بررودکریز
بررودکریز

بررودکریز

شاخ آمریکا و آل‌سعود شکست

 
گزارش خبری تحلیلی

مقاومت جواب داد، حلب آزاد شد /شاخ آمریکا و آل‌سعود شکست

 
 
شهر «حلب» پس از پنج سال اشغال تروریست‌ها، سرانجام دیروز به دست نیروهای ارتش سوریه و مقاومت کاملا آزاد شد و مردم حلب همزمان، این پیروزی بزرگ را جشن گرفتند. غرب و ارتجاع عرب اما همچنان در حیرت به سر می‌برند.
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: دیروز ارتش سوریه و نیروهای مقاومت پس از ماه‌ها نبرد، و فداکاری‌های بسیار، موفق شدند کنترل «کامل» شهر حلب را به دست بگیرند.
بر اساس گزارش خبرگزاری‌های مختلف، این پیروزی با شادمانی گسترده مردم در خیابان‌های حلب همراه شده است. «رامی عبدالرحمان» رئیس دیده‌بان حقوق بشر سوریه (وابسته به مخالفان) هم از فروپاشی کامل صفوف مخالفان (تروریست‌ها) خبر داده و گفته: «نبرد حلب به پایان رسید.»
در ماجرای حلب و پیروزی بزرگ، جشن و شادمانی خیابانی مردم این استان است؛ موردی که به تنهایی همه تبلیغات ماه‌ها و سال‌های اخیر حامیان خارجی تروریست‌ها را باد هوا کرد. شهروندان حلب پس از پنج سال ظلم و تعدی، جنایت، دیروز احساس می‌کردند که آزاد شده‌اند و به همین خاطر، سر از پا نمی‌شناختند.
حلب دومین شهر بزرگ و قلب صنعتی سوریه است. این شهر از سال 2012 به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد و بخش شرقی آن تحت اشغال تروریست‌ها قرار گرفت.
طی پنج سال اخیر تروریست‌ها علاوه بر غارت آثار باستانی حلب، اموال مردم را هم می‌دزدیدند و با انتقال آنها به ترکیه، این اموال را می‌فروختند.
جنایات هولناک
در آخرین لحظات!
خبرها از حلب همچنین حاکی است، تروریست‌ها که ثبت این بزرگترین پیروزی رزمندگان مقاومت و ارتش سوریه را نمی‌توانستند تحمل کنند و از همدلی مردم با ارتش هم باخبر شده بودند، در آخرین لحظات خروج از حلب، دست به جنایات هولناکی زدند و گوش و بینی شماری از مردم بی‌دفاع را بریدند. این حرکت غیرانسانی، خود به تنهایی نشان می‌دهد که تروریست‌ها تا چه اندازه از دست مردم عصبانی بوده‌اند و شکاف میان آنها و مردم چقدر عمیق است. در سال‌های گذشته همه دستگاه‌های خبری غربی، عبری و عربی، به دروغ از پیوستگی میان مردم و افراد مسلح (تروریست‌ها) خبر می‌دادند. این بنگاه‌های خبری اما ضمن سکوت در قبال جنایات تروریست‌ها، و تخریب زیرساخت‌های شهری و بیمارستان‌ها توسط آنها، به دروغ برای مردم حلب اشک تمساح می‌ریختند. واکنش حامیان تروریست‌های شکست‌خورده نیز خواندنی است.
رسوایی حامیان تروریسم
پیروزی بزرگ مردم سوریه در حلب، حامیان تروریسم را به شدت رسوا کرده است و علت اصلی این رسوایی، برملا شدن حمایت قلبی مردم از ارتش سوریه است.
در مجموع، اتفاقات دیروز حلب برای آمریکا، اروپا، اسرائیل، ترکیه، عربستان و قطر بسیار تلخ بود. اما آنها رویه زشت خود را کنار نگذاشتند و دیروز نیز برای اینکه پیروزی بزرگ مردم سوریه را کمرنگ بکنند، باز هم غیرنظامیان را بهانه کردند و در حالی که خطرها در حلب رفع شده، یکپارچه در مورد وقوع «فاجعه انسانی» در حلب، ابراز نگرانی کردند؛ «بان کی مون» دبیرکل سازمان ملل، «فرانسوا اولاند» رئیس‌جمهور فرانسه، «فدریکا موگرینی» رئیس دستگاه سیاست خارجی اتحادیه اروپا و سران رژیم آل سعود از جمله این افراد بودند. در این جوسازی بی‌پایه و مضحک، اولاند حتی وقاحت را به اوج رساند و گفت: «جنایت‌هایی که در حلب علیه غیرنظامیان صورت می‌گیرد، جنایات جنگی هستند!» این در حالی است که هیچ بعید نیست تا چند سال دیگر اولاند به همراه سایر حامیان تروریسم در سوریه، به پای میز محاکمه کشیده شوند.«جان کری» وزیر خارجه آمریکا هم آزادسازی حلب را «سقوط حلب» ذکر کرد! تا بدین شکل خشم و کینه خود را از پیروزی یاران بشار اسد، به نمایش بگذارد.
