که به موجب آن، دولت ایران یکصد قلاده سگ از انگلستان خریداری و وارد کند.
او شرحی در باره خصوصیات این سگ ها بیان کرد و گفت: این سگ ها
شناسنامه دارند، پدر و مادر دارند، نژادشان معلوم است
و به محض آن که دزد را ببینند، او را می گیرند.
مدرس، پس از شنیدن توضیحات شاهزاده نصرت الدوله،
دست را بر روی میز کوبید و گفت: مخالفم!
وزیر دارایی گفت: آخر چرا هر چه لایحه می آوریم شما مخالفت می کنید;
دلیلش چیست؟مدرس که تبسمی بر لبانش نقش بسته بود، پاسخ داد:
مخالفت من، هم دلیل دارد و هم به سود شماست.
مگر نگفتید این سگ ها به محض دیدن دزد، او را می گیرند،
خوب، آقای وزیر دارایی! با ورود این سگ ها به ایران
اول کسی که گرفتار آنها می شود خود شما هستید;
پس مخالفت من به نفع شماست!*
احمداسماعیلی کریزی
*بنام خدا*
**مرگ_و_زندگی **
گویند :
صاحب دلی، وارد جمعی شد.
حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید*
پذیرفت*
کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشمها به سوی او بود*
مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:
ای مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!
کسی برنخاست*
گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد!
باز کسی برنخاست*
گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید!
**********************
http://baghdasht1.blogfa.com
احمداسماعیلی کریزی/آبان1395
رجز خوانی شهید خزایی در جمع رزمندگان مدافع حرم ایرانی + فیلم
به گزارش مشرق