را مطرح میکنید که بهزاد نبوی باشد و بقیه متهمین هم اعضای سازمان هستند» یکی از مخاطبین وی پاسخ میدهد که ما کاری به گرایش سیاسی آنها نداریم اما اگر یکی از متهمین رأس سازمان و بقیه عضو آن هستند گناه ما چیست؟ او در اینجا دستور توقف تحقیقات و صدور کیفرخواست را صادر مینماید که به رغم توضیح در خصوص ناقص بودن پرونده، میگوید تحقیقات شما به درد تاریخ نویسی میخورد و دستور توقف تحقیقات را صادر مینماید و یک هفته فرصت جهت صدور کیفرخواست میدهد. با اصرار مسئولین پرونده به اینکه فرصت کم است و تحقیقات ناقص، پاسخ میدهد «اجازه نخواهم داد آقای بهزاد نبوی به اینجا بیاید، شما میخواهید همه مسئولین را دستگیر کنید، خودم از وی تحقیق میکنم» جالب آنکه علی رغم اصرار خوئینیها به تعجیل در کار چهار کیفرخواستی که به او تحویل میشود به دادگاه ارجاع نمیگردد.در این میان از سوی یکی از مطلعین، اطلاعات جالبی ارائه میگردد که با در میان گذاشتن آن با متهمین، موارد بسیار مهمی کشف میگردد. این اقدام موجب عصبانیت خوئینیها شده و میگوید «دستور من این بود که تحقیق نکنید، به چه علت تحقیق کردهاید؟» سپس گفتوگو میان عوامل پرونده و او به جایی میرسد که او ادعا میکند این اطلاعات را همه مسئولین از اول میدانستند و شما بیهوده طولش میدهید، او در پاسخ اینکه شما هم از اول میدانستید جواب مثبت میدهد و پس از آنکه توضیح داده میشود این مطالب در جلسات مکرر با مسئولین قضایی همچون شهید ربانی املشی، صانعی و... و رئیس جمهور و رئیس مجلس و... بررسی شده و هیچ‏یک چنین چیزهایی را نمیدانستهاند و اگر شما میدانستهاید چرا زودتر نگفتید که زودتر به نتیجه برسیم، خوئینیها حرف قبلی خود را پس میگیرد و میگوید من گفتم فرض کنیم مسئولین میدانستهاند، به هر حال این تحقیقات شما فقط به درد تاریخ نویسی میخورد! اینها (اشاره به موضوع جسد سازی و فراری دادن کشمیری و... که مطرح شده بود) چیزی نیست و ما بیهوده تعدادی را بازداشت نمودهایم! من از اول میدانستم که هیچ چیز نیست منتها گفتم که شماها برسید و معلوم شود که چیزی نیست و آن وقت گریبان شماها را بگیرم و بگویم که همینها بودند که به مسئولین تهمت میزدند. او سپس دستور میدهد متهمین کنار هم باشند که علی رغم توضیح در این خصوص که موارد اتهامی اینها یکی است و هنوز تحقیقات تمام نشده و دادگاه نیز در پیش است و این امر میتواند باعث تبانی شده و در روند رسیدگی اخلال ایجاد کند؛ او تأکید میکند که این دستور همین امشب انجام گردد که این امر موجب اعلام استعفای مسئولین پرونده میشود و خوئینیها نیز با ابراز اینکه تاکنون با شما مماشات کردهام، میگوید همین فردا تکلیف شما را روشن میکنم. همزمان رازینی به نقل از منتظری اعلام میکند که قائم مقام رهبری گفتهاند اگر چیزی نیست آزاد کنید! این اقدامات اما مورد انتقاد برخی مسئولین وقت شورای عالی قضایی همچون آیتالله مقتدایی قرار گرفت و خواستار ادامه تحقیقات و تعیین تکلیف پروندهها در دادگاه شده بودند.

* خوئینیها کار را تمام کرد!
 

در این فاصله در بولتن «در دیدارهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» در مقالهای نظر دادستان کل کشور مبنی بر اینکه در پرونده خسرو تهرانی مسئلهای دیده نمیشود؛ منعکس میگردد. در نتیجه این اقدامات با کناره گیری مسئولین وقت پرونده و به علت سلب استقلال قضایی از آنها، پروندهای که به دلیل کارشکنیهای مکرر نزدیک به پنج سال طول کشیده بود، سرانجام متوقف گردید. در عین حال از سوی شعبه مربوطه اعلام میگردد در صورت آمادگی برای حفظ استقلال قضایی آماده دادن پرونده میباشد. دادستان کل در تلاش برای احاله پرونده به شعبهای دیگر وارد مذاکره با دیگر قضات میگردد و بحث به درازا کشیده میشود. در این میان موسوی خوئینیها خواستار آزادی متهمین با قرار وثیقه و تأمین میگردد که با توجه به محرز بودن جرم، جز درباره 2 تن از متهمین محقق نمیگردد. به همین جهت بحث بالا گرفته و به درخواست خوئینی‏ها، منتظری در آن دخالت مینماید.
در این میان 61 تن از وزرا، نمایندگان و مسئولین طوماری به دفاع از متهمین امضا مینمایند و به محضر حضرت امام(ره) ارسال مینمایند و همزمان 62 نماینده مجلس نیز به قوه قضائیه تذکر داده و خواستار پیگیری جدی پرونده نخست وزیری میشوند. این طومار و تذکر مورد توجه رسانهها قرار میگیرد و متعاقب ارسال طومار به حضرت امام(ره)، ایشان آیتالله اردبیلی رئیس وقت شورای عالی قضایی، موسوی خوئینیها دادستان کل وقت و دادستان انقلاب وقت تهران را به حضور میطلبند. آن گونه که گفته شده است حضرت امام در آن جلسه بسیار عصبانی بودهاند و پس از استماع گزارشها و تأکید موسوی خوئینیها به اینکه «به پرونده رسیدگی نمودیم و مسئله خاصی در پروندهها وجود ندارد»، دستوری میدهند که دوگونه نقل شده است. برخی نظر امام را اینگونه میدانند که ایشان به دلیل شرایط جنگی کشور و بحرانهایی که به سبب اختلافات حاصل از این پرونده پدید آمده بود، فرمودهاند «فعلاً مسکوت بماند». برخی دیگر نیز مدعی اند که امام(ره) فرمودند که «متهمین را آزاد و پرونده را مختومه نمایید». به محض صدور این دستور متهمین در تاریخ 7/3/1365 آزاد میگردند و دادستان کل کشور از دادستان انقلاب تهران میخواهد که در این خصوص اطلاعیهای صادر و به مطبوعات بدهد و در آن اعلام نماید رسیدگی و تحقیقات کامل از کلیه متهمین انفجار نخست وزیری انجام و به دلیل اینکه هیچ‏گونه دلیلی به دست نیامد کلیه متهمین از زندان آزاد و پرونده انفجار نخست وزیری مختومه اعلام میگردد. دادستان انقلاب تهران زیر بار این حرف خلاف نمیرود و به مستندات پرونده استناد مینماید که چطور میتوان گفت دلیلی نبود. دادستان انقلاب تهران همچنین تأکید میکند دستور امام(ره) را بلافاصله انجام داده و متهمین را آزاد کرده است. فردای این مشاجره روزنامههای تهران اطلاعیهای به نقل از روابط عمومی دادستانی کل کشور را با همان مضمون مورد علاقه خوئینیها درج نمودند. آزادی متهمین اما دو استثنا داشت. استثنای اول در خصوص سه نفر نخست که دادگاه شان برگزار شده بود و دوم هم سه نفری که تحت محاکمه و منتظر نظر دادگاه بودند. خوئینیها که پیشتر متجاوز از 10 ساعت پرونده علی اکبر تهرانی را مطالعه نموده و شخصاً با وی دیدار میکند و در نهایت به دادستان انقلاب مرکز میگوید که وی مسائلش روشن است و در جریان تمام اقدامات کشمیری بوده و باید اعدام شود، رأی شورای عالی قضایی را که خود نیز عضو آن بوده است، مستند بر نظر امام که آنچنان که شرحش رفت توسط خود وی اعلام شده بود، برای آزادی علیاکبر تهرانی اخذ کرده و با وجه الکفایه پنج میلیون ریال آزاد میگردد. این در حالی است که دو هم‎پروندهای او که ظاهراً عمق فعالیتشان از وی کمتر بوده، اعدام میشوند!
اما حاشیه های این پرونده تا سالها ادامه می یابد. این تبدیل به پاشنه آشیل چپ ها در تاریخ انقلاب می شود، از جمله بهزاد نبوی در سال 71 به دلیل اتهاماتش در پرونده انفجار نخست وزیری ردصلاحیت می شود.
منبع:ویژه نامه رمز عبور 1 روزنامه ایران

هشت شهریور روز شهادت رجایی و باهنررا گرامی می داریم

دوشنبه 11 مرداد 1395 :: نویسنده : احمد

Image result for ‫هشت شهریور‬‎

Image result for ‫هشت شهریور‬‎
 
 
 
 
 
 
هشت شهریور روز شهادت رجایی و باهنررا گرامی می داریم
 
هشت شهریور روز شهادت رجایی و باهنررا گرامی می داریم
 
شهیدان رجایی و باهنر الگویی والا
 
 
 
 
0
محبوب  
رای به خبر :
 
 

 

پس از اعلام عدم کفایت بنی‌صدر و عزل او از ریاست جمهوری و فرار مفتضحانه او، دشمنان انقلاب اسلامی تلاش خود را در براندازی

حکومت اسلامی بیشتر کردند و با توسل به ترور و خشونت گسترده، سعی در از بین بردن مسؤولین وفادار نظام نمودند. بدین ترتیب پس

از واقعه هفتم تیر که طی آن شهید بهشتی و 72 تن از یاران انقلاب را به شهادت رساندند، اقدام به بمب‌گذاری در دفتر نخست وزیری

نمودند و در این واقعه شهید محمدعلی رجایی رییس جمهور محبوب و مردمی و نیز نخست وزیر متفکر و دانشمندش حجت‌الاسلام

والمسلمین دکتر محمدجواد باهنر به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.

 

 
 
 
انتهای پیام /
کدخبرنگار: 4416
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

گفت‌وگو با اسدالله جولایی، یار دیرین شهید لاجوردی:

شناسهٔ خبر: 65251

 

گفت‌وگو با اسدالله جولایی، یار دیرین شهید لاجوردی:

پرونده هفت تیر و هشت شهریور وقاتل آن هنوز هست!

شهید لاجوردی

به گزارش نماینده به نقل از تسنیم سید اسدالله لاجوردی یکی از استوارترین مبارزان انقلاب اسلامی چه قبل و چه بعد از پیروی انقلاب اسلامی بود که با توجه به تجارب مختلف وی در آشنایی با تفکرات گروهک‌های معاند و ضدانقلاب و همچنین بینش کامل و وسیع عقیدتی وی، پس از انقلاب به عنوان دادستان عمومی و انقلاب تهران منصوب شد.

اما اقدامات قاطع وی در برخورد با معاندان به‌ویژه‌ اعضای منافقین و همچنین برخی فشارها از سوی مسئولان وقت، منجر به کوچ لاجوردی از دادستان انقلاب شد. شهادت لاجوردی در اولین روز شهریور ۷۷ باعث شد لاجوردی حقایق ناگفته فراوانی را تا ابد در سینه خود نگه دارد و از سوی دیگر، بی‌آنکه پاسخی بدهد به آنان‌که در سال‌های متمادی هم‌صدا با منافقین و بیگانگان او را مورد هجوم قرار دهد، رخت سرخ شهادت را پوشید تا شاید هم‌قطارانش مظلومیت او را بازگو کنند که انصافاً تاکنون لاجوردی را آن‌گونه که باید و شاید مردم نشناخته‌اند.

همزمان با سالروز شهادت این شهید والامقام، با هم‌نام و یکی از یاران دیرین سیداسدالله لاجوردی، اسدالله جولایی که از پیش از انقلاب سابقه همراهی با شهید لاجوردی در عرصه‌های گوناگون را داشته، گفت‌وگویی کردیم که مشروح آن را در ذیل می‌خوانید.

درباره نحوه و زمان آشنایی خود با شهید لاجوردی بگویید.

جولاییشهید لاجوردی را از سال ۴۱ شناختم. خدا توفیق داد برادری به نام آقای حسینعلی جواهریان که از تجار آهن تهران و متدینین بود را با من آشنا کرد. در جلسه درسی باهم آشنا شدیم، مرا هدایت کردند و پای جلسه درس شهید حاج صادق امانی نشستیم که این جمع، در نهایت به جمعیت موتلفه اسلامی تبدیل شد.