الجزیره، رسانه داعش
شبکه «الجزیره» که تحت مدیریت مالی و سیاسی دولت قطر است، به همراه شبکه سعودی «العربیه»، در ماجرای آزادسازی حلب، یک بار دیگر عملا ثابت کرد که ارگان رسانه‌ای گروه تروریستی داعش و دیگر تروریست‌ها هستند.
شبکه العربیه دیروز با وقاحت تمام و بدون اشاره به شکست سنگین تکفیری‌ها مدعی شد، نیروهای ارتش سوریه و مقاومت در شرق حلب دست به اعدام‌های گسترده زده‌اند و حتی تمام پرسنل بیمارستان‌های «الکلاسه» و «الحیات» و زنان و کودکان را در این منطقه اعدام کرده‌‌اند! این در حالی است که همین چند روز قبل ارتش سوریه از مجموع 1000 تروریست مسلحی که خود را به نیروهای دولتی تسلیم کرده بودند، بیش از 920 نفر از آنها را همان جا آزاد کرده‌اند! اقدامی که در کمتر جنگی نمونه‌ای از آن را سراغ داریم.
شبکه العالم نیز که فعالیت‌های دو شبکه الجزیره و العربیه را رصد می‌کرد، گزارش داد، این دو شبکه قطری و سعودی اخبار حلب را لحظه به لحظه پوشش می‌دادند، اما وقتی دیدند نیروهای ارتش و مقاومت حلب را آزاد کرده‌اند، فورا در پوشش خبری خود تغییر مسیر داده و اعلام کردند که داعش بر شهر «تدمر» مسلط شده و آن را از ارتش سوریه پس گرفته است! الجزیره هم به دروغ مدعی شد، نظامیان سوری زنان و کودکان را در حلب اعدام کردند و نظامیان ایرانی و روسی نیز در این اعدام‌ها مشارکت داشته‌اند!
مکر تازه آل‌سعود
رژیم آل‌سعود که تاکنون می‌خواست از طریق تروریست‌ها بر سوریه مسلط شود، اکنون که شکست مفتضحانه آنها را در حلب شاهد است، تلاش می‌‌کند به بهانه «بازسازی» وارد سوریه شود.
در این باره، تسنیم به نقل از روزنامه سوری «الثوره» گزارش داده، عربستان تلاش می‌‌کند سهم بزرگی از بازسازی سوریه را به شرکت‌های سعودی اختصاص دهد. ارزش این سهم حدود 200 میلیارد دلار گزارش شده است.
به گفته کارشناسان،‌ در صورتی که ریاض بتواند از این طریق وارد سوریه شود، هم به سود اقتصادی می‌رسد، هم گذشته زشت خود را در افکار عمومی سوریه پاک می‌کند و هم دوباره در جامعه سوریه و نهادهای دولتی نفوذ خواهد کرد. البته بعید به نظر می‌رسد، بشار اسد اجازه چنین اقدامی را دهد.
آمریکا و نقشه‌های تازه‌اش
به گزارش ایسنا، «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه، اما از نقش آمریکا در تسلط داعش بر «تدمر» (پالمیرا) خبر داده و گفته:‌ «احتمالا پیشروی داعش در پالمیرا با کمک واشنگتن صورت گرفت و هدف از این عملیات نیز، کم کردن فشارها بر تروریست‌ها در حلب بوده است.» البته آمریکا هم مدعی شده که در این یورش داعش، نقش نداشته است.
تدمر دوشنبه به اشغال عناصر داعش درآمد. وزیر دفاع روسیه این را هم گفته که این شهر به زودی توسط ارتش سوریه پس گرفته می‌شود.
روزنامه لبنانی «الاخبار» نیز طی گزارشی درباره سوریه، نوشته «آمریکا با ناامید شدن از گروه‌های به اصطلاح میانه‌رو، بار دیگر دست به دامن داعش شده است کارشناسان نیز هشدار داده‌اند که بلای داعش به این راحتی، جامعه اسلامی و منطقه را رها نخواهد کرد.
سایر رویدادها
* رسانه‌های صهیونیستی اعتراف کردند که «بشار اسد» در نبرد حلب پیروز شده است.
* «تومان کورتولموش» معاون نخست‌وزیر ترکیه، اعلام کرد که این کشور به زودی عملیات خود را در  شهر «الباب» پایان می‌دهد. این شهر در شمال سوریه واقع است.
* «سمیر خرفان» رئیس کانون وکلای اردن با «بشار اسد» در دمشق دیدار کرد.





