بررودکریز
بررودکریز

بررودکریز

آیا گاندی به راستی همان است که می گویند؟


برترینها*

کد خبر: ۳۹۷۸۱۱

۱۱ مهر ۱۳۹۵ - ۰۸:۱۶
 

آیا گاندی به راستی همان است که می گویند؟

 

زندگی گاندی را می توان به چهار دوره تقسیم کرد. دوران کودکی و نوجوانی که از ابتدای زایش تا نوزده سالگی اش را در بر می گیرد، دوران عروج و بلوغ سیاسی اش (1889 تا 1915 م) که بیست و شش سال را در بر می گیرد و بیشترش در آفریقای جنوبی سپری می شود.
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 2554
هفته نامه کرگدن - شروین وکیلی: روند تبدیل آن جوان نوزده ساله کمرو به آن مرد چهل و پنج ساله پخته که سیاستمداری ورزیده و نظریه پردازی در سازماندهی جنبش های مدنی بود.

زندگی گاندی را می توان به چهار دوره تقسیم کرد. دوران کودکی و نوجوانی که از ابتدای زایش تا نوزده سالگی اش را در بر می گیرد، دوران عروج و بلوغ سیاسی اش (1889 تا 1915 م) که بیست و شش سال را در بر می گیرد و بیشترش در آفریقای جنوبی سپری می شود، دوره کوشش برای استقلال هند (1915 تا 1930 م) که با اعلامیه استقلال هند و عقب نشینی صوری انگلستان پایان می یابد و در نهایت دوران سالخوردگی اش که هجده سال پایانی عمرش را (1930 تا 1948) در بر می گیرد. به این ترتیب عمر هفتاد و نه ساله این مرد به چهار دوران کمابیش هم اندازه تقسیم می شود: نوزده سالِ نوباوگی در گجرات، بیست و شش سال جوانی در آفریقای جنوبی، پانزده سال پختگی باز در گجرات و هجده سال سالخوردگی در بخش های مختلف هند و سرزمین های دیگر.
 
آیا گاندی به راستی همان است که می گویند؟

در میان این چهار دوره، دو دوره مهم از زندگی او در گجرات سپری شده است. او در این مطنقه زاده شد و بالید و بعدتر جنبشی مدنی به راه انداخت و رهبری اش را به دست گرفت. با وجود این، در فاصله میان این دو دوره، بیست و شش سال سرنوشت ساز بر گاندی گذشت که طی آن نوجوان گجراتی اولی به فعال سیاسی دومی بدل شد.

آنچه معمولا نادیده انگاشته می شود، آن است که گاندی در همین بیست و شش سال تمام مفاهیم کلیدی دیدگاهش را تدوین کرد و مهارت های رهبری را آموخت و به عنوان نیرویی ضداستعماری شهرت یافت و راهبردها و سازمان های پیرو خویش را بنیان نهاد. غریب این که گاندی در سراسر این دوران در خارج از هند می زیسته و بخش عمده این کارها را در آفریقای جنوبی به انجام رسانده است. یعنی درخت گاندی گرایی ،گذشته از ریشه ها و ساقه های بارآورش در گجرات، یک ساقه تنومند هم دارد که بخشی از آن در انگلستان و بخش بزرگ ترش در آفریقای جنوبی قرار گرفتته است.

روند تبدیل آن جوان نوزده ساله کمرو به آن مرد چهل و پنجه ساله پخته که سیاستمداری ورزیده و نظریه پردازی در سازماندهی جنبش های مدنی بود، یکسره در خارج از هند انجام پذیرفت و در آفریقای جنوبی بود که گاندی با تمام ضمایم و دلالت های سیاسی اش متولد شد.

درباره تاثیرپذیری گاندی از مکتب ها و مذاهب گوناگون کتاب های زیادی نوشته شده و پژوهش های فراوانی هم اثربخشی او بر جریان های فکری و سیاسی قرن بیستم را نشان داده است. در این نوشتار تنها به یکی از خاستگاه های اندیشه گاندی می پردازیم که در درون هند قرار دارد و بحث درباره تاثیری را که در انلگستان و آفریقای جنوبی از فرهنگ زمینه اش گرفته است به نوشتاری دیگر وا می گذاریم.

مرور منابع نشان می دهد که گاندی در سراسر عمر خود وامدار و وابسته به مفاهیم و عناصری نظری بوده که از گوشه و کنار گرد می آورده و بخش عمده شان نه سنتی بوده اند و نه هندی. دستگاه تبلیغاتی ای که ناسیونالیسم هندی را با زعامت گاندی آفرید، تصویری چنان والا و یکپارچه از او به دست می دهد که او را به شکلی خودکار و تردیدناپذیر با هند و سنت هندی ممزوج می سازد. اما مرور زندگینامه و نوشتارهای گاندی نشان می دهد که کلیشه «قدیس هندی» از وی ساختگی و نادرست است.

این نکته البته اهمیت دارد که در زمان زندگی گاندی هنوز چیزی به نام تمدن و کشور هند یکپارچه وجود نداشت. چه در آن هنگام و چه در دوران ما، هند همچنان منظومه ای از هفتاد و دو ملت است که از نظرشکل ظاهر، زبان، عقاید دینی و سبک زندگی با هم تفاوت دارند و هر یک سنت فکری و هنجارهای فرهنگی خاص خود را رعایت می کنند.
 