شهید لاجوردی

در منزل آقای جواهریان که در خیابان مولوی بود و منزل دیگر اعضای بازار، بیشتر درس قرآن  و احادیث برگزار می‌شد، بعد از اینکه موضوع ترور منصور خائن مطرح شد و مدتی بعد از آن و فرار برخی دوستان با دستگیری امانی، بخارایی، هرندی و نیک‌نژاد مطرح شد که در سال  ۴۴ به شهادت رسیدند. افتخار آشنایی با این جمع عزیز در جوانی در جلسات شهید حاج صادق امانی بود که با آقایان شفیق، اسلامی، رخ‌صفت، مقصودی، مهدیان، ‌ عسگر اولادی و لاجوردی آشنا شدم. در ادامه هم تشکیلاتی را به نام شرکت لعاب قائم یا قائمیان پایه‌گذاری کردند که همه آنها سهام‌دار بودند، یادم هست هر سهم ۱۰۰ یا ۲۰۰ تومان بود که در بازار مراجعه و پول جمع می کردیم. این کارخانه با این جمع مبارزان اصلی انقلاب پایه‌گذاری شد و در سال ۱۳۴۶ اولین مجمع عمومی موسسین در خیابان ری (آب منگول) تشکیل شد. ساواک معمولا در تمام اینگونه موارد هم نظارت می‌کرد و مجمع هم یک درصدی را به عنوان سهم فرهنگ به منظور آموزش اختصاص داده بودیم و از آنجا اقدامات لازم را برای خانواده مبارزین در زندان انجام می‌دادیم. برادر شهید لاجوردی، مرحوم حاج مرتضی نیز در این امور مشارکت داشتند و زمانی که شهید لاجوردی در حبس بود جلسات با حضور برادرش که به کار تولید و کارآفرینی علاقه زیادی داشت در کارگروه فنی کارخانه برگزار می‌شد. شهید صادق اسلامی، عالی‌مهر و دکتر جاسبی نیز در این کارگروه فنی شرکت می کردند.

کوچ و هجرت و فرار پس از دستگیری یاران

درباره دوران حضور لاجوردی در زندان‌های  قبل از انقلاب توضیح دهید.

جولایی: من توفیق نداشتم و با لاجوردی در زندان نبودم؛ جزو جوان‌های آن زمان بودیم که پیرو راه و همراه این عزیزان بودند. در عرصه‌های مختلف ارتباط تنگاتنگی با شهید صادق امانی داشتم حتی روز عقد بنده (۱۷ ربیع سال ۱۳۴۳) شعری را با این مطلع که «نخست حمد خدا کافرید انسان را/بنور عقل بیاراست گوهر جان را» در ۱۲ بند و در منزلشان برای من سرود و آقای جواهریان این اشعار را خواند که بخشی از شعر مربوط به امام خمینی (ره) بود و اگر به دست ساواک می افتاد به راحتی از کنار آن نمی‌گذشت. وقتی حاج صادق امانی دستگیر شد ما به همراه آقای جواهرایان از تهران رفتیم و بین شهرهای مختلف در حرکت،   فرار و هجرت بودیم تا حد لازم ملاحظه می کردیم و طبیعتا کسی نباید بی‌گدار به آب می زد مخصوصا آقای حاج مصطفی حائری که جوری رفتار می‌کرد که همه جا بود ولی هیچ گاه دستگیر نشد.

نگهداری خائنان و مسئولان طاغوت در زیرزمین مدرسه علوی

اولین پستی که شهید لاجوردی پس از پیروزی انقلاب برعهده گرفت چه بود؟

جولایی: در کمیته استقبال از امام که در مدرسه رفاه (خیابان ایران) بود به همراه شهید لاجوردی و مقلدین و مبارزین پیرو راه امام حضور داشتیم. تشکیلات استقبال از امام را مؤتلفه برگزار کرد وقتی در یکی از شب‌های پیروزی انقلاب آن سران کفر (نصیری، ناجی، رحیمی و خسروداد)   در پشت بام مدرسه رفاه به درک واصل شدند، مدرسه علوی ۲ نیز زیرزمینی داشت که این خائنان را پس از دستگیری به آنجا و مدرست رفاه می آوردند لاجوردی تقریبا مسئولیت نگهداری از آنها و زندان بانی را بر عهده داشت هر چند امکانات خاصی نبود و با درهای چند لنگه چوبی این افراد را نگهداری می کردند تا اینکه انقلاب کاملا پیروز شد و آنها را به زندان قصر منتقل کردند.

لاجوردی و ناطق‌نوری قائله فرقان را به خوبی جمع کردند

بعد برنامه فرقان که پیش آمد و آیت الله مطهری، سپهبد قرنی و دیگر افراد به شهادت رسیدند، لاجوردی شروع به رسیدگی به وضعیت فرقان کرد که انصافا این رسیدگی با درایت و استقلال کافی انجام شد البته رسیدگی به پرونده فرقان قبل از انتصاب لاجوردی به عنوان دادستان تهران بود که به همراه حجت الاسلام ناطق نوری که آن زمان حاکم شرع بود به خوبی این قائله را جمع کردند. به طوری که در گروهک فرقان افرادی را داشتیم که تواب واقعی بودند و راهی جبهه شدند. حتی برخی از آنها شبها در خانه شهید لاجوردی می‌خوابیدند و لاجوردی برای اینکه آنها را امتحان کند اسلحه خود را روی کتابخانه قرار می‌داد و می‌خوابید و می‌دید که آنها واقعا توبه کرده و یار شده‌اند.

انتصاب لاجوردی در دادستانی تهران با پیشنهاد شهید بهشتی/شورای عالی قضایی نتوانست لاجوردی را تحمل کند

پس از آن موضوعی پیش آمد که شهید آیت الله قدوسی با حکم حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۸ به عنوان دادستان کل کشور منصوب شد، سپس شهید بهشتی امر کرد که تعدادی از اعضای حزب جمهوری برای همکاری خدمتشان برسیم. به همراه شهید لاجوردی و آقایان غیوران، پور استاد، نظران و رضا لاجوردی خدمت شهید قدوسی رفتیم، کارها تقسیم شد و با لاجوردی مشغول به کار شدیم. در ادامه موضوع دادستانی انقلاب تهران پیش آمد که مرحوم آذری‌قمی با مسائلی که داشت آنجا بود و رفت. لذا با پیشنهاد شهید بهشتی، شهید قدوسی حکم دادستانی انقلاب تهران را برای لاجوردی صادر کرد که بنده هم با عنوان  معاون اداری و مالی همزمان در دادستانی کل کشور و دادستانی تهران انقلاب تهران مشغول به کار شدم.

بدون هیچ چشم‌داشت و با ارتباط و همکاری در خدمت لاجوردی بودم،   از همان سال ۴۱ و ۴۲ که آشنا شدیم و این گوهر را یافتیم تا آخرین لحظه که قرار بود او را در قبر بگذارند همراهش بودم و من زودتر از او در قبر خوابیدم. همکاری‌های ما ادامه داشت تا قائله شورای عالی قضایی پیش آمد و این شورا نتوانست او را تحمل کند.

بازداشت خواهرزاده یکی از اعضای شورای‌عالی قضایی و فشار به دادستانی تهران

علت این فشارها و اختلاف‌ها چه بود، برخی می گویند منتسبان برخی مسئولان در گروهک‌های ضد انقلاب عضویت داشتند.

جولاییبله،   به عنوان مثال خواهرزاده یکی از آقایان همراه منافقین دستگیر شده بود و ایشان مرتب اسمش را به لاجوردی می داد و بررسی که شد گفتند چنین اسمی نداریم این فرد هم قبول نمی‌کرد که اینها اسم مستعار دارند و با اسم واقعی خود دستگیر نشده‌اند. این مسئول که عضو شورای عالی قضایی هم بود در مقطعی گفت می‌خواهم از اوین بازدید کنم، لاجوردی هم دستور داد همه این زندانیان داخل راهروی آموزشگاه اوین حاضر شوند. وی به بازدید آمد و خواهرزاده‌اش که فهمیده بود دایی‌اش قرار است بازدید کند خود را نشان نمی‌داد تا اینکه در یک لحظه سرش را از پشت دیواری خارج کرد و دایی او را دید. بعد از آن فشار آوردند که این فرد اینجا زندانی است و شما دروغ می‌گویید اما پیگیری‌های لاجوردی نشان داد که این فرد نیز نامش را تغییر داده است.

علی‌رغم همه فشارهایی که آوردند، امام به لاجوردی اعتماد داشت

با وجود اینکه مشخص شد لاجوردی و مجموعه وی در این زمینه قصور نداشته‌اند نهایتا آنها اعتقاد نداشتند ایشان به عنوان دادستان بماند و با فشارهایی که منافقین و هوادارنشان می آورند چنین بزرگ مردی بتواند این نظام را سامان دهد و کفر و نفاق را از مملکت برچیند. لاجوردی به آن بنده خدا گفت شما ۱۰ سال کاری نداشته باشید و اجازه دهید افراد متدین،   متخصص و علاقه مند به نظام در ارکان نظام تثبیت شوند و بعد از ۱۰ سال من در را باز می کنم تا همه آنها بیرون بروند و هیچ آسیبی هم به نظام و انقلاب نرسد اما آن خدا بیامرز هم قبول نکرد از بس به او نامه‌های دروغ می‌دادند و به لاجوردی و امام خمینی فشار می‌آوردند اما امام می‌دانست که لاجوردی کیست و چیست و به او علاقه‌مند بودند علی رغم همه فشارهایی که به فکر و روح امام خمینی آوردند و ایشان را عصبانی کردند اما به لاجوردی اعتماد داشت.

وقتی به جلسه با اعضای شورای‌عالی رفتیم معلوم بود از قبل فرد دیگری را تعیین کرده‌اند

پس از آن قائله شورای عالی قضایی یک روز صبح در محوطه اوین دنبال کاری می رفتم که لاجوردی دست مرا گرفت و گفت بیا برویم کار را تمام کنیم، گفتم حاج آقا کمی تحمل و صبر کن شاید وضعیت بهتر شود ولی موافقت نکرد. با هم به شورای عالی قضایی رفتیم. آن ۵ نفر حرفشان را زدند لاجوردی هم حرف‌هایش را زد و نقطه نظرات خود را در رابطه با برخورد با منافقین بیان کرد. اما معلوم بود از قبل فرد دیگری را تعیین کرده بودن و آن آقا هم از مشهد آمده بود تهران. ما به اوین برگشتیم و دیدیم ابلاغ آن آقا را صادر کرده اند و رو نوشتی هم به دادسرای عمومی انقلاب اسلامی تهران زدند. حتی رسم معمول را هم که نامه بزنند و از مسئول قبل تشکرکنند به جا نیاورند پس از آن هم مسائلی پیش آمد به ویژه جلسه‌ای که آیت‌الله صانعی تشریف آورد که همه مسائل در تاریخ آمده است.

کینه منافقین از لاجوردی به خاطر اعدام زندانیان بود یا هدایت اعضای گروه؟

جولایی: کینه منافقین از لاجوردی از همان داخل زندان قبل از انقلاب بود؛ لاجوردی آنها را در زندان و آن هم پیش از انقلاب شناخته بود. از پیش از انقلاب آنها با لاجوردی درگیری داشتند و همان موقع قصد داشتند به اصطلاح کلک او را در زندان بکنند. اما آن بزرگوار آنقدر هوشیار و مسلط بود که آنها را در زندان و در جمع هوادارنشان مفتضح می کرد.

شهید لاجوردی

رازینی گفت چون مخالف منتظری هستید، از دادستانی بروید

چندوقت پس از لاجوردی در دادستانی ماندید؟

جولایی: خیلی طول نکشید. آقای رازینی تشریف آوردند و بعدا من و آقای قدیریان را صدا کردند و گفتند چون شما منتسب به مخالفت با آن آقایی که اسمش را قائم مقام رهبری گذاشته بودند هستید، پس شما از اینجا بروید ما هم گفتیم چشم خداحافظ شما.

چه شد لاجوردی به سازمان زندان‌ها رفت؟

جولاییپس از آن قضایا لاجوردی به منزل برگشت و در زیرزمین منزل مشغول خیاطی شد و هر کس با او کار داشت آنجا همدیگر را می دیدند.  نه سخنرانی کرد و نه از کسی بد گفت و هر کسی هم رفت او را ترغیب کند که موضع‌گیری کند قبول نکرد و می‌گفت «امام بالای سر نظام است و ما خیالمان راحت است».همچنان خیاطی می‌کرد تا بعد از رحلت امام خمینی، آیت‌الله یزدی رئیس قوه‌قضاییه شد و قوه‌قضاییه الحمدلله از تشکیلات شورایی به یک مجموعه متمرکز تبدیل شد (بعد از بازنگری قانون اساسی در زمان حیات حضرت امام). در آنجا هم آیت‌الله یزدی لاجوردی را برای تصدی ریاست سازمان زندان‌ها دعوت و منصوب کرد.

توجه لاجوردی به اصول صحیح زندان‌بانی چطور بود؟ مخصوصا وقتی می‌بینیم برخی طرح‌هایی که در حال حاضر قوه‌قضاییه آنها را به طور جدی دنبال می‌کند از ایده‌های شهید لاجوردی الگوگیری شده است.

جولایی: لاجوردی چون خودش سخت‌ترین شکنجه‌ها و طولانی‌ترین حبس در زندان‌های طاغوت را تحمل کرده بود در این زمینه پیشکسوت همه بود. سعی می‌کرد زندانی تمام وقتش مشغول باشد، از همان منافقین زندانی، در دادستانی گروه جهاد تشکیل داد و کارهای عمرانی اوین را آنها انجام دادند. بحث آموزش قرآن را از همان موقع شروع کرد و دستور داد به کسی که یک سوره، یک جزء، چند جزء یا کل قرآن را حفظ کند امتیازهای مختلفی از جمله مرخصی‌های چند روزه، ملاقات‌های شرعی، تماس‌های تلفنی و ملاقات جمعی با اعضای خانواده داده شود.