د
 
کد مطلب: 358600
مرجع : کیهان

عیادت روحانی از حجت الاسلام قرائتی (+عکس)

 

عیادت روحانی (رییس جمهور)از حجت الاسلام قرائتی (+عکس)

 

عیادت روحانی از حجت الاسلام قرائتی

نوسروده‌ای به مناسبت آغاز هفته وحدت

 
کد خبر: ۸۱۸۹۲

نوسروده‌ای به مناسبت آغاز هفته وحدت

 

سید عبدالله حسینی به مناسبت آغاز هفته وحدت، شعری با عنوان «باده وحدت» سروده است.
عقیق:دیروز، دوشنبه 22 آذرماه و 12 ربیع الاول همزمان با آغاز هفته وحدت میان مسلمانان جهان است، به همین مناسب بسیاری از شاعران و هنرمندان کشورمان دست به قلم می‌برند و با سرودن اشعاری بار دیگر بر امر مهم وحدت مسلمانان جهان تأکید می‌کنند.

سیدعبدالله حسینی، پژوهشگر، شاعر و نویسنده کتاب «سال سقوط اسرائیل» و مدیر مرکز اسلامی آفریقای جنوبی، شعری با عنوان «باده وحدت» سروده که متن آن در ادامه آمده است:

بنوش باده پیاپی مدام تا دم صبح
بر آفتاب محمد سلام تا دم صبح

ربیع اول مستی است هان مکن پرهیز
بیار جام پیاپی بریز می یکریز

ربیع فرصت خوبی است باده نوشان را
زمان زمانه خرق است خرقه پوشان را

پس از قرون خماری امام مست رسید
فرو نشاند عطش را قدح بدست رسید

شب تولد احمد زمانه خوبی است
بریز باده وحدت بهانه خوبی است

بریز باده وحدت شقاق ما را کشت
دم از وفاق بزن انشقاق ما را کشت

شراب نور دمیدم چنان که مست شوم
بریز جام پیاپی ولو زدست شوم

بریز باده که هوش از میانه برخیزد
به اتفاق سروش از میانه برخیزد

نشسته است کنارم برادرم امروز
بریز باده وحدت به ساغرم امروز

بیار باده وحدت که سخت دلتنگم
چقدر دلزده اینک ازین همه رنگم

بریز باده وحدت که تفرقه کافی است
ببند عقد اخوت که درد را شافی است

بریز باده که هوشم ز سر چنان برود
که نام شیعه و سنیم از میان برود

شراب قاتل هوش است بیشتر نوشید
شبی خوش است پی عیش بیشتر کوشید

نزاع بین مذاهب چه سود خواهد داشت
میار آتش فتنه که دود خواهد داشت

خدا یکی و رسول خدا و قرآن نیز
صلات و صوم یکی و معاد و میزان نیز

من از اهالی جامم ز سنگ بیزارم
اگر تویی به مقابل ز جنگ بیزارم

من و تو یار دبستانی همیم ای دوست
شریک شادی و اندوه و ماتمیم ای دوست

چرا چو شیشه بدلهایمان ترک داریم
اگر که این همه ما درد مشترک داریم

زمان جنگ که از آسمان شرر می‌ریخت
به جبهه خون من و تو بهمدیگر آمیخت

برادریم به زهاد زاهدان سوگند
به خون گرم تمام مجاهدان سوگند

گل اذان که بروید فراز گلدسته
بخوان نماز بدستان باز یا بسته

بزن بنام خداوند در نماز ابریق
به جمع و جمعه بیندیش باز نه تفریق

من و تو گرم نزاعیم و قدس در زنجیر
هنوز قبله بدست صهاینه است اسیر

هلا یلان دلاور ز نسل اسماعیل
تفنگ را بچکانید سوی اسرائیل

هر آنکه تخم دویی در دل تو و من ریخت
ز غفلت آب در آسیاب دشمن ریخت

خوشا مصافحه با تو خوشا معانقه کردن
که هر  مصاحفه تیری است بر تن دشمن

مرا که پیرو عشقم به ژاژ کافر خواند
بدید باده بدستم به فسق جاهر خواند

چه کافری که در الله ناپدید شده است
چه کافری که به راه خدا شهید شده است

تشیع علوی جز عمل به سنت چیست
نشان دهید مرا شیعه‌ای که سنی نیست

تمام اهل تسنن محب طاهایند
به اسم نه همگانشان به رسم با مایند

بیا برادر سنی به شیعه دست بده
ز جنس می به صراحی هرآنچه هست بده

مرا به مذهب جعفر اگر چه دل بسته است
از انشقاق مذاهب ولی دلم خسته است

محمد آمد و حبلی از آسمان آویخت
شراب باقی وحدت مرا به ساغر ریخت

محمد آمد و در شب چراغ روشن کرد
نگاه خسته دلان را به باغ روشن کرد

تو اهل مذهب عشقی اگر سخن کوتاه
برادریم همه فاعتصم بحبل الله

منبع:تسنیم
 

 باغدشت کریز/تصاویر

"وبلاگ چهارباغ کریز" 

 

شکلک های محدثه

 

 

 

baghdasht1.blogfa.com

 

 

 

زندگی نامه سردار شوخ طبع تفحص+ تصاویر

 

 

کد خبر: ۸۱۹۱۸
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۵ - ۲۱:۵۴
 

 

زندگی نامه سردار شوخ طبع تفحص+ تصاویر

 

 

از دل میدان های خنثی نشده مین شاهراهی یافت تا طعم خوش شهادت را حس کرده و به خیل همرزمان شهیدش بپیوندد.

عقیق:جستجوگر نور شهید مجید پازوکی که پس از شهادت یار دیرینش شهید علی محمودوند ، او را به عنوان فرمانده تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله برگزیده بودند، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل های سوزان خوزستان ، در ۱۷مهر ۸۰ بر اثر انفجار در میدان مین به جمع یاران شهیدش پیوست و اکنون پس از گذشت ۳سال از شهادتش همه به دنبال آنند که او که بود.

 
اکنون که چند سال از شهادت مجید پازوکی در قتلگاه فکه می گذرد، با مروری کوتاه بر زندگی اش به دنبال آنیم که بدانیم او چه داشت که لایق شهادت شد و ما چه چیز نداریم که در اسارت دنیا مانده ایم.
 
روز اول فروردین ماه سال ۱۳۴۶ خداوند عیدی خانواده پازوکی را پسری به نام مجید قرار داد که عطر حضورش اهالی خانه پلاک ۶ کوچه بزرگمهر در خیابان خاوران را سرمست کرد.
 
هر سال که شکوفه های بهار با باز شدنشان گذر ایام را نوید می دادند ، مجید هم بزرگتر می شد تا این که مجید با همکلاسی های کلاس اولی اش با نیمکت های مدرسه آشنا گشت.
 