آیا گاندی به راستی همان است که می گویند؟

این تنوع و پیچیدگی فرهنگی در دوران پیش از غلبه انگلیسی ها بر هند بیشتر هم بود و با ورود مدرنیته به سوی همسان سازی و وضعیتی هنجارین پیشروی کرد. با وجود این، ریشه های تاریخی تناور و تنوع غریب خزانه معنایی در هند چندان است که تا امروز هنوز به وضعیتی فراگیر و یکدست منتهی نشده است.

گاندی در یکی از خرده فرهنگ های این مجموعه زاده و پرورده شد که به قلمرو گجرات مربوط می شود و در این نوشتار کوتاه تنها به پیوندهایش با این زیرسیستم فرهنگ هندی تاکید می کنیم. در زندگینامه خودنوشت گاندی که تنها تا 1920 م را در بر می گیرد، می خوانیم که در دوران کودکی و نوجوانی به خواندن متون کهن هندو علاقه و در این زمینه ممارست داشته است. با وجود این، از همین منابع بر می آید که او در دوران نوجوانی در حقانیت دین هندو تردید و حتی اصل پرهیز از گوشتخواری را هم نقض کرده است.

بعد از دوران اقامت در آفریقای جنوبی هم بخش بزرگی از عمر گاندی (در فاصله سال های 1915 تا 1930م) در منطقه گجرات سپری شد. تقریبا همه سازمان ها و نهادهای پشتیبان او در گجرات قرار داشتند و محل استقرار خودش و حزبش هم احمدآباد بود و از همان جا جنبش استقلال هند را رهبری می کرد.

گجرات یکی از مراکز سیاسی مذهبی قدیمی هند بود و پوربندر و بمبئی و احمدآباد که مراکز جغرافیایی فعالیت گاندی محسوب می شدند، از دیرباز پایتخت سلسله های ایرانی بوده اند. این منطقه گرانیگاهی است که در آن فرهنگ بومی هندو با دو جریان فرهنگی ایرانی در می آمیخت؛ یکی فرهنگ زرتشتی قدیمی از مجرای لایه ای از نخبگان پارسی که از دیرباز در این منطقه ساکن شده بودند و دیگری تاثیر سیاسی و فرهنگی گورکانیان و شاهان ایرانی تبار که گسترش دهنده زبان پارسی و هنر ایرانی و دین اسلام به شمار می آمدند.

در همین منطقه از دیرباز عناصری مانند گیاهخواری، روزه، پاکدامنی و پرهیز جنسی به پیروی از مرشدانی زاهدمسلک وجود داشته است. سنت سیاسی ایرانی حاکم بر منطقه هم رسم پناه بردن به عدالت حاکم و دادخواهی از وی را تثبیت کرده است. به این ترتیب بخش مهمی از رویکردهای سیاسی بعدی گاندی در فرهنگ مردم گجرات ریشه داشته است.

چنان که خود نیز بر این نکته تاکید کرده، بخش عمده عناصر مفهومی ای که گاندی به خدمت گرفت، پیشاپیش در زمینه هندی رشد و بالیدنش وجود داشته است. مفهوم ستیاگرهه در منابع ودایی مورد اشاره واقع شده و در دین بودایی به صورت رکنی اخلاقی درآمده است و به خصوص در شکلی که گاندی تبلغیش می کرد، در جنبش نوسازی دین زرتشتی پیشاپیش وجود داشت.

آهیمسا یا پرهیز از خشونت به همین ترتیب مفهومی فراگیر است که هندوها، بودایی ها و به خصوص پیروان کیش جَین سرسختانه از آن دفاع می کنند. در این زمینه تاثیر دین جین بر گاندی نمایان تر است چون می دانیم مادرش با راهبان جینی ارتباطی نزدیک داشته است.

مفهوم «سیادوَد» یعنی پرهیز از تعصب و باور به این که حقیقت امری منتشر است که تکه ای از آن نزد هر کس یافت می شود نیز در آیین جین ریشه داد. همچنین ریشه باور به برابری و برادری همه آدمیان سنت بزرگداشت و حمایت از زنان را نزد صوفیان مسلمان می توان بازیافت . در زمان زندگی گاندی شاخه هایی نیرومند از صوفیه در گجرات فعال و محبوب بوده اند که نقشبندیه و سهروردیه در میانشان از بقیه مهم تر بوده اند و مفاهیم یادشده در این دو شاخه آشکارا معتبر شمرده می شوند.

با این شرح، چنین می نماید که اصل موضوعه مرسوم و معمول، یعنی هندو بودن تبار گاندی گرایی، محل تردید باشد. او این عناصر مفهومی را زیرسیستمی خاص از فرهنگ های مستقر در هند برگرفته که محل تماس آرای ایرانی و هندی بوده اند. درواقع بدنه نظمی فرهنگی و سپهری از معنا که گاندی در آن پرورده شده و آرای خویش را وامگیری کرده، ایرانی است و نه هندی؛ یعنی عناصر زرتشتی، صوفیانه و سیاسی ایرانی در آن بیشتر از رگه های هندو و جین دیده می شود. هرچند گاندی تمام این مفاهیم را در قالب دین خانوادگی اش به زبان هندو بیان کرده