ما هفته به هفته خانه نمی‌رفتیم، برخی اوقات که در ساعات پایانی شب قصد می‌کردیم به خانه برویم وقتی دنبال لاجوردی می‌گشتیم او را داخل بندها و مشغول گفت‌وگو و بحث با منافقین پیدا می‌کردیم که همچون یک معلم و پدر با آنها صحبت می‌کرد و بعضا تا صبح ها این گفت‌وگوها طول می‌کشید حتی با اعضای گروهک فرقان هم بحث می‌کرد و به آنها اخلاق و دین آموزش می داد. نکته جالب این است که به تنهایی وارد بندها می شد و به کسی اطلاع نمی‌داد.

شهید لاجوردی

برخی اوقات ناگهان راه می افتاد و به یک شهر می‌رفتیم و برخی اوقات نیمه شب به یک زندان در شهری مانند چابهار، زنجان یا مشهد می رسیدیم. پشت در زندان پاسدارها دستور ایست می‌دادند و بعد از شناسایی و پوزش،  لاجوردی مشغول بازدید از زندانی می‌شد که مدیر زندان و مدیرکل زندان‌های آن استان اصلا خبری از این بازدید نداشتند، داخل بند می‌رفت و هیچ مسئول دیگری را راه نمی‌داد درب بند را می‌بست و ساعت‌ها با زندانیان گفت‌و گو می‌کرد. در یک مورد به یک زندان رفتیم. سربازی که دژبان بود جلوی او و همراهش را گرفت و تا زمانی که احراز هویت کند مدتی طول کشید، فردای آن روز لاجوردی به مدیر آن زندان گفت با این سرباز نه تنها برخورد نشود بلکه به خاطر احساس مسئولیتی که دارد باید تشویق هم بشود.

پس از استعفای لاجوردی و انتصاب آقای بختیاری به عنوان رئیس سازمان زندان‌ها، مدیران این سازمان با مقام معظم رهبری دیدار داشتند، در این دیدار چه گذشت؟

جولایی: در آن جلسه آقای بختیاری شروع کرد به توضیح و گزارش دادن درباره سازمان زندان ها و تأکید کرد بر این مسئله که در ادامه کار در این سازمان، بر روی پایه‌هایی که لاجوردی بنا گذاشته حرکت خواهیم کرد. مقام معظم رهبری هم بعد از این گزارش فرمودند (نقل به مضمون) شما اولین کسی هستید که راجع به مسئول قبلی تعریف می‌کنید، ای کاش آقای لاجوردی هم اینجا بودند و من این مطالب را در حضور ایشان می‌گفتم. بنده گفتم آقای لاجوردی هم اینجا هستند اما چون مجبور هستند پایشان را دراز کنند در انتهای مجلس نشسته و به دیوار تکیه داده است. آقا گفتند بگویید بیاید اینجا پایش را دراز کند اما لاجوردی به خاطر احترام به مقام معظم رهبری جلو نیامد.

شهید لاجوردی

ما را از مدرسه بیرون رفتیم

چرا لاجوردی از سازمان زندان ها استعفا داد؟

جولایی: لاجوردی یک جمله معروفی داشت و می‌گفت "ما را از مدرسه بیرون رفتیم" داستان واقعا عجیبی بود. شخصی طلبه و از همکاران آیت‌الله یزدی بود و حالات خاصی هم داشت اصرار می‌کرد که آقای لاجوردی استعفا دهد اما او اهل استعفا نبود. آن شخص یک روز با من تماس گرفت تا حضوری با او صبحت کند، علی‌رغم اینکه لاجوردی او را می شناخت و تمایلی برای دیدار نداشت گفت بگویید بیاید.

این آقا آمد به اوین و در دفتر رئیس سازمان زندان‌ها که واقعا از سادگی بی‌نظیر بود و ابتدا با من صحبت کرد. اول فیلم بازی می‌کرد و می‌گفت این سید بزرگوار در این محیط ساده چگونه کار می‌کند و خودش را دلسوز لاجوردی نشان می‌داد و در میان حرف‌هایش می‌گفت آیا سید استعفا داده من هم گفتم خیر. همین بحث‌ها ادامه داشت تا اینکه از لاجوردی خواستم خودش با وی صحبت کند. در آن جلسه به لاجوردی گفته بود آیت‌الله یزدی فرمودند حالا که شما می‌خواهید استعفا دهید آن را مکتوب کنید و این در حالی بود که لاجوردی اساسا اهل استعفا نبود و استعفایی نداده بود. این فرد حرف‌هایش را زد و رفت. ۳ یا ۴ روز بعد لاجوردی گفت چون رئیس قوه‌قضاییه امر کرده است باید اجابت شود و استعفایش را مکتوب، ارسال کرد.

چند روز پس از آن ماجرا آیت‌الله یزدی مرا فراخواند و از من پرسید چرا لاجوردی استعفا داده است. من هم گفتم لاجوردی استعفا نداده و اهل استعفا نیست. پرسید پس این نامه چیست گفتم لاجوردی اهل این کار نبود ماجرا از این قرار است آقایی که معاون شما هستند زنگ زد و حضوری گفت نظر شما این است. آیت‌الله یزدی هم گفت هیچ‌ گاه چنین حرفی نزده‌ام و اصلا استعفا را قبول ندارم. سپس پوشه‌ای پلاستیکی نشان دادند و گفتند این پوشه مربوط به نامه‌ها‌یی است که هیچ اقدامی ندارند و نامه آقای لاجوردی هم داخل این پوشه گذاشته اما بعد از آن هر کاری کردند لاجوردی از تصمیم خود برنگشت و اصطلاحا می‌گفت «ما را از مدرسه بیرون رفتیم».

چرا آنطور که ضد انقلاب را کوبید نظام از او دفاع نکرد؟

جولایی: آنهایی که با لاجوردی زندگی کردند می‌دانند او چه شخصیتی داشت. لازم نیست همه موافق لاجوردی باشند زیرا همه هم موافق امام نبودند. امام عزیز چقدر مخالف داشتند در حالی که رهبر کبیر یک انقلاب عظیم بود. طبیعی بود با این عنصری که بسیاری از موفقیت‌های انقلاب به برکت او بود و اگر نبود معلوم نبود ما الان کجا بودیم، اینگونه رفتار شود، قضیه هفت تیر، هشت شهریور و چهارده شهریور و ترور شهید قدوسی چرا انجام شد؟ مگر شهید قدوسی چه کرده بود؟ مخالفت از این بالاتر که آن فقیه را به شهادت رساندند؟ آن هم توسط عناصری که کنار وی نفوذ کرده بودند.

فرد منافقی که این کار را انجام داد کسی بود که شب‌ها در اتاق رو به روی محل کار شهید قدوسی می‌خوابید. یا کسی که شهید بهشتی و ۷۲ تن را شهید کرد اصلا محرم آن مجموعه بود، کسی که رجایی و باهنر و دستگردی را شهید کرد محرم شهید رجایی بود و ایشان پشتش نماز می‌خواند. آنقدر آنها نفوذ کرده بودند توسط عواملی که برخی از آنها هنوز هم هستند.

غارتگران بیت‌المال، باید از لاجوردی درس بیاموزند

لذا نظام حمایت خود را داشته و حمایت بالاتر از این نیست که بعد از گذشت این وقایع باز ایشان را به آن مسئولیت بزرگ سازمان زندان‌ها منصوب کنند. این رفتارها طبیعی است شما ببینید با علی (ع) چرا آنطور رفتار کردند؟ این عدالت علی بود که ایشان را به شهادت رساند و همین عدالت نیز دلیل شهادت اسدالله زمان بود.

شهید لاجوردی

بعد از حادثه ۳۰ خرداد که حمله مسلحانه از میدان فردوسی شروع شد و ماجرای به رگبار بستن خودروی بنز و البته ضد گلوله مرحوم آیت‌الله محمدی گیلانی رخ داد تعدادی از افراد دستگیر شدند و به خاطر کمبود نیرو رسیدگی به پرونده ها سخت بوددر اوین آقاای لاجوردی به دو پسر خود دستور داد به دادستانی بیایند و به او کمک کنند آنها ۳ یا ۴ روز در داستانی کار کردند و وقتی رفتند لاجوردی ۳ هزار تومان پول به من داد و گفت این چول را به حساب دادستانی واریز کن،   علت را که پرسیدم گفت پول غذایی است که در این چند روز پسرانم در دادستانی خورده اند. گفتم آقای لاجوردی آنها در قبال این غذا خوردن در دادستانی کار کرده اند اما او گفت کار کردن آنها وظیفه آنها بوده و تغذیه آنها وظیفه من است این پول را به حساب دادستانی واریز کنید.

امام خمینی گفتند: آقا لاجوردی، این مطالب بین من، شما و خدا تا قیامت به امانت بماند

کسانی که امروز از بیت‌المال غارتگری می کنند باید این چیزها را یاد بگیرند. چنین فرد عادل، عدالت دوست و عدالت محور مورد خصم دشمنان و منافقین قرار می گیرد که در نهایت برای عزلش تلاش می‌کردند. لاجوردی اهل پاسخگویی به این هجمه‌ها نبود در یک مقطعی که برخی‌ها شروع به تخریب وی کردند لاجوردی در وصیت‌نامه خود بدون اینکه نامی از کسی ببرد منافق صفت‌ها را معرفی کرد،  کسانی بودند که به اوین می‌آمدند تا از منافقین اعتراف بگیرند اما بعد خودشان در صف کسانی قرار گرفتند که گروه تشکیل داده پیش امام رفتند و علیه لاجوردی صحنه سازی کردند.

در یک مقطعی از بس به امام در مورد لاجوردی بدگویی کرده و به  ایشان فشار آورند،  امام خمینی (ره) از طریق مرحوم حاج سید احمد آقا از لاجوردی خواستند در یک جلسه شرکت کنند. لاجوردی می گفت در همان اتاق معروف بیت امام کنار در نشستم. کمرم به خاطر آثار شکنجه و سوز سرما به شدت ناراحت بود اما تحمل کردم؛ امام به همین آقایون معمم حاضر در جلسه فرمودند که حرف‌هایتان را بزنید و آنها هم هریک شروع به بیان مطالب غیرواقع علیه مدیریت و رفتار با منافقین زندانی مطرح کردند و تا آخرین نفر حرف هایشان را زدند.

لاجوردی می‌گفت هرچه حرف‌ها و گزارش‌های این آقایون بیشتر می‌شد ابروهای امام بیشتر در هم فرو می‌رفت و چین و چروک چهره‌شان بیشتر می‌شد. امام از این گزارش‌ها خیلی غضبناک شده بودند که بعد از اتمام گزارش آخرین نفر حضرت امام (ره) روی به بنده کردند و فرمودند «تو چی می‌گی؟ » که من شروع به جواب دادن تمام این ادعاها کردم، یکی از آنها که کنارم نشسته بود در اثر پاسخ‌های من به این گزارش‌ها چنان به خود می‌لرزید که آرنج او به پهلوی آسیب‌دیده من برخورد می کرد.

حین ارائه گزارش دیدم که چهره برافروخته امام باز می شد و رفته رفته چهره‌شان باز و ایشان خوشحال شدند وقتی هم که صحبت‌هایم تمام شد امام خطاب به بنده گفتند که «آقای لاجوردی مسائل این جلسه بین من، شما و خدا تا روز قیامت به امانت بماند» و بعد پشت به جمع از اتاق خارج شدند... د. جالب است که بعد از این جلسه هم شهید لاجوردی به دلیل ارادت قلبی و اعتقادی که به حضرت امام داشت و در همه حال خودش را مقید به ولایت‌پذیری از ایشان می‌دانست با عنایت به این کلام حضرت امام که به ایشان فرموده‌ بودند مسائل این جلسه امانت میان ما تا روز قیامت، لذا علی‌رغم پرسش‌های فراوان و اصرارهای زیاد دوستان باز مرد پولادین زندان‌های رژیم طاغوت حاضر نشد حتی به نزدیک‌ترین دوستانش از صحبت‌های مطرح شده در این دیدار و حتی از حاضرین در این جلسه صحبتی به میان آورد. لاجوردی تا زمان نائل آمدن به فیض شهادت یک قدم هم از خط امامت و ولایت عدول نکرد.

عبارت جلاد زندان‌ها چه زمانی و توسط چه کسانی به لاجوردی منتصب شد؟ آیا خواص هم دخیل بودند؟

جولایی: بله خواص هم بودند، از خود منافقین شروع شد و برخی هم در داخل گسترش  دادند،  یکسری که وسیله می‌خواستند تا بیشتر اعتراف بگیرند همان‌ها تبدیل به گروه مخالف لاجوردی شدند و به امام گزارش می‌دادند که او شکنجه‌گر است. در یک مقطعی از دوره دادستانی لاجوردی مادر یک زندانی در دیدار با شهید بهشتی رئیس و معمار دستگاه قضاییمدعی شد ناخن انگشتان دست فرزندش را شنکنجه‌گران زندان اوین کشیده اند و او در ملاقات از پشت شیشه انگشتانش را به مادرش نشان داده است در تماس شهید بهشتی با لاجوردی مشخص شد چنین چیزی صحت ندارد.