از همان اول گویا در رگهایش خون انقلابی جوشش داشت چرا که با اوج گرفتن مبارزات مردمی ، اونیز مبارزی کوچک نام گرفت و در روز ۱۷شهریور مجید چون ژاله ای بر شاخه درخت قیام مردمی نشست.
 
انقلاب که پیروز شد مجید یازده ساله برای دیدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زیارت کند و این آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازی حضرت روح الله بود.
 
مجید پازوکی بعدها به عضویت بسیج درآمد و برای گذراندن دوره آموزشی در سال ۱۳۶۱ رنگ و بوی جبهه گرفت و زخم های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی امانش گردید.
 
یک بار از ناحیه دست راست مصدوم شد ، بار دیگر از ناحیه شکم و وضعیت جسمی اش اصلا خوب نبود ولی او همه چیز را به شوخی می گرفت و درد را با خنده پذیرایی می کرد.
زندگی نامه سردار شوخ طبع تفحص+ تصاویر
 
پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۹، منطقه کردستان، کانی مانگا و پنجوین حضور مجید پازوکی را به خاطر سپردند و دفاع همچنان برای او ادامه داشت و این سرباز خمینی ، با بیش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شرکت در بیست عملیات ، جبهه را آوردگاه عشق خود کرده بود.
 
مجید در سال ۷۰ در برابر سنت نبوی سر تعظیم فرود آورده و پس از آن ، دو پسر به نام های علی و مرتضی را از خود به یادگار گذاشت.
 
وی در سال ۱۳۷۱ با آغاز کار تفحص لشکر ۲۷محمدرسول الله (ص) در خیل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوی گلهای گمگشته و فرزندان عاشورایی ایران شد و در این راه سختی ها و مرارت های بسیاری را به جان خرید تا این که پس از شهادت یار دیرینه اش علی محمودوند، در برگریزان روزگار ، او در استقبال وصال یار بهاری شد و هفدهم مهر ماه سال ۱۳۸۰ دعای سرهنگ جانباز مجید پازوکی در فکه مستجاب شد و اونیز به خیل یاران شهیدش پیوست.
 
اما او رهرو عشق بود و عشق خود را این چنین در قسمت هایی از دست نوشته اش که بعد از شهادت ” نامه ای به خدا ” نام گرفت، نگاشته است :
 
با سلام به بلندای آفتاب و گرمای محبت عشق؛ عشق به همه خوبی ها ، به مهدی (عج) آن ماه پنهان و خمینی روح بلند خدا که پدری خوب بود و بر خامنه ای رهبر صابران بعد از پیامبر (ص).
 
یا زهرا ؛ فدای مظلومیت شویم امیرالمومنین و لب عطشان حسین(ع) . ای مادر حسن و ای جده سادات ، ای حوض کوثر، ای فریاد رس عباس در کربلا ، ادرکنی ادرکنی ادرکنی ؛ الساعه الساعه الساعه ؛ العجل العجل العجل.
 
به حق خون علی اصغر و آه زینب ؛ به خون چشم مهدی در یوم عاشورا، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد.
 
آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده ، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید؟
 
ای امام زمان عزیز، تو را قسم به خون دوستان شهید ، از ما بگذر که تقصیر کردیم.
 
ای پدر بزرگ ملت، مرا ببخش که کمکاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم….
 
والسلام- غلام ونوکر بچه های فاطمه(س)، مجید پازوکی
زندگی نامه سردار شوخ طبع تفحص+ تصاویر
 
 
**خاطرات همرزمان شهید؛
 
1) از بچه های گردان تفحص بود. همراه علی محمودوند. کاروان ۱۰۰۰ تایی شهدا رو عازم مشهد الرضا علیه السلام کرده بودند، مشکل اینجا بود عده ای بنا کذاشتند بر سر و صدا کردن به خاطر نبودن ۱۳ تا از پیکر مقدس این شهدا. قول داد و گفت هرجوری شده من این ۱۳ تا شهید رو میارم. رفت شلمچه و شروع کرد زاری بالای یکی از کانال ها. آخرش که داشت برگشت گفت: شهدا داریم کاروان می بریم مشهد الرضا علیه السلام. ۱۳ تا جا هم خالی داریم. هر کی می آد بسم الله... .
 
مجید پازوکی بود. اومد توی کانال، ۱۳ تا دست از زیر خاک زده بود بیرون. لبیک.... 
 
2) یک روز ظهر همه در خانه جمع بودیم و مشغول ناهار خوردن. فقیری زنگ خانه را به صدا درآورد. او بدون کوچکترین مکثی و بی هیچ حرفی بلند شد، غذای خودش را برد، داد دم در و گفت: «اینو بدین بهش. من نون و پنیر می خورم.»
 
3) ساده پوش بود. دو تا پیراهن بیشتر نداشت. گاهی اوقات ما اعتراض می کردیم و می گفتیم: «خب! یه دست لباس نو بگیر. اینا خیلی کهنه شده.»
می گفت: «دلیلی نداره! همین که تمیز و مرتّب باشه، خوبه. هنوز قابل استفاده است.»
 
4) هر روز وقتی بر می گشتیم، بطری آب من خالی بود، اما بطری (شهید) مجید پازوکی پر بود. توی این حرارت آفتاب لب به آب نمی زد. همش دنبال یک جای خاصی می گشت. نزدیک ظهر، روی یک تپه خاک با ارتفاع هفت هشت متر نشسته بودیم و دیدیم که مجید بلند شد. خیلی حالش عجیب بود تا حالا این طور ندیده بودمش؛ هی می گفت پیدا کردم این همون بلدوزره و..
 
یک خاکریز بود که جلوش سیم خاردار کشیده بودند، روی سیم خاردار دو شهید افتاده بودند که به سیم جوش خورده بودند و پشت سر آن ها چهارده شهید دیگر.
 
مجید بعضی از آن ها را به اسم می شناخت مخصوصا آنها که روی زمین افتاده بودند مجید بطری آب را برداشت، روی دندان های جمجمه می ریخت و گریه می کرد و می گفت: « بچه ها! ببخشید اون شب بهتون آب ندادم.به خدا نداشتم ! تازه، آب براتون ضرر داشت…» مجید روضه خوان شده بود و... .
 
5) گذشت و مدتی بعد آن طور که بچه های تفحص می گفتند، مجید در یکی از میادین مین شلمچه در حال کار بوده که یک میدان مین به کلی منفجر می شود.
 
شدت انفجارها به اندازه ای بود که چرخ های دستگاه لودر تکه تکه می شود و بچه های تفحص به تصور شهادت او به شدت ناراحت می شوند اما با فروکش کردن دودها مجید سرفه کنان پیدایش شده و حسابی همه را به خنده انداخته بود.
 
6) حاج آقا «نفر» با آن که روحانی بود اما در واقع تیربارچی گردان هم محسوب می شد. آن روز در حین پاتک، حاج آقا دچار موج انفجار می‌شود و پازوکی او را به دوش می‌گیرد و از زیر آتش شدید تا اورژانس می‌برد. همین که به اورژانس می‌رسند،
 
پازوکی یکباره می‌گوید: من باید برگردم خط و خاک محلی را که شهرابی شهید شده بردارم. حاج آقا می‌گوید: من ابتدا فکر می‌کردم باز دارد شوخی می‌کند. اما بعد که دیدم خیلی جدی است سعی کردم او را از این کار منصرف کنم، اما فایده‌ای نداشت. هر چه گفتم آتش شدید است این کار صلاح نیست، بی‌فایده بود.
 
بعد از آن دیگر نه حاج آقا از پازوکی خبر داشت، نه ما و نه هیچ کس دیگر. پازوکی در محلی بین اورژانس و خط مقدم به شهادت رسیده بود و نحوه شهادتش برای همه‌مان مبهم بود.
 
بعد از مرخصی، همراه تعدادی از دوستان به خانه شهید پازوکی رفتیم. چند تایی از همسایه‌ها و اقوام و آشنایان هم بودند و در مورد شهید صحبت می‌کردند. مادر پازوکی تعریف می‌کرد که پسرش چون تک فرزند بوده او را برای سربازی قبول نمی‌کردند. پازوکی هم به سپاه رفته و با اصرار تقاضا کرده است که پاسدار افتخاری بشود.
 
مادرش می‌گفت: روزی که به او لباس سپاه داده بودند آن را پوشیده بود و دور حیاط می‌دوید و می‌زد و می‌رقصید از خوشحالی.
 
در آن مجلس هر کس خاطره‌ای یا نکته‌ای از شهید مطرح می‌کرد. تا این که خانواده‌اش از نحوه شهادتش او پرسیدند. ما اظهار بی‌اطلاعی کردیم. پیش از این نیز هیچ کس نتوانسته بود برای این سئوال جوابی پیدا کند.
 
7) پازوکی این ماجرا را بلافاصله به همه گفت؛ آن هم با خنده و تمسخر، بعد هم هر بار شهرابی را می‌دید با صدای بلند می‌گفت: شهرابی! تو چرا هنوز زنده‌ای پس؟ ما می‌دیدیم که شهرابی چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود و خجالت می‌کشد. حتی به پازوکی هم تذکر می‌دادیم که حرمت او را نگهدار اما دست بردار نبود.
 
روز اول عملیات کربلای پنج بود. پشت در انتهای کانال پرورش ماهی، پدافند کرده بودیم؛ درست در سه راه شهادت، البته آن وقت عراق تازه پاتک را شروع کرده بود و هنوز سه راه به این نام معروف نشده بود. عراقی ها دشت رو به روبرو مان را پر از تانک کرده بودند و مدام با توپ مستقیم تانک شلیک می‌کردند. طوری که جرأت نداشتیم سرمان را از دژ بالا بیاوریم.
حوالی ظهر بود که آرپی جی‌زن ها را خواستند برای زدن تانک‌ها. هفت، هشت نفری با مسوولیت شهرابی آماده شدند که بروند پشت خاکریز، توی دشت رو به رو و تانکها را از نزدیک هدف بگیرند.
 
8) شهرابی هنوز از خاکریز بالا نرفته بود که پازوکی باز شوخیش گل کرد. داد زد: آهای چرا هنوز زنده‌ای تو؟
 
شهرابی در همان حال، ساعتش را نگاه کرد و گفت: هنوز یک ربع به ظهر مانده! بعد هم غلت زد پشت خاکریز.
 
پشت خاکریز، در فاصله‌ای حدود سیصد – چهار صد متر، تپه کوچکی بود که قرار بود بچه‌ها تا آنجا بدوند و بعد از پشت تپه، تانکها را هدف بگیرند.
 