اما شهید بهشتی برای روشن شدن ابعاد قضیه دستور تشکیل جلسه ای را با حضور آن زن و پسرش را داد. لاجوردی محیطی را فراهم کرد که همه در آن حضور داشتند و این درحالی بود که آن زندانی خودش خبر نداشت که موضوع چیست. شهید بهشتی در آن جلسه به آن زن گفت حرف‌هایت را تکرار کن و او هم حرف‌های قبلی را بازگو کرد.

شهید لاجوردی

پس از آن به پسر آن زن گفت انگشت‌هایی که ناخن‌هایش را کشیده‌اند نشان بده و آن زندانی از همه جا بی‌خبر هم دست‌های سالمش را نشان داد. این اتفاق‌ها طبیعی است؛ معاویه و عمر چرا با علی مخالف بودند، مگر زهرا سلام‌الله‌علیها با آنها چه کرده بود که آنگونه به شهادت رسید. اینها به گونه‌ای تکرار تاریخ است.

ما هر هفته به جلسه حزب جمهوری اسلامی می‌رفتیم و من از شاخه مهندسین در جلسه شرکت می‌کردم، یکشنبه قبل از انفجار، شهید اسلامی در جلسه به شهید بهشتی گفت آقای دکتر، آقای قدوسی خیلی سخت‌گیری می‌کند پول و بودجه نمی‌دهد. شهید قدوسی که شخصیت بسیار آرامی داشتند گفت جولایی جواب شما را می دهد من هم گفتم پولی نداریم که بخواهیم یا نخواهیم بدهیم، پول باید باشد که ما در اختیار شما قرار بدهیم. آقای قدوسی هم هیچ گاه ممانعتی برای پرداخت پول نمی کند، یک رقم مختصری اول ماه در قالب یک چک دو میلیون تومانی دریافت می کند تا برای دادستانی هزینه کندهمان اول هم گفته بود این همان بیت‌المالی است که علی(ع) به برادرش عقیل نداد؛ حواستان را جمع کنید.

منافقین با انفجار حزب جمهوری می‌خواستند کار را تمام کنند/تلاش می‌کردند لاجوردی هم حتما در جلسه باشد

این مباحث هفته قبل از انفجار بود و یکشنبه‌ای که انفجار رخ داد قرار بود ما هم در آن جلسه باشیم و آن منافق تند تند زنگ می‌زد که امشب جلسه مهمی است و حتما بیایید؛ آقای لاجوردی حتما باید در این جلسه باشد. واقعا منافقین می خواستند کار را تمام کنند و نظام را در اختیار بگیرند، همانطور که رئیس قوه قضاییه، وزیر، نماینده مجلس،   معاون وزیر و برخی انقلابیون را گرفتند. حتی مجلس از رسمیت افتاد و مجبور شدند مجروحین را به مجلس ببرند تا جلسه علنی به حد نصاب برسد.

تلاش این بود که لاجوردی حتما در جلسه باشد اما جلسه‌ای بود که ما در محضر مرحوم آیت‌الله گیلانی برای کارهای جاری دادستانی با لاجوردی، ناطق‌نوری، حجت‌الاسلام نیری، مرحوم قدیریان و شهید کچویی شرکت داشتیم که ناگهان از طریق بی‌سیم خبر دادند دفتر حزب جمهوری منفجر شدآن شب منافقین به حساب خودشان باید لاجوردی را هم از نظام می‌گرفتند؛ خب نشد؟ همان شب برنامه‌ریزی کردند و آن منافقی که ۸ تیر آمد و عملیات ترور را در اوین انجام داد، او را که از توابین بود، ساخته بودند. کچویی هم متأسفانه اعتماد و اعتقاد داشت به او.

همه غیر از کچویی از برنامه‌ریزی افجه‌ای باخبر شدند اما او کار خودش را کرد

کچویی او را در بند سعادتی گذاشته بود تا مراقب او باشد. ساعت ۱۱ صبح روز ۸ تیر و فردای انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی، لاجوردی به من زنگ زد و گفت با قدیریان بیایید یک جلسه سری داریم. به سمت اوین حرکت کردم و وقتی مقابل در دادسرا رسیدم، ‌ افجه‌ای را دیدیم که جلوی در نشسته است. چند ماهی بود که دو پایش را گچ گرفته بود و با عصا تردد می‌کرد و ما هم فکر می‌کردیم پاهایش شکسته یا بیمار است. دیدم عصا را روی زمین گذاشته و همان‌طور که من از درب سوم محوطه پیاده می‌آمدم و حتی زمانی که از پشت سرش عبور می‌کردم او هم برمی‌گشت و مرا زیر نظر داشت.

وارد اوین که شدیم، رفتیم اتاق آقای غفارپور معاون قضایی؛ غفارپور گفت آقای کچویی این فرد (افجه‌ای) امروز قصد قتل‌عام داردکلاشینکف گرفته بود که از آقای گیلانی شروع کند و حاکمان شرع و بقیه را هم مورد هدف قرار دهد. لاجوردی و قدیریان هم همین نظر را داشتند و گفت غفارپور درست می‌گوید، او چنین قصدی دارد و من هم به این نتیجه رسیده‌ام. اما کچویی قبول نمی‌کرد و مدعی بود که ما بدبین هستیم. اصرار کچویی بر مواضع خودش، لاجوردی را عصبانی کرد، دست مرا گرفت و از جلسه خارج شدیم تا کنار استخر هم ناهار بخوریم هم فکری اساسی برای این موضوع کنیم. کنار استخر در حال ناهار خوردن به همراه ۲ نفر از حاکمان شرع بودیم که کچویی آمد. لاجوردی به او گفت بنشین و ناهار بخور که کچویی گفت غذا خوردم و پارچ را برداشت که از قنات برای ما آب بیاورد.

در همین لحظه که در حال ریختن آب در لیوان لاجوردی بود، افجه‌ای با پاهای سالم و بدون گچ، مقابل ما ظاهر شد، شعار منافقین را سر داد و با برتای ۱۵ تیر، هدف‌گیری کرد. من و یکی از حاکمان شرع به صورت سینه‌خیز به سمت افجه‌ای رفتیم. لاجوردی پشت یک درخت پناه گرفت و آقای حجت‌الاسلام سعیدی نیز قبل از اینکه حرکتی کند، ۲ تیر به او برخورد کرد که تاکنون ۷ عمل جراحی انجام داده است. به کچویی گفتم، محمد بخواب، اما بازهم لجبازی کرد و به سمت آن منافق رفت و گفت پسر چکار می‌کنی؟ که بعد از این جمله،  آخرین گلوله اسلحه افجه‌ای به سر کچویی اصابت کرد.

دادیاران و پاسداران به محض شنیدن صدای تیراندازی به سمت  محوطه آمده و آماده بودند که افجه‌ای را بزنند اولین نفر هم خواهرزاده آیت‌الله خزعلی بود اما لاجوردی گفت نزن او را سالم می‌خواهم. کچویی را به بیمارستان طالقانی منتقل کرده بودند و لاجوردی، افجه‌ای را با یک دست گرفته بود و با خود به پشت‌بام برد تا آنجا از او بازجویی کند. یکی از همکاران کم‌توان دنبال آنها رفت که ای کاش نمی‌رفت. این بنده خدا تعریف می‌کرد که لاجوردی به خاطر این حادثه و مجروح شدن کچویی که واقعا او را دوست داشت به شدت به خود می‌لرزید. به او گفتم اجازه دهید متهم را من محافظت کنم تا شما راحت‌تر بازجویی کنید که لاجوردی قبول کرد. به محض اینکه او را به دست من داد، ‌متهم دستش را رها کرد و خود را از پشت‌‌بام به پایین (باغچه مقابل دفتر شهید لاجوردی) پرتاب کرد.

جالب این است که این متهم شب قبل از حادثه، میهمان خانه شهید کچویی بود؛ پسر کچویی می‌گفت  خیلی اوقات پدر و مادرم بیشتر از ما به او رسیدگی می‌کردند. در نهایت هم چند روز پس از اینکه در کما بود، تمام کرد و به درک رفت. لاجوردی هم که متوجه شده بود سعادتی رهبر افجه‌ای بود و با آقای گیلانی مشورت کردند و او هم به درک واصل شد.

پرونده‌های ۷ تیر و ۸ شهریور هست؛ قاتلش هم هست/ لاجوردی به اعدام او اعتقاد داشت

آیا لاجوردی روی پرونده‌های ۷ تیر و ۸ شهریور هم کار کرد؟

جولایی: بله. خودش هم یک نسخه نگه داشت و شاید یک نسخه هم در جای امنی باشد. آن فرد مسئول قضایی رفت و به دروغ به امام گفت که پرونده بسته شده است. آن پرونده هست و قاتل هم هست. یک روز که خدمت مقام معظم رهبری رفته بودیم، ‌پس از دیدار از آنجا خارج شدیم و در حیاط بودیم که آن فرد، دست روی دوش لاجوردی زد و گفت سلام سید. لاجوردی او را کافر و مرتد می‌دانست و به همین دلیل جواب سلامش را نداد.

این فرد گفت چند روز پیش به همراه خانواده از مقابل اوین رد می‌شدم که بدنم لرزید؛ لاجوردی هم گفت اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد، خودم می‌آورمت بالا؛ لاجوردی به اعدام او اعتقاد داشت.

آیت‌الله یزدی اعتقادی به محافظت از لاجوردی نداشت

۸ تیر می‌‌خواستند کار انقلاب را تمام کنند که حقیقتا اگر آن روز لاجوردی رفته بود، انقلاب هم رفته بود. آن کسی که ماند و ریشه کفر و نفاق را کند، لاجوردی بود. او باید محافظت می‌شد. چند بار به آیت‌الله یزدی گفتم اینکه لاجوردی با دوچرخه تردد می‌کند خطرناک است و حتما او را می‌زنند. اما گویا باوری به این مسئله نداشتند و می‌گفت لاجوردی قبول نمی‌کند. گفتم خب شما فشار بیاورید یا چند محافظ نامحسوس برایش قرار دهید، ‌ اما نتیجه‌ای نداشت. آخر هم ۲ بچه‌ منافق او را زدند که حتی لاجوردی را نمی‌شناختند و در اعتراف‌های خود گفته بودند ما فقط دستور داشتیم این شخص را بزنیم.

برای تاریخ انقلاب اسلامی ایران مطالب گفتنی زیاد است امیدوارم مطلعینی که در صحنه‌های گوناگون حضور داشتند تا زنده هستند و حق حیات دارند به بیان این حقایق برای آیندگان همت گمارند و داشته‌های خود را بیان کنند.

به عنوان آخرین سوال بفرمایید روز ترور شهید لاجوردی، چطور از ماجرا با خبر شدید.

جولاییروز جمعه (دو روز قبل از ترور) به اتفاق شهید لاجوردی و برادرش مرحوم حاج آقا مرتضی در پی امر خیری رفتیم و ایشان توصیه‌هایی داشتند که فردای آن روز (شنبه) پیگیری شد و  قرار بود روز یکشنبه اول شهریورماه جلسه‌ای برای کارهای خیر داشته باشیم که ساعت نزدیک ۱۲ ظهر بود آقای مصطفی محمدی که از همکاران و افراد مورد علاقه لاجوردی در دادستانی انقلاب و سازمان زندان‌ها بود تماس گرفت و گفت: حاجی رو تو بازار زدندبلافاصله با دوستان رفتیم در محل ترور و شهادت لاجوردی و از آنجا به بیمارستان سینا و به اتفاق مرحوم قدیریان و دیگر دوستان مشغول پیگیری این حادثه تلخ و تدبیر برای مراسم تشییع و تدفین در قطعه شهدای هفتم تیر شدیم.

 

همه چیز درباره انفجار مشکوک دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور

همه چیز درباره انفجار مشکوک دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ۶۰

شناسه خبر: 120620 سرویس: سیاسی
محل شهادت رجایی

خبرگزاری تسنیم: در روز هشت شهریور سال ۱۳۶۰ در یک اقدام تروریستی بی‌سابقه جلسه شورای امنیت کشور با حضور رئیس جمهور و نخست وزیر منفجر شد.نفوذ ضدانقلاب به دستگاه‌های امنیتی تا حد دبیری شورای امنیت کشور و چگونه تبرئه شدن عوامل این نفوذ موضوعی است که ...

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در روز هشت شهریور سال 1360 در یک اقدام تروریستی بی‌سابقه جلسه شورای امنیت کشور با حضور رئیس جمهور و نخست وزیر منفجر شد.نفوذ ضدانقلاب به دستگاه‌های امنیتی تا حد دبیری شورای امنیت کشور و چگونه تبرئه شدن عوامل این نفوذ موضوعی است که سال‌ها درباره آن در محافل سیاسی و امنیتی بحث می‌شود.

 در روز هشت شهریور سال 1360 در یک اقدام تروریستی بی‌سابقه جلسه شورای امنیت کشور با حضور رئیس جمهور و نخست وزیر منفجر شد و شهید رجایی و شهید باهنر به همراه دفتریان و وحید دستجردی در این انفجار تروریستی به شهادت رسیدند. نفوذ ضدانقلاب به دستگاه‌های امنیتی تا حد دبیری شورای امنیت کشور و چگونه تبرئه شدن عوامل این نفوذ موضوعی است که سال‌ها درباره آن در محافل سیاسی و امنیتی بحث می‌شود. در ادامه گزارشی از چگونگی ارتقای مسعود کشمیری عامل این انفجار به دبیری شورای امنیت کشور و مسائل بعدی مربوط به پرونده انفجار نخست وزیری می‌آید.

ساعت 3 بعدازظهر روز هشت شهریور، جلسه شورای امنیت کشور؛ حاضران: محمدعلی رجایی رئیس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزیر و مسعود کشمیری جانشین دبیر شورای امنیت بالای میز جلسه نشسته‌اند. تیمسار وحید دستجردی کنار باهنر و بعد از او اخیانی به جای فرماندهی ژاندارمری کل نشسته، در کنار وی به ترتیب تیمسار کتیبه، سرورالدینی معاون وزیر کشور، خسرو تهرانی از اطلاعات نخست وزیری، کلاهدوز قائم مقام سپاه یک طرف میز بودند و طرف دیگر میز تیمسار شرف خواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگی ستاد مشترک، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی و سرهنگ صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترک قرار دارند.
ضبط صوت بزرگ کشمیری که مخصوص ضبط جلسات است، درست نزدیک رجایی و باهنر قرار می‌گیرد و کشمیری به معمول هر جلسه چای می‌ریزد و برای حاضرین می‌آورد و پس از گفت‌وگوی کوتاهی با خسرو تهرانی از جلسه خارج می‌شود. او پیش از خروج از جلسه کیف بزرگی را که همیشه همراه دارد با پا به نزدیکی رجایی هدایت می‌کند.
کشمیری از ساختمان نخست وزیری خارج می‌شود و در میدان پاستور نزد کسانی می‌رود که منتظر اویند تا دبیر شورای امنیت را به یک نقطه امن انتقال دهند. همزمان صدای انفجار شدیدی منطقه را می‌لرزاند. مطابق نظر کارشناسان بمب از نوع خاص «تخریبی-آتش‌زا» بوده که از حدود 2 پوند تی- ان- تی و مقداری منیزیم تشکیل و در یک کیف دستی جاسازی شده بوده.
سیدرضا زواره‌ای ماجرای آن دقایق را این گونه شرح می‌دهد: «مطابق با اظهارات بازجویی، که من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شکل بوده که رئیس‌جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت در خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر کشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز، در سمت راست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت راست رئیس‌جمهور] مکان منشی جلسه قرار داشت که «کشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. کیف بمب را در کنار پای خود نزدیک به «شهید رجایی» کار گذاشت. «کشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شرکت کند و در صورت شرکت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مکان کنار رئیس‌جمهور که جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت «در کنار در ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیرکشور، رئیس‌شهربانی، در ورودی و خروجی جلسه بود که در کنار در با کمی فاصله، فلاسک‌های آب‌جوش و چای و تعدادی استکان و نعلبکی وجود داشت. «کشمیری» بدون کیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چای می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» اینها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز که «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مکالمه کوتاهی می‌کند. به جای این‌که برود و سرجای جدید خود در کنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از در خارج می‌شود...
سرهنگ کتیبه در شرح واقعه روی داده می‌گوید: « من موقع ورودم به اتاق کنفرانس مشاهده کردم که آن خائن از خدا بی‌خبر (کشمیری) در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان کرد...مرحوم کلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت... در همین لحظات که بحث و گفت‌وگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس کردم همین‌طور که روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانی‌ام بشدت می‌سوزد...
مسئله‌ای که برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود که ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیکن پرده‌های گوش افرادی که آنجا بودند تمام پاره شده بود...»
خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری پارس (که بعدها به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا تغییر نام یافت) اعلام کرد، گروه مجاهدین خلق در انگلستان طی اطلاعیه‌ای مسئولیت این انفجار را پذیرفته‌اند. با این حال بهزاد نبوی، در مصاحبه مندرج در کتاب «بیم‌ها و امیدها» تأکید می‌کند: توجه کنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را که طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.
* مسعود کشمیری کیست؟
--------------------------------
مسعود کشمیری فرزند سعید با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود که از تاریخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهای 6 ماهه به عنوان کارآموز در وزارت کار و امور اجتماعی شاغل بوده است.
وی همچنین پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شرکت «سایبرناتیک» و شرکت انگلیسی «رایدر هند» با مسئولیت فردی معروف به «مستر نیشام» شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجی‌ها به کشورهایشان، شرکت مذکور منحل می‌شود و مسئول شرکت با برجای گذاشتن اموال خود از کشور فرار می‌کند. شرکت سایبرناتیک نیز مربوط به اسماعیل داوودی شمسی بوده است و معرف‌های کشمیری، قدسی خرازیان و رضیه آیت‌الله زاده شیرازی از اعضای شاخص منافقین بوده‌اند. از دیگر معرفین وی علی اکبر تهرانی است که از متهمین ردیف اول در پرونده هشتم شهریور بوده است.
وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -که برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد- جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث‌های خانوادگی از آنها حمایت می‌کرد، لیکن به مرور زمان چهره‌ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت. او به همراه علی اکبر تهرانی تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام در این سازمان حضور داشت. وی پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون «حنیف» و «مجیب» داشته است. منزل او در مهرشهر کرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشکیل جلسه می‌پرداخته‌اند. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال منافقین بوده و اکنون نیز به همراه وی متواری است. کشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در کمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمدکاظم پیرو رضوی درمی‌آید.
وی مدتی نیز در ضد اطلاعات مرکزی نیروی هوایی و مرکز مستشاری امریکایی‌ها با عنوان نماینده نخست وزیر دولت موقت و زیر نظر کمیته اداره دوم ارتش مستقر بود. در این مدت، از جمله اقدامات وی می‌توان به مداخله و جلوگیری از به جریان افتادن و محاکمه عاملان کشتار 17 شهریور اشاره کرد که با توجه به ریشه امریکایی جمعه خونین و تظاهر منافقین در آن تاریخ به اعمال ضد امریکایی، محل تأمل فراوان است.
وی در بدو تأسیس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدتی به عضویت آن در آمد. معرف وی عبدالمجید قبادیان معدوم از دیگر نفوذی‌های ارشد منافقین به سپاه تحت نظارت داوودی شمسی بوده است.
* دفتر سازگارا
وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره دوم ارتش داشته است که از جمله اقدامات وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات کودتا سرهنگ احسان بنی عامری بوده است. وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت می‌کند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیستان و بلوچستان می‌شود. کشمیری مدتی کوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی، اجتماعی بهزاد نبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به کار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملکرد وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور کرده‌اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است. از دوستان صمیمی او می‌توان به علی اکبر تهرانی و جلیل بیات (که از اتهاماتش جسدسازی برای کشمیری و تلاش برای شهید جلوه دادنش بوده است) اشاره کرد.
پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد، پدر مسعود کشمیری بازنشسته شرکت نفت بود که در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. این بخشی از اطلاعاتی است که حجت الاسلام ری شهری در کتاب خاطرات خود از مسعود کشمیری نقل می‌کند.
درباره مسعود کشمیری، سعید شاهسوندی، عضو پیشین مرکزیت مجاهدین خلق ایران که مدتی با کشمیری در ترکیه همخانه بوده است، در مصاحبه‌ای گفته است: «ولی کشمیری را مدت کوتاهی در ترکیه در یک خانه سازمانی که من آنجا بودم و همسرم نیز بود، در حوالی خیابان فاتح استانبول ترکیه، کشمیری و همسرش مدتی آنجا بودند. مکان این خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود که یکی از خلفا و پادشاهان است. در آن حوالی ما یک خانه‌ای داشتیم و بعدها در منطقه شمالی استانبول بود و ما مدتی در این هر دو محل با کشمیری و خانمش و من و خانمم همخانه بودیم و مدتی با هم بودیم. طبعاً ما زیاد درباره حادثه‌هایی که بر هر کدام از ما رفته صحبت نمی‌کردیم، این یکی از اصول سازمانی بود ولی به هر حال ایشان مدتی در ترکیه بود.»
او ادعا می‌کند مسئول بالاتر کشمیری فردی به نام افتخاری بوده است: «مهدی افتخاری مسئول بخش نظامی- امنیتی سازمان هست، در آن ایام، مسئول بخش نفوذی‌ها بود، اینهایی که در ارگان‌ها نفوذ کردند در ارتباط مستقیم با مهدی افتخاری هستند. مهدی افتخاری چهره‌ای است که در هیچ یک از جلسات علنی در ستادهای شناخته شده سازمان و مراکز اصلی یا تردد نمی‌کند و یا بسیار کم تردد می‌کند و از ورودی‌های معمولی ساختمان ورود و خروج نمی‌کرد و در جلسات کمتر حضور پیدا می‌کرد. کاندیدای علنی سازمان در مجلس و خبرگان نبود و همیشه چهره‌ای بود که در حاشیه بود و کمتر کسی او را می‌شناخت و کمتر کسی از نیروهای جدید می‌دانست. او چه نقشی دارد که در این ایام مسئول بسیاری از نیروها از جمله مسعود کشمیری، همین آقای مهدی افتخاری است.» سرهنگ مهدی کتیبه از اعضای حاضر در جلسه شورای امنیت که جان سالم به در برده است، درباره کشمیری می‌گوید: «در اواخر سال 57 از طرف نخست وزیری عده‌ای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور کردند. از جمله این افراد آقای کشمیری بود که با دست خط رسمی رئیس دفتر نخست وزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارک نیروی هوایی را بر عهده گیرد. رئیس دفتر نخست وزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب کشمیری به کلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا می‌کند. ایشان تا کمی قبل از انفجار نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی که آنها هم از نخست وزیری معرفی نامه داشتند و در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می‌دادند. کشمیری به این صورت وارد تشکیلات نظامی گردید و بعد از مدتی کارش را در نیروی هوایی رها کرد و به شورای امنیت آمد، او قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی، قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه که هر کس که ایشان را می‌دید، فکر می‌کرد حتی نماز شبش را نیز ترک نمی‌کند.»
شاهسوندی که اکنون از منافقین بریده و در خارج از کشور به سر می‌برد، درخصوص چگونگی عملکرد کشمیری می‌گوید: «یک طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت کرد و گفت کاری کنیم که جلوی نفوذی‌ها را بگیریم و آنها را شناسایی کنیم، در حالی که خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را می‌داد و طبعاً هیچ کس جز خودش مسئولیت این طرح را بر عهده نمی‌گرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند که ممکن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممکن بود آنها را از قسمت‌های مختلف حذف کند و در عین حال جایگاه خودش را مستحکم تر کند.ما همان طور که گفتم در کردستان مشغول به رادیو مجاهد بودیم، بعدها معلوم شد که جمهوری اسلامی به دنبال راه افتادن رادیو مجاهد طرح بمباران ایستگاه رادیویی را در دستور کار خودش قرار داده، طرحی که کشمیری بعدها در سازمان گفت که پیشنهاد رفسنجانی بوده و پیگیری اش به نخست وزیری داده می‌شود. ابتدائاً پارازیت‌هایی که فرستاده می‌شود و همچنان اثر نمی‌کند و طرح بمباران را می‌دهند که ابتدا شناسایی محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است که مسئول این طرح کشمیری است و نتیجه هم معلوم است که چه سرانجامی دارد!»
تناقضات بهزاد نبوی
---------------------
اشاره شاهسوندی به موضوعی است که در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو می‌گیرند. ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فرکانس‌های مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشکیل و مأموریت می‌یابند محل رادیو را کشف کنند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را برعهده داشته است، قائم مقام خود مسعود کشمیری را در رأس این ستاد قرار می‌دهد.
پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام می‌شود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه شده و سقوط می‌کند. پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور می‌شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در رأس کمیته قرار می‌گیرد. در این عملیاتها جواد قدیری نیز کشمیری را همراهی می‌نموده است.
اما بهزاد نبوی در این باره برخلاف تمام شواهد و اخبار می‌گوید: « مسعود کشمیری پیش از شروع همکاری با برادر تهرانی در نخست وزیری، از فعالان مورد اعتماد اداره دوم ارتش و نیروی هوایی بوده و در فرو نشاندن اعتصاب همافران در سال‌های اول انقلاب نقش مؤثری داشت است. نقشه رادیو مجاهد در عراق را تهیه کرده و در اختیار نیروی هوایی قرار داده و اتفاقاً نیروی هوایی علیه این ایستگاه رادیویی عملیات موفقی انجام داد. منتهی قبلاً به آنها اطلاع داده بود و آنها تخلیه کرده بودند ولی کسی متوجه نشد و برای یکی، دو روز ارتباط رادیو مجاهد قطع شده بود». سعید شاهسوندی در مصاحبه خود همچنین به نامه‌ای از مسعود کشمیری اشاره می‌کند که به خوبی معرف شخصیت اوست و در بر دارنده اطلاعاتی پیرامون عملکرد وی می‌باشد. شاهسوندی در توضیح این نامه می‌گوید: «این توضیح را می‌دهم چون بدون این توضیح نامه معنا پیدا نمی‌کند. در ماجرای انقلاب ایدئولوژیک کسانی که متحول می‌شدند، با مکانیزم‌هایی که بعداً عرض خواهم کرد، اینها بعد از متحول شدنشان و بعد از وصل شدنشان به رهبری دیگر در اینجا و در سازمان مجاهدین چیزی به نام دبیر کل، مسئول اول و.... وجود ندارد، بلکه چیزی که وجود دارد فقط رهبر است... مسعود کشمیری در این ایام نامه‌ای بعد از متحول شدنش می‌نویسد، این نامه بلند است و در این نامه اسم مسعود کشمیری ذکر نمی‌شود و با امضای محفوظ است و تحت عنوان «نامه یکی از قهرمانان عملیات ویژه» توضیحی می‌دهد که قهرمان عملیات ویژه به کسانی گفته می‌شود که در دوران حیاتشان یک کار بسیار ویژه انجام داده‌اند... این نامه بعد در نشریه مجاهد شماره 250 در همان سال 64 به چاپ رسید. هدف از چاپ این نامه در آن سال در واقع تأییدیه گرفتن برای ماجرای انقلاب ایدئولوژیک بود. آن موقع آقای رجوی احتیاج داشت که هر کسی حتی به بهای لو دادن بخشی از کارهایی که در آن سال‌ها صورت گرفته تأییدیه لازم داشت چرا که شرایط بحرانی بود، خطیر بود و احتیاج داشت همه به تأیید کاری که او کرده در واقع بپردازند. در مقدمه اش می‌گوید که صفت قهرمان در حیات هر مجاهدی کمتر به او داده می‌شود مگر که عملیات بسیار خطیر و ویژه‌ای را انجام داده باشد مگر این که در دوران حیاتش امتحان‌های ویژه‌ای را از سر گذرانده باشد.
البته این نامه اسم نمی‌آورد که مسعود کشمیری عامل و نویسنده این نامه است، ولی با کمی اطلاعات جانبی که انسان‌ها می‌توانند داشته باشند یا من اکنون از طریق این صحبت در اختیار شنوندگان خواهم گذاشت یا بخشی از آن را قبلاً گفته‌ایم، مقایسه و کنار هم نهادن این اطلاعات برای شما شنوندگان به خوبی روشن می‌کند که این نویسنده جز مسعود کشمیری کسی نیست، البته آن سال‌ها در درون روابط بخشی از افراد و شماری از افراد می‌دانستند.»
* السلام علیک یا مسعود!
------------------------------
اگرچه این نامه توسط فردی نوشته شده که ادبیات موهنش مورد آزار خوانندگان خواهد شد، اما ضمن پوزش، برای معرفی شخصیت وی بخش‌هایی از آن را در ادامه آورده‌ایم. در ابتدای نامه متن مفصلی است که مسعود کشمیری با کپی برداشتن از زیارتنامه‌ها به عربی نوشته است و با این عبارت شروع می‌شود که «السلام علیک یا مسعود، السلام علیک یا مریم، السلام علیک یا وارث امیرالمؤمنین...» که به دلیل محتوای وهن آلود آن از آوردن ادامه آن پرهیز می‌کنیم. در این نامه مسعود کشمیری می‌نویسد: «من بنا به مسئولیتم سال‌ها در درون ارتجاع، البته تحت رهبری و امر تو غوطه خوردم. بالا و پایین آن را از نزدیک تجربه کردم، در مقاطع مختلف در حساس ترین ارگان‌های اصلی اطلاعاتی رژیم بوده ام، یعنی در شکل گیری سپاه پاسداران و جریان تصمیم گیریهای مقطع سرنگونی رژیم گذشته در ساواما و ضد اطلاعات ارتش در زندان اوین و در جریان شکل گیری اطلاعات سپاه و آماده شدنش برای کشتار مجاهدین در دادستانی و نقاط حساس تر بعدی...» نقاط حساس بعدی که همان شورای عالی امنیت است را نام نمی‌برد تا هویتش افشا نگردد. در بخش دیگری از نامه‌اش می‌نویسد: «می‌خواهم بدون آن که زیاد فکر کنم و مطالبم را مرتب کنم، برخی نمونه‌ها و خاطره‌هایی را که در دل ارتجاع دیده‌ام، برایت بگویم.» و بعد ادامه می‌دهد: «در فروردین ماه 60 بود که برادر قهرمانم... {به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری} از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... {شورای عالی امنیت} را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محکم کردن پایم شروع به کار کردم. رهنمودها را برادر شهیدم... {احتمالاً معدوم محمد بقایی} می‌داد. خطوط قسمتی که به آنجا نفوذ کرده بودم، برای همه ارگان‌های رژیم، اعم از دادستانی، کمیته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. یک بار خودم فضای به خصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشکیل یک جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهره‌های اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها که قبلاً با آنها صحبت کرده بودم، مسئله چک برخی افراد و این که نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح کردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم.
یادم می‌آید در اوایل مرداد 60 که سازمان در آستانه اجرای یک طرح مشخص بود، ناگهان مسئول من تماس گرفت و به من گفت طرح اجرا نمی‌شود و آن را به تعویق انداخت. او در وقت خداحافظی ضمناً به من گفت مژده‌ای هم برایت دارم که اگر بدانی شور و عشق و ایمان بیشتری پیدا می‌کنی، هر قدر فکر کردم این مژده چه می‌تواند باشد، عقلم به جایی نرسید. با خودم فکر کردم ممکن است ابلاغ عضویت باشد، یا مژده پیروزی عملیات دیگری در سازمان، یا نمی‌دانم چرا، چند روز بعد از این دستور {یعنی دستور لغو آن عملیات که کشمیری می‌توانست انجام دهد} صبح که به شورای عالی رفتم، دیدم همه ماتم زده‌اند، پرسیدم چه شده؟ گفتند: دیشب رجوی و بنی صدر با هواپیمایی به خلبانی معزی در فرودگاه پاریس به زمین نشسته‌اند {...} خارج بودن مسعود از دسترس رژیم یعنی بیمه شدن انقلاب، یعنی تداوم مبارزه و زنده ماندن اسلام انقلابی. خیلی خوشحال شدم و داخل اتاقم آمدم، در را از پشت اتاق قفل کردم و سجده شکر به جا آوردم، همه چیز برایم روشن شد، مژده‌ای که مسئولم به من گفته بود همین بود.»
شاهسوندی در تفسیر آن عملیات لغو شده، توضیح می‌دهد که آن طرح انفجار نخست وزیری بوده است که می‌بایست همان اوایل مرداد ماه انجام بگیرد، ولی به خاطر طرح خروج مسعود رجوی این طرح به 8 شهریور ماه منتقل می‌شود. در ادامه نامه کشمیری آمده است: «در همان ایام که آغاز کار رادیو بود (مقصود رادیو مجاهد است) رژیم بیش از عملیات نظامی از صدای مجاهد وحشت داشت، در ابتدا، مسئله از طرف رفسنجانی و نخست وزیرشان پیگیری شد، وقتی پارازیت مسئله را حل نکرد، اقدامات جدی تری را می‌خواستند به مرحله اجرا بگذارند. هیأت‌هایی از مخابرات، سپاه، رادیو و تلویزیون، ارتش و نیروی هوایی برای یافتن محل فرستنده تلاش می‌کردند، گزارشات ارسالی برای شورای عالی که به دست من می‌رسید حاکی از این بود که مسئله اصلی یافتن محل فرستنده رادیو است. شورای عالی دفاع در یکی از گزارشات خود نظر داده بود که در مقایسه با جبهه‌های جنگ اولویت را به شناسایی محل فرستنده رادیویی مجاهد بدهید.
در تاریخ... {طبیعتاً روزهای نزدیک به 8 شهریور} بعد از مدت‌ها برادر قهرمانم به خانه ما آمد {مقصود مهدی افتخاری است} همه از دیدنش به خصوص در جو خفقان و تنهایی خاصی که ما در آن بودیم، خوشحال شدیم. نمی‌دانستم که چه هدیه گرانبهایی را برایم آورده است، او گفت اگر سازمان تصمیم بگیرد که طرح...{ طبیعتاً منظور انفجار نخست وزیری است} را به اجرا در آورد، تو چه طرحی داری؟ من هیچ طرحی را بهتر از انجام عمل فدایی ندیدم و بلافاصله طرح را گفتم،
{ مقصود عملیات انتحاری است}‌
مدت‌ها قبل روی این امر فکر کرده بودم و آن را اوج کار و ایفای مسئولیتم می‌دانستم، برادر مهدی {همان مهدی افتخاری} گفت این جواب تو بار مسئولیت ما را سنگین تر می‌کند و موقع خداحافظی گفت در مورد پاسخ
نهایی ات فکر کن و بعداً به من بگو. او رفت و من با ابتلایی که دقایقی قبل آن را از سر گذرانده بودم به کلاسی بالاتر راه یافتم.{...}از این پس دست هایم به اراده‌ات حرکت می‌کند و پاهایم به اراده ات قدم بر می‌دارد و روحم و قلبم با شما یگانه است و ادامه می‌دهد، مرگ بر رژیم، درود بر رجوی، فدایی تو... {همانطور که اشاره شد نام وی درج نشده} تاریخ 27/2/1364»
مسعود کشمیری همچنان زنده است، برخی از اعضای منافقین معتقدند او نیز همچون بسیاری دیگر از اعضای ارشد منافقین بریده است و برخی دیگر او را به دلیل جرم آشکاری که مرتکب شده، همچنان محتاج منافقین می‌دانند و معتقدند با مسعود رجوی در اردن به سر می‌برد. گفته می‌شود چند بار تلاش دستگاه‌های امنیتی برای به دام انداختن کشمیری در خارج از کشور به نتیجه نرسیده است. اما آنچه موجب افسوس است، این است که او در پی آنکه پرونده انفجار نخست وزیری همچنان مسکوت مانده است، علی‌رغم اینکه تمام اسناد محکمه پسند علیه او دلالت دارند، گویا مورد تعقیب هیچ نهاد بین‌المللی همچون اینترپل نیست.
* سیر فرار متهمین انفجار نخست‌وزیری از مجازات
---------------------------------------------------------
کشته شدن رئیس جمهور و نخست وزیر در جلسه شورای امنیت کشور مسئله‌ای نبود که بشود از آن عبور کرد اما اولین گام‌ها برای رهایی بخشیدن متهمین درست از لحظات انفجار آغاز شد که شایعه شهید شدن کشمیری به جریان افتاد.
این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه‌ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می‌شود، اطلاعیه‌ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می‌گردد، در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می‌شود، «شهادت کشمیری» رسماً اعلام می‌گردد. در جلسه مذکور صرفاً در خصوص کشمیری مذاکره می‌گردد و درباره دیگر اشخاص حادثه سخنی به میان نمی‌آید؛ این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. افراد دیگری نیز بر این موضوع صحه گذاشته بودند. به عنوان نمونه جلال طالبی از خروج کشمیری لحظاتی قبل از انفجار از در نخست وزیری خبر داده بود که به دنبال آن از نگهبانان و مستخدمین نیز تحقیق شده و اطمینان حاصل می‌گردد. از سوی دیگر خودروی کشمیری که صبح روز حادثه دیده شده بود، در محل خود نبوده و خانواده وی نیز از منزل وی خارج شده بودند. با این وجود برخی از اعضای نخست وزیری اقدام به شایعه شهادت کشمیری نموده بودند. یکی از اتهامات اصلی خسرو تهرانی که به دنبال آن دستگیر و زندانی شد نیز از همین نقطه آغاز شد. او که دبیر شورای امنیت بوده است (و با کمال تعجب تا اندکی قبل توسط رسانه‌ها کشمیری دبیر جلسه معرفی می‌گشته است) جدا از تمام نقشی که در نفوذ دادن کشمیری به صورت پلکانی و رسیدن به قائم مقامی خودش در عمل داشته و او را به عنوان منشی به جلسه مذکور دعوت نموده است؛ روز 9 شهریور ماه به عنوان یکی از معدود شاهدان حادثه که زنده مانده و بیهوش نیز نگشته است، شهادت می‌دهد که کشمیری در جلسه حضور داشته است و اطلاعات متناقض او با برخی دیگر از حضار، به دلیل جایگاه وی در اطلاعات نخست وزیری بیشتر مورد اعتنا قرار می‌گیرد.
آیت‌الله امامی کاشانی نیز، همچون بسیاری دیگر، پرونده انفجار دفتر نخست وزیری را مبهم می‌پندارد. او دراین باره می‌گوید: «این سؤال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند... اندکی دقت نشان می‌دهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! می‌سازد. بسیار ساده لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهواً پدید آمده که تکه‌هایی را که به عنوان تکه‌های بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود، ولی جسد سالم برادر شهیدمان، دفتریان تا 48 ساعت به عنوان یکی از شهدای حادثه، اعلام نشود.»
* جسد سازی
-----------------
دومین اقدام برای شهید جلوه دادن کشمیری جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. در این راستا افرادی همچون علی اکبر تهرانی، محسن سازگارا و نادر قوچکانلو به دلیل تلاش برای جسد سازی متهم بودند که با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش می‌کنند آن‌را به عنوان پیکر شهید رجایی جا زده و پیکر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند که با اعتراض برخی دوستان شهید و خانواده وی که در بیمارستان انقلاب اقدام به شناسایی پیکر شهید رجایی کرده بودند، خاکستر را به عنوان پیکر کشمیری اعلام می‌نمایند و به مقابل مجلس برده و تشییع می‌کنند. این توطئه با اعتراض افرادی همچون دکتر زرگر نماینده وقت مجلس آشکار می‌گردد که اعلام می‌دارد حتی با سوختن بدن به مدت 24 ساعت در آتش برخی استخوانها همچون جمجمه بر جای خواهند ماند و نمی‌تواند از جسدی تنها خاکستر مانده باشد آن هم در شرایطی که پیکر شهیدان باهنر و رجایی تقریباً سالم است. البته آقای هاشمی رفسنجانی از کیسه‌ای سخن می‌گوید که مقداری گوشت در آن ریخته بودند و به عنوان جنازه به او معرفی نموده بودند.یک منبع آگاه در کتاب شنود اشباح بحث شهید سازی از «کشمیری» را این گونه روایت می‌کند؛ بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا کشته شدن «کشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» که معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی - اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اکبر تهرانی»، «بیژن تاجیک» و «محمد رضوی» بودند که به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «کشمیری» به حساب می‌آمدند... باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخست‌وزیری]، روی این قصه که «کشمیری» کاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاکستر ازش نمانده، خیلی محکم مانور داده بودند... رئیس ‌روابط عمومی نخست‌وزیری یکی بود به نام «محمد دوائی» که خبر صددرصد کذب شهید شدن «مسعود کشمیری» را به رادیو می‌دهد، که اعلام می‌شود به عنوان شهید «کشمیری»... این منبع آگاه درباره عوامل ایجاد تابوت جعلی برای «کشمیری»، می‌گوید: «علی اکبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچکانلو» و «سیف‌الله ابراهیمی»، بدون کوچکترین دلیل از مجروحیت یا قتل «کشمیری» از خاکسترهای محل انفجار، یک جنازه ساختگی که داخل پلاستیکی ریخته شده بود را به اسم بقایای پیکر مطهر «شهید کشمیری» همراه با جنازه‌های واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مرأسم تشییع، برای دفن به بهشت‌زهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگ‌کننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازه‌ها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخست‌وزیری تشکیل شده بود...
وی می‌افزاید: حالا چون جلوی مجلس کار برای اونها از حالت پیش‌بینی شده خارج شده بود، در بهشت زهرا هم دچار مشکل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام می‌شود. نظریه پزشکی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و کارهای دفتری در بهشت زهرا برای «کشمیری» انجام نشد. در حالیکه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... که همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشکی قانونی به مسئولین بهشت‌زهرا در مورد اجازه دفن برای «کشمیری» شدیداً اعتراض کرده بوده... در زمینه دفن جنازه‌ها هم مهندس «صنیع‌پور» بود، قائم‌مقام «بهزاد نبوی»، «سازگارا» بود و «علی‌اکبر تهرانی» که جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینکه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یک عده‌ای را دعوت کرد که به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخست‌وزیری باشند که خودش هم آن را سرپرستی می‌کرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علی‌اکبر تهرانی»، «بیژن تاجیک» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یک نفر از سپاه بود، که البته همه کارها با دسته اول پیگیری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت... نکته عجیب هم وجود داشت که یک زنی به عنوان همسر «شهید کشمیری» در مراسم ختم شهدا شرکت داده شده بود، در صورتی که زن «کشمیری» با بچه‌هایش فراری بودند... خانواده کشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «کشمیری» را تفتیش می‌کنند و اسناد و مدارکی را غیرقانونی ضبط می‌کنند که ظاهراً سر از کمیته اداره دوم در آورده بود. گویا در مورد سوابق کار «کشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود که بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، کش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد که دادستان کل کشور، بازپرس ویژه‌ای را جهت بررسی انفجار نخست‌وزیری مأمور بکند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام کرد که «بهزاد نبوی» شدیداً مخالفت کرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان کل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوع‌الملاقات کرد... نکته‌ای که وجود داشت، این بود که در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همکارهای خود «مسعود کشمیری» سپرده بود، که ظاهراً همین‌ها بعدها گفتند که «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشکی قانونی را داشته پیگیری می‌کرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عده‌ای از مراکز مختلف آمده بودند که با نظر خود او هماهنگ بودند...
* تلاش در بهشت‌زهرا
---------------------------
همزمان با تشییع جنازه افرادی همچون علی اکبر تهرانی و سازگارا به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش می‌کنند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچیک از این مراحل درباره کشمیری طی نمی‌گردد. جالب آنکه در حالیکه نسبت به جنازه ساختگی کشمیری تا این حد احساسات عمومی برانگیخته می‌شود، هیچ اقدامی از سوی دفتر نخست وزیری برای تشییع و تدفین شهید دفتریان که مدیرکل امور مالی نخست وزیری بوده است انجام نمی‌پذیرد.
همسر شهید دفتریان در این باره می‌گوید: «اینقدر می‌دانم که ساعت حدود هشت و چند دقیقه‌ای بود که نام «کشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند حتی تا ساعت 2 آن روز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام کردند. معلوم شد که به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «کشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یکی جنازه «شهید رجایی» ‌و یکی جنازه «شهید باهنر» که سوخته بودند و غسل نمی‌خواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن کردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز که من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» که قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم که بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «کشمیری» دفن شده که این برای من سؤال شد که دو تا جنازه که سوخته بود کنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند که کشمیری هم سوخته بود خب این هم باید سریع دفن می‌شده. چطور شد که دو تا جنازه سوخته کنار هم بعد از آن جنازه‌ای که سوخته نشده و بعد از آن یک خشتی زده‌‌اند و نوشته‌اند «کشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...» حتی پس از پر رنگ شدن احتمال فرار کشمیری از ارائه عکس وی به فرودگاه‌ها و نقاط مرزی کشور خودداری می‌شود، در حالی که عکس وی در تیراژ 1500 عدد از بودجه دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به عنوان شهید چاپ و به صورت محدود پخش می‌گردد. پس از اعتراض نماینده سپاه پاسداران در پزشکی قانونی به عدم طی شدن مراحل قانونی درباره جنازه منسوب به کشمیری و محرز گردیدن دروغین بودن آن جنازه، همان تیم چهار نفره که اطلاعیه شهادت وی را صادر کرده بود (یعنی بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها) اقدام به تشکیل کمیته تحقیق کرده و بدون داشتن حکم قضایی اقداماتی توسط آنها انجام می‌پذیرد؛ همچون قرار دادن شنود برای منزل کشمیری (در حالی که خبر این اقدام به خواهر مسعود کشمیری رسیده بود) و بررسی منزل او با هماهنگی برادر همسرش محمد دلنواز که خود از اعضای منافقین بوده است. اسناد بدست آمده از این منزل که از مراکز مهم بخش اطلاعات سازمان بوده و برای سازمان از اهمیت بالایی برخوردار بوده است، کلاً به کمیته اداره دوم ارتش منتقل می‌گردد، جایی که قبلاً کشمیری و جواد قدیری نیز در آن فعال بوده‌اند و احتمال عقلایی برای وجود افراد دیگر مرتبط با آنها در این کمیته غیرقابل انکار است. اما بعدها ادعا می‌شود از منزل او چیزی بدست نیامده است و هیچ اطلاعاتی از این بازرسی در اختیار پرونده قرار نمی‌گیرد. این در حالی است که منزل آریاشهر وی محل استقرار مرکزیت بخش اطلاعات سازمان با حضور افرادی همچون «جعفر تهرانی»، «محمد معصومی»، «ابوالفضل دلنواز»، «رضا راتبی»، «مریم نظام‌الملکی» و «سیمین منتظری» بوده است و در آن زمان منزل وی به دستگاه رمز کننده مجهز بوده که مانع از شنود مکالمات می‌شده است. با توجه به ضد انقلابی بودن جرم از ابتدا باید این پرونده توسط دادسرای انقلاب مورد بررسی قرار می‌گرفته است که با توجه به تیزبینی افرادی همچون شهید لاجوردی که در دادسرای انقلاب مرکز بودند، بی شک مراحل تبرئه دیگر متهمان این پرونده که هنوز همچون کشمیری فرار نکرده بودند، متوقف می‌گردید. اما بهزاد نبوی جلسه‌ای با شهید ربانی املشی، دادستان کل وقت کشور برقرار نمود و توانست وی را متقاعد کند که این پرونده در دادسرای عمومی به اتفاق گروه بهزاد نبوی رسیدگی گردد. با تعیین بازپرس ویژه‌ای از طرف دادستان کل پرونده دنبال می‌گردد اما در اولین مراحل تحقیق گروه نبوی مورد سوء ظن بازپرس ویژه قرار می‌گیرد و به دستور وی این گروه منحل و بعضی از اعضای آن بازداشت می‌گردند. بازپرس ویژه دلایل این تصمیم را مواردی از این قبیل اعلام نموده است: کتمان سوابق نفاق کشمیری توسط گروه مذکور، تردد خسرو تهرانی به زندان به صورت رابطه‌ای و غیرمجاز و دیدار با متهمین و ارائه خطوط برخورد و توصیه به مقاومت و نبریدن آنها، تهیه طومارهای مختلف و ملاقات‌های دسته جمعی با دادستان کل کشور برای بیگناه جلوه دادن متهمین و عدم ارائه اطلاعاتی که بعدها به دست آنها رسیده است به بازپرس و اقدام خودسرانه آنها، همچون دست یافتن به اطلاعاتی در خصوص ارتباط یکی از متهمین پرونده با منافقین شیراز که بدون اطلاع بازپرس پرونده رأساً افرادی از دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به شیراز رفته و پس از اقدامات به ظاهر تحقیقاتی، موضوع را بی اساس اعلام می‌کنند و هیچ انعکاسی از این اقدام به اطلاع بازپرس نمی‌رسد.
* ارسال به هند و افغانستان
---------------------------------
پس از انحلال کمیته خودساخته اول، برخی افراد آن گروه به مسئولیت‌هایی فرستاده می‌شوند تا از مصونیت سیاسی برخوردار شوند، برای نمونه تقی محمدی ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به کویت اعزام می‌شود و سپس به عنوان کاردار ایران در افغانستان منصوب می‌شود و مصطفی قنادها نیز به عنوان کاردار ایران در هندوستان اعزام می‌گردد. سرانجام پس از کشف چنین رد پاهایی و بسیاری از دیگر ابعاد پرونده بازپرس به دلیل ضد انقلابانه بودن جرم، قرار عدم صلاحیت صادر و پرونده را در شهریورماه 1361 به دادسرای انقلاب ارجاع می‌دهد. این یکی از بزرگ ترین شکست‌های تلاش کنندگان در جهت تبرئه متهمین این پرونده بود، زیرا با جدیتی که شهید لاجوردی به کار برد و حمایتی که امام و مرحوم سید احمد خمینی از ایشان می‌کرد؛ شرایط سختی به تلاش کنندگان برای تبرئه متهمین تحمیل شده بود. اگرچه بسیاری از متهمین این پرونده بازداشت نشده بودند و اجازه بازداشت آنها داده نمی‌شد، اما دادستانی انقلاب مرکز با سرعت به پرونده‌های موجود رسیدگی کرد و با رأی دادگاه فردی که مسئولیت حفظ سلاح و مهمات را در منزل کشمیری برعهده داشت اعدام گردید و سعادت رمضانی و محمد دلنواز متهمین ردیف دوم و سوم که از نزدیکان کشمیری بودند به 10 و 12 سال حبس محکوم گردیدند. اما در صدر دومین سری رسیدگی به اتهام‌ها علی اکبر تهرانی قرار داشت که ارتباطات گسترده‌ای با برخی از اعضای تیم اول داشت. از این رو همزمان با آماده شدن دادگاه برای محاکمه وی، دوستان و مرتبطان وی جوسازی شدیدی را آغاز نمودند اما در سه جلسه محاکمه وی، ضرورت احضار و تحقیق از برخی دیگر از متهمین که هنوز در سایه بودند محرز گردید. لذا دادگاه با کسب اجازه از شورای عالی قضایی، ادامه محاکمه علی اکبر تهرانی را تا انجام تحقیقات از سایر متهمین و ارسال پرونده نامبردگان به دادگاه و محاکمه دستجمعی آنها متوقف نمود. پس از چندی با محقق نشدن امکان بازجویی از برخی افراد در مظان اتهام که در قدرت بودند همچون سعید حجاریان و بهزاد نبوی، تعدادی از متهمین زیر نظر ریاست دادگاه‌های انقلاب اسلامی احضار و بازجویی از آنها در شهریور ماه 1363 آغاز گردید. علی رغم مسئولیت و نظارت کامل دادگاه بر بازجویی ها، افراد همسو با متهمین به شدت بر موضوع خطی برخورد شدن با پرونده متمرکز شده و با تبلیغات وسیع کار به جایی رسید که توانستند در مدت زمان کوتاهی و در زمانی که هنوز بازجویی در حال انجام بود و به مرحله محاکمه نرسیده بود، متهمین از زندان آزاد شوند. مستند این اقدام نقل قول شفاهی برخی از حضرت امام بود که مدعی شدند ایشان فرموده‌اند «متهمینی که اخیراً دستگیر شده‌اند را آزاد کنید.»
* دستگیری بعد از چهار سال
---------------------------------
زمستان 1364، اندکی پس از نشستن سید محمد موسوی خوئینی‌ها بر کرسی دادستانی کل در حالی که مدتی از شهادت ربانی املشی می‌گذشت و لاجوردی نیز یکسال بود که بر اثر فشارهای برخی اعضای شورای عالی قضایی استعفا نموده بود، دادستان کل با ارسال دو نامه به دادستان انقلاب اسلامی تهران و ریاست دادگاه‌های انقلاب اسلامی تهران، خواستار تعیین تکلیف وضعیت علی اکبر تهرانی شد. او در همان ابتدا اعلام کرد که از نظر وی به دلیل اینکه به پرونده انفجار حزب جمهوری رسیدگی نشده است، رسیدگی به این پرونده صرفاً اهداف سیاسی دارد. او پس از استماع نظرات مخالفین دیدگاهش دستور رسیدگی به پرونده را صادر نمود و علی رازینی را به عنوان ناظر پرونده منصوب نمود. خوئینی‌ها در برخی محافل گفته بود که رسیدگی کنندگان به این پرونده خطی هستند و همین امر سبب گردیده بود که دوماه رسیدگی به پرونده تعطیل گردد و دست‌اندرکاران این پرونده اعلام کردند آمادگی تحویل پرونده را به فرد صاحب صلاحیت از دیدگاه وی دارند، سرانجام خوئینی‌ها دستور داد مشکلی نیست و سریع تر آغاز کنند. در همین راستا و با اطلاع قبلی به موسوی خوئینی ها، خسرو تهرانی و حسن کامران دستگیر و بازجویی از آنها آغاز گردید. اما در ادامه تنش آفرینی‌ها جلسه‌ای مشترک با حضور موسوی خوئینی ها، محسن میردامادی معاون سیاسی وی، رازینی، یونسی، رئیسی و مسئولین پرونده تشکیل می‌گردد که در نهایت بر ادامه کار توسط همان تیم به همراه توصیه‌هایی در خصوص رفاه متهمین تصمیم گیری می‌شود.پس از این جلسه چند بازداشت جدید نیز انجام می‌گیرد و بازجویی‌ها ادامه می‌یابد.
در روز عید مبعث موسوی خوئینی‌ها به اوین، مراجعه می‌کند و در جریان ریز مسائل قرار می‌گیرد و با تنی چند از متهمین بدون حضور مسئولان پرونده ملاقات می‌نماید که این برنامه از صبح تا غروب ادامه می‌یابد. فردای روز مبعث تقی محمدی که اطلاعات خوبی را در اختیار بازجوی خود گذاشته بود، در فاصله تنفس بین بازجویی و قبل از آنکه اقاریر خود را مکتوب کند، در اتاق محل بازداشت خود، خودکشی می‌نماید. نحوه خودکشی تقی محمدی که با کمربند و با استفاده از چند عدد چوب کبریت برای قطع شریان‌های خونی به دارآویخته شده بود، مسئولین پرونده را مطمئن می‌سازد که او را کشته‌اند. چند روز بعد کمیته‌ای متشکل از مصلحی نماینده داستان کل کشور، نماینده پزشکی قانونی، دکتر شیبانی نماینده مجلس شورای اسلامی، منصوری نماینده وزارت خارجه (به دلیل مأموریت تقی محمدی به عنوان کاردار ایران در افغانستان) به اوین رفته و از نزدیک به بررسی نحوه و کیفیت خودکشی وی می‌پردازند. از نظر برخی این خودکشی حاصل القائات رابطین بیرونی سازمان منافقین بوده است تا از ادامه سوخته شدن مهره‌های سازمان جلوگیری شود. تقی محمدی گویا در این بازجویی به ارتباط با جواد قدیری و یکی از عاملین انفجار حزب جمهوری اسلامی اعتراف نموده بود.
خوئینی‌ها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی مسئولین پرونده را تحت فشار می‌گذارد که «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست»در ادامه مسیر رسیدگی نیاز به حضور سعید حجاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینی‌ها اعلام می‌گردد که او پاسخ می‌دهد مواردی که لازم است را اعلام نمایید تا من خود اقدام به تحقیق نمایم. او در خصوص بازرسی محل کار تقی محمدی نیز اعلام نمود خود کار تحقیقات را برعهده می‌گیرم، اما نتیجه آن را برای درج در پرونده و صدور کیفرخواست در اختیار نمی‌گذارد.در جلسه بعد موسوی خوئینی‌ها اصرار می‌کند که «شما قصد دارید سازمان مجاهدین انقلاب را محاکمه کنید» که این موضوع از سوی مسئولین پرونده رد می‌شود اما خوئینی‌ها می‌گوید «من که بچه نیستم؛ شما رأس سازمان را مطرح می‌کنید که بهزاد نبوی باشد و بقیه متهمین هم اعضای سازمان هستند» یکی از مخاطبین وی پاسخ می‌دهد که ما کاری به گرایش سیاسی آنها نداریم اما اگر یکی از متهمین رأس سازمان و بقیه عضو آن هستند گناه ما چیست؟ او در اینجا دستور توقف تحقیقات و صدور کیفرخواست را صادر می‌نماید که به رغم توضیح در خصوص ناقص بودن پرونده، می‌گوید تحقیقات شما به درد تاریخ نویسی می‌خورد و دستور توقف تحقیقات را صادر می‌نماید و یک هفته فرصت جهت صدور کیفرخواست می‌دهد. با اصرار مسئولین پرونده به اینکه فرصت کم است و تحقیقات ناقص، پاسخ می‌دهد «اجازه نخواهم داد آقای بهزاد نبوی به اینجا بیاید، شما می‌خواهید همه مسئولین را دستگیر کنید، خودم از وی تحقیق می‌کنم» جالب آنکه علی رغم اصرار خوئینی‌ها به تعجیل در کار چهار کیفرخواستی که به او تحویل می‌شود به دادگاه ارجاع نمی‌گردد.در این میان از سوی یکی از مطلعین، اطلاعات جالبی ارائه می‌گردد که با در میان گذاشتن آن با متهمین، موارد بسیار مهمی کشف می‌گردد. این اقدام موجب عصبانیت خوئینی‌ها شده و می‌گوید «دستور من این بود که تحقیق نکنید، به چه علت تحقیق کرده‌اید؟» سپس گفت‌وگو میان عوامل پرونده و او به جایی می‌رسد که او ادعا می‌کند این اطلاعات را همه مسئولین از اول می‌دانستند و شما بیهوده طولش می‌دهید، او در پاسخ اینکه شما هم از اول می‌دانستید جواب مثبت می‌دهد و پس از آنکه توضیح داده می‌شود این مطالب در جلسات مکرر با مسئولین قضایی همچون شهید ربانی املشی، صانعی و... و رئیس جمهور و رئیس مجلس و... بررسی شده و هیچیک چنین چیز‌هایی را نمی‌دانسته‌اند و اگر شما می‌دانسته‌اید چرا زودتر نگفتید که زودتر به نتیجه برسیم، خوئینی‌ها حرف قبلی خود را پس می‌گیرد و می‌گوید من گفتم فرض کنیم مسئولین می‌دانسته‌اند، به هر حال این تحقیقات شما فقط به درد تاریخ نویسی می‌خورد! اینها (اشاره به موضوع جسد سازی و فراری دادن کشمیری و... که مطرح شده بود) چیزی نیست و ما بیهوده تعدادی را بازداشت نموده‌ایم! من از اول می‌دانستم که هیچ چیز نیست منتها گفتم که شماها برسید و معلوم شود که چیزی نیست و آن وقت گریبان شماها را بگیرم و بگویم که همین‌ها بودند که به مسئولین تهمت می‌زدند. او سپس دستور می‌دهد متهمین کنار هم باشند که علی رغم توضیح در این خصوص که موارد اتهامی اینها یکی است و هنوز تحقیقات تمام نشده و دادگاه نیز در پیش است و این امر می‌تواند باعث تبانی شده و در روند رسیدگی اخلال ایجاد کند؛ او تأکید می‌کند که این دستور همین امشب انجام گردد که این امر موجب اعلام استعفای مسئولین پرونده می‌شود و خوئینی‌ها نیز با ابراز اینکه تاکنون با شما مماشات کرده‌ام، می‌گوید همین فردا تکلیف شما را روشن می‌کنم. همزمان رازینی به نقل از منتظری اعلام می‌کند که قائم مقام رهبری گفته‌اند اگر چیزی نیست آزاد کنید! این اقدامات اما مورد انتقاد برخی مسئولین وقت شورای عالی قضایی همچون آیت‌الله مقتدایی قرار گرفت و خواستار ادامه تحقیقات و تعیین تکلیف پرونده‌ها در دادگاه شده بودند.
* خوئینی‌ها کار را تمام کرد!
-----------------------------
در این فاصله در بولتن «در دیدارهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» در مقاله‌ای نظر دادستان کل کشور مبنی بر اینکه در پرونده خسرو تهرانی مسئله‌ای دیده نمی‌شود؛ منعکس می‌گردد. در نتیجه این اقدامات با کناره گیری مسئولین وقت پرونده و به علت سلب استقلال قضایی از آنها، پرونده‌ای که به دلیل کارشکنی‌های مکرر نزدیک به پنج سال طول کشیده بود، سرانجام متوقف گردید. در عین حال از سوی شعبه مربوطه اعلام می‌گردد در صورت آمادگی برای حفظ استقلال قضایی آماده دادن پرونده می‌باشد. دادستان کل در تلاش برای احاله پرونده به شعبه‌ای دیگر وارد مذاکره با دیگر قضات می‌گردد و بحث به درازا کشیده می‌شود. در این میان موسوی خوئینی‌ها خواستار آزادی متهمین با قرار وثیقه و تأمین می‌گردد که با توجه به محرز بودن جرم، جز درباره 2 تن از متهمین محقق نمی‌گردد. به همین جهت بحث بالا گرفته و به درخواست خوئینی ها، منتظری در آن دخالت می‌نماید.
در این میان 61 تن از وزرا، نمایندگان و مسئولین طوماری به دفاع از متهمین امضا می‌نمایند و به محضر حضرت امام(ره) ارسال می‌نمایند و همزمان 62 نماینده مجلس نیز به قوه قضائیه تذکر داده و خواستار پیگیری جدی پرونده نخست وزیری می‌شوند. این طومار و تذکر مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد و متعاقب ارسال طومار به حضرت امام(ره)، ایشان آیت‌الله اردبیلی رئیس وقت شورای عالی قضایی، موسوی خوئینی‌ها دادستان کل وقت و دادستان انقلاب وقت تهران را به حضور می‌طلبند. آن گونه که گفته شده است حضرت امام در آن جلسه بسیار عصبانی بوده‌اند و پس از استماع گزارش‌ها و تأکید موسوی خوئینی‌ها به اینکه «به پرونده رسیدگی نمودیم و مسئله خاصی در پرونده‌ها وجود ندارد»، دستوری می‌دهند که دوگونه نقل شده است. برخی نظر امام را این‌گونه می‌دانند که ایشان به دلیل شرایط جنگی کشور و بحران‌هایی که به سبب اختلافات حاصل از این پرونده پدید آمده بود، فرموده‌اند «فعلاً مسکوت بماند». برخی دیگر نیز مدعی اند که امام(ره) فرمودند که «متهمین را آزاد و پرونده را مختومه نمایید». به محض صدور این دستور متهمین در تاریخ 7/3/1365 آزاد می‌گردند و دادستان کل کشور از دادستان انقلاب تهران می‌خواهد که در این خصوص اطلاعیه‌ای صادر و به مطبوعات بدهد و در آن اعلام نماید رسیدگی و تحقیقات کامل از کلیه متهمین انفجار نخست وزیری انجام و به دلیل اینکه هیچگونه دلیلی به دست نیامد کلیه متهمین از زندان آزاد و پرونده انفجار نخست وزیری مختومه اعلام می‌گردد. دادستان انقلاب تهران زیر بار این حرف خلاف نمی‌رود و به مستندات پرونده استناد می‌نماید که چطور می‌توان گفت دلیلی نبود. دادستان انقلاب تهران همچنین تأکید می‌کند دستور امام(ره) را بلافاصله انجام داده و متهمین را آزاد کرده است. فردای این مشاجره روزنامه‌های تهران اطلاعیه‌ای به نقل از روابط عمومی دادستانی کل کشور را با همان مضمون مورد علاقه خوئینی‌ها درج نمودند. آزادی متهمین اما دو استثنا داشت. استثنای اول در خصوص سه نفر نخست که دادگاه شان برگزار شده بود و دوم هم سه نفری که تحت محاکمه و منتظر نظر دادگاه بودند. خوئینی‌ها که پیشتر متجاوز از 10 ساعت پرونده علی اکبر تهرانی را مطالعه نموده و شخصاً با وی دیدار می‌کند و در نهایت به دادستان انقلاب مرکز می‌گوید که وی مسائلش روشن است و در جریان تمام اقدامات کشمیری بوده و باید اعدام شود، رأی شورای عالی قضایی را که خود نیز عضو آن بوده است، مستند بر نظر امام که آنچنان که شرحش رفت توسط خود وی اعلام شده بود، برای آزادی علی‌اکبر تهرانی اخذ کرده و با وجه الکفایه پنج میلیون ریال آزاد می‌گردد. این در حالی است که دو هم پرونده‌ای او که ظاهراً عمق فعالیتشان از وی کمتر بوده، اعدام می‌شوند!
اما حاشیه‌های این پرونده تا سال‌ها ادامه می‌یابد. این تبدیل به پاشنه آشیل چپ‌ها در تاریخ انقلاب می‌شود، از جمله بهزاد نبوی در سال 71 به دلیل اتهاماتش در پرونده انفجار نخست وزیری ردصلاحیت می‌شود.
انتهای پیام/