آتش آن قدر شدید بود که تا بچه‌ها برسند پشت تپه، ده دقیقه، یک ربعی گذشت. در همین لحظه توپ مستقیمی خورد درست روی تپه و شهرابی و دو سه نفر دیگر از بچه‌ها همان جا شهید شدند.
 
شهادت شهرابی در همان زمانی که خودش گفته بود ، سر ظهر ، در روحیه بچه‌ها تاثیر عجیبی گذاشت، به خصوص در روحیه پازوکی.
 
اصلا او را از این رو به آن رو کرد. دیگر نه از شوخی‌های او خبری بودنه از ادا و اذیت‌ هایش. در عوض مدام اصرار داشت برود جنازه شهرابی را بیاورد اما بچه‌ها نگذاشتند چون آتش شدید بود. او هم دلخور و ناراحت راهش را کشید و رفت سمت کانال ماهی.
 
9) یادم هست یکی دو ماه قبل از عملیات کربلای چهار، حاج آقا «نفر» توی گردان برنامه‌ای ریخته بود که ظهرها بین دو نماز یکی از بچه‌ها صحبت کند؛ طبق قرعه. یک روز قرعه به نام پازوکی افتاد. ما حتی فکر نمی‌کردیم او بتواند یک جمله حرف درست و حسابی بزند. خودش هم راضی به صحبت نمی‌شد. اما حاج آقا اصرار داشت که پازوکی صحبت کند.
 
دست آخر پازوکی به حاج آقا گفت: در یک صورت صحبت می‌کنم. باید اجازه بدهی غیبت و تهمت و دروغ آزاد باشد. یعنی هر چه دلم می‌خواهد بگویم!
 
هیچ کس گمان نمی‌کرد حاج آقا قبول کند، آن هم با شناختی که از پازوکی دارد. اما ایشان قبول کرد. پازوکی هم جلوی بچه‌ها ایستاد و شروع کرد در مورد تقوا صحبت کردن.
 
چیزهایی گفت که اگر با چشم های خودمان او را مقابلمان نمی‌دیدیم باور نمی‌کردیم این حرفها دارد از دهان پازوکی بیرون می‌آید. همه مات و مبهوت حرف‌های او شده بودیم. حرفهایش ساده بود و بی غل و غش اما برای همه مان تازگی داشت و از عظمت روح پازوکی خبر می‌داد.
 
بعد از این ماجرا، نگاه ما به پازوکی عوض شد. هر چند که او همان آدم قبل بود؛ با همان شوخی‌ها و ادا و اطوارهایش.
 
او به خصوص با بچه‌هایی که همه احتمال شهادتشان را می‌دادند و به قول معروف نور بالا می‌زدند، بیش از دیگران شوخی می‌کرد. ماجرای برخورد او با شهرابی این اواخر شده بود نقل مجلس بچه‌ها . پازوکی بیشتر از همه به پر و پای شهرابی می‌پیچید و مدام آن ماجرا را پیش می‌کشید.
 
10) شهید پازوکی از بچه‌هایی بود که توی گردان حبیب همیشه سرنخواستنش دعوا بود. البته نه به این خاطر که بی‌دست و پا بود و کارآیی نداشت. اتفاقا پسر با جربزه‌ای بود، اما از بس شوخی می‌کرد و ادا و اطوار در می‌آورد هیچ مسوول گروهان و دسته‌ای او را قبول نمی‌کرد و سعی می‌کردند او را حواله بدهند به دیگری.
 
یک بار نشده بود دو کلام حرف جدی از او بشنویم. او هم هیچ حرفی را جدی نمی‌گرفت؛ حتی حرف مسوولین گردان و گروهان‌ها را. این وسط فقط حاج آقا «نفر» روحانی گردان بود که خیلی هوای او را داشت. البته ” پازوکی ” با حاج آقا هم شوخی می‌کرد.
 
گاهی حتی وسط سخنرانی ایشان بلند می‌شد تکه‌ای می‌پراند یا چیزی می‌گفت که جو را به هم می‌زد. اما حاج‌آقا اهمیتی نمی‌داد و همیشه با خنده از کنار شوخی‌های او می‌گذشت. شاید هم چیزی در او دیده بود که ما خبر نداشتیم.
 
آخرین بار هم اگر اصرار حاج آقا ” نفر ” و رضایت شهرابی مسوول دسته‌مان نبود، پازوکی را در گردان راه نداده بودند. شهرابی هم توجه خاصی به پازوکی داشت.
 
او را در بدترین شرایط در دسته‌اش پذیرفته بود و شوخیها و اذیت‌هایش را تحمل می‌کرد. البته پازوکی گاهی اوقات هم کارهایی می‌کرد یا حرف‌هایی می‌زد که از او بعید به نظر می‌رسید. این کارها باعث می‌شد که شخصیتش در نظرمان عجیب جلوه کند!
 
11) ماه رمضان سال ۷۲ بود که همراه «مجید پازوکى» از تخریبچى هاى لشکر ۲۷، در منطقه والفجر یک فکه، اطراف ارتفاع ۱۴۳ به میدانى مین برخوردیم که متوجه شدیم میدان مین ضد خودرو و قمقمه اى است. یعنى یک مین ضد خودرو کاشته و سه تا مین قمقمه اى به عنوان محافظ در اطرافش قرار داده بودند.
 
سر نیزه ها را در آوردیم و نشستیم به یافتن و خنثى کردن مین ها. خونسرد و عادى، با سر نیزه سیخک مى زدیم توى زمین و مین ها را در آورده و خنثى مى کردیم و مى گذاشتیم کنار. رسیدم به یک مین ضد خودرو. دومین قمقمه اى محافظش را در آوردم ولى هرچه گشتم مین سوم را پیدا نکردم. تعجب کردم، احتمال دادم مین سوم منفجر شده باشد، ولى هیچ اثر یا چاله اى از انفجار به چشم نمى خورد. ترکیب میدان هم به همین صورت بود که یک ضد خودرو و سه قمقمه اى در اطرافش. ولى از مین سومى خبرى نبود.
 
در تخریب اصلى وجود دارد که مى گویند: «هر موقع مین را پیدا نکردید، به زیر پاى خودتان شک کنید». یعنى اگر مینى را پیدا نکردى زیر پاى خودت را بگرد که باید مطمئن باشى الان مى روى روى هوا. به مجید گفتم: «میجد مین قمقمه اى سوم پیداش نیست…» به ذهنم رسید که زیر پایم را سیخ بزنم. یک لحظه پایم را فشار دادم. متوجه شدم شئى سفتى زیرش است. اول فکر کردم سنگ است. همان طور نشسته بودم و تکان نمى خوردم. با سر نیزه سیخک زدم زیرپایم، دیدم نه! مثل اینکه مین است. به مجید گفتم: «مجید مواظب باش مثل اینکه من رفتم روى مین...»
 
مجید خندید و در همان حال زد توى سرم و به شوخى گفت :
 
– خاک بر سرت آخه به تو هم مى گن تخریبچى؟ مین زیر پاى توست به من مى گى مواظب باش !
پایم را کشیدم کنار و مین قمقمه اى را درآوردم. در کمال حیرت و تعجب دیدم سیخک هایى که به آن زده ام، به روى سطحش کشیده و چند خط وردّ سر نیزه هم رویش مانده و به قول بچه ها «مین را زخمى کرده بود.»
 
خودم خنده ام گرفت. خنده اى از روى ناباورى که وقتى کارى نخواهد بشود، خودت را هم بکشى نمى شود .
 
یک ساعتى از این جریان گذشت. در ادامه معبر داشتیم جلو مى رفتیم، مى خواستیم میدان را باز کنیم که بچه ها بروند توى شیار که اگر شهیدى هست پیدا کنند. دوباره یک مین گم کردم. آن همه قمقمه اى .
 
جرأت نکردم به مجید بگویم که آن را گم کرده ام، گفتم: «مجید… این یکى دیگه حتماً زده». مجید نگاهى به اطرافم انداخت ولى چون آثار انفجار به چشم نمى خورد، گفت: «بهت قول مى دم این یکى هم زیر پاى خودت است.» روى شوخى این حرف را زد. پایم را فشار دادم، شک کرد، سر نیزه زدم دیدم مثل دفعه قبل است .
 
پا را که برداشتم دیدم مین زیر پایم است. تعجبم دو چندان شده بود. حالا چطور بود آن روز مین زیر پاى ما نزد، الله اعلم،
 
خودم هم مانده بودم که چى شده. به قول معروف:گر نگهدار من آن است که من مى دانم شیشه را در بغل سنگ نگه مى دارد.
 
12) در منطقه عملیاتی کربلای چهار و پنج (شلمچه) در حال جست و جوی شهدا بودیم. به خاطر اینکه آن منطقه جزو خاک عراق محسوب می شد، مرتباً چند نفر از افسران بعثی بچه های تفحص را همراهی می کردند.
 
یکی از این افسران عراقی، همیشه بچه های ما را دست می انداخت و اذیت می کرد. یک بار نماز می خواندم که او یک نارنجک به سمت من پرت کرد، البته قبلاً مواد منفجره نارنجک را خالی کرده بود و می خواست من را بترساند.
 
من هم به تصور اینکه نارنجک واقعی است، نمازم را قطع کردم و به سمت نارنجک خیز رفتم. بعد از اینکه بعثی ها کلی خندیدند و ما را دست انداختند، ماجرا به گوش مجید رسید.
 
او هم برای اینکه جبران کند، وقتی همان افسر بی خیال نشسته بود و سیگار می کشید، یک سیم تله به کمربند او بست و سر همان سیم را به شاخک یک مین والمری متصل کرد.
 
افسر عراقی بعد از اینکه فهمید مجید او را به یک مین جهنده بسته و اگر تکان بخورد تکه تکه خواهد شد، با وحشت فریاد می کشید و کمک می خواست؛ بالاخره هم دوستانش با کلی ترس و لرز سیم را بریدند و مین را برداشتند تا خنثی کنند؛ اما از تعجب نزدیک بود شاخ دربیاورند مین قبلاً از مواد منفجره خالی شده بود .
 
شهید پازوکی همان موقع به آن افسر بعثی گفت: تا شما باشید دوستان من را مسخره نکنید!
زندگی نامه سردار شوخ طبع تفحص+ تصاویر
 
**وصیت نامه شهید؛
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
امروز روز اول ماه مبارک رمضان می‌باشد و ان‌شاءالله که در این ضیافت معنوی ما را نیز راه بدهند و میهمان شهدا و ارواح پاک قدسی باشیم و به مولای خود اقتدا کنیم و در راه حفظ اسلام و دین خدا و خدمت به خلق خدا با بدن خونین به دیدار حق بشتابیم اگرچه آلوده‌ایم ، امید به رحمت خدا و عنایات اهل بیت داریم که جزء شهدای راه حسین بن علی (ع) باشیم. 
 
خدایا تو شاهدی که از اول انقلاب با عشق به فرزندان حضرت زهرا (س) به خصوص امام خمینی زندگی کردم و بارها جانم را در راه خدا گذاشتم ولی متاع آلوده بود و قابل خرید نبود ولی به شهادت در راه ولایت و اسلام جوانی خود را خرج کردم. ان‌شاءالله در راه اسلام و ولی خدا و نایب امام زمان (عج) جان بدهم و به جمع باصفای دوستان بروم. 
 
وصیت من به تمام راهیان شهادت حفظ حرمت ولایت فقیه و مبارزه با مظاهر کفر تا اقامه‌ی حق و ظهور ولی خدا امام زمان (عج). نکند ولی خدا را تنها بگذارید و خدای نکرده مثل امام علی (ع) غریب شود؛ به هوش باشید . روزی می‌رسد که امام زمان می‌آید و شرمنده‌ی او نباشید با عشق به شهادت و آماده شدن برای قیام مهدی (عج). 
 
قرآن کتاب زندگی است، کتاب آخرت است، کتاب اخلاق است. هر چه بخوهید در این دریا هست و با توسل به قرآن و اهل بیت (ع) به سعادت برسید. ان‌شاءالله. 
 
وصیت من به همسرم که چندی یار و همراه این حقیر بود و سختی‌ها و کمبودها را تحمل کرد، بنده از شما راضی هستم، خدا نیز از شما راضی باشد؛ به زندگی حضرت زهرا (س) توسل کن و خود را با یاد خدا و قرآن حفظ کن ان‌شاءالله با تربیت علی و مجتبی آخرت خود را آباد کنی و همیشه برای بخشش گناه این حقیر از خداطلب کن ان‌شاءالله که شما نیز پس از زیارت خدا و اهل بیت (ع) با شهادت از دنیا بروی. 
 
وصیت من به پدر و مادر عزیزم که اگر قدم خیری برداشتم از برکت وجود آن‌ها بود که خدا آخرت شما را آباد کند و دنیای شما را و عزت و سربلندی به شما عنایت کند که من از شما راضیم و دعا می‌کنم که هرچه بیشتر در راه خدا قدم بردارید و به زیارت خدا بروید. اگر در جنگ شهید نشدم، نبودن رضایت شما بود. از خدا و اهل بیت (ع) می‌خواهم که دل شما را از ما راضی کند و ما را به خیل کربلاییان برساند. 
خدایا از غفلت‌ها و گناهان و جسارت‌ها و بی‌ادبی‌ها و نشناختن مقام تو طلب بخشش دارم. 
پسران خوبم می‌دانم که عاشق اسلام و ولایت فقیه هستید، نکند به خاطر رضایت چند دنیاپرست دینارخواه رضای خدا را زیر پای بگذارید. 
 
خداوندا تو شاهدی که با تمام وجودم از رهبر عزیزم سیدعلی مظلوم حمایت کردم و به تمام همراهان و سربازان دلیر خمینی که می خواهند با خون خود جمهوری اسلامی را به صاحب اصلی خود بدهند سفارش می‌کنم که یک لحظه از حمایت علی زمانه کوتاهی نکنید و به مادر سادات اقتدا کنید و خود را سپر بلای امام و خط او قرار دهید و روسفید روز قیامت شوید که اصحاب یمین روسفید هستند.
 
روحش شاد ویادش گرامی
 
منبع:باشگاه خبرنگاران


 باغدشت کریز/تصاویر

"وبلاگ چهارباغ کریز" 

 

شکلک های محدثه

 

 

 

baghdasht1.blogfa.com

 

 






اینفوگرافی/ وحدت در کلام رهبر معظم انقلاب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%81%d9%88%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c

 

 

 

اینفوگرافی/ وحدت در کلام رهبر معظم انقلاب

 
 
«وحدت اسلامی» و اتحاد بین مسلمین از جمله اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین موضوعات در اندیشه‌ سیاسی و فرهنگی رهبر معظم انقلاب اسلامی است.
%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa

      به گزارش صبح توس، به نقل از نسیم سرخس، «وحدت اسلامی» و اتحاد بین مسلمین از جمله اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین موضوعات در اندیشه‌ سیاسی و فرهنگی رهبر معظم انقلاب اسلامی است. اهمیت این موضوع نزد آیت الله خامنه ای تا آنجاست که ایشان وحدت اسلامی را به عنوان «مسأله‌ای استراتژیک» و نه تاکتیکی معرفی نموده و همواره علما، روشنفکران، برجستگان سیاسی و آحاد امت اسلامی را به وحدت ذیل دستورات و آموزه‌های قرآن کریم و ارادت و محبت به پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دعوت کرده‌اند.

در اندیشه‌ مقام معظم رهبری اتحاد مسلمانان و پرهیز آنان از اختلاف و تفرقه، زمینه‌ای مساعد برای «ایستادگی جمعی در برابر زورگویی‌های نظام سلطه» و«دفاع از منافع و حقوق ضایع‌شده‌ جهان اسلام» به شمار می‌آید.

 

 

 

 باغدشت کریز/تصاویر

"وبلاگ چهارباغ کریز" 

 

باغدشت کریز/تصاویرشکلک های محدثه

 

 

 

baghdasht1.blogfa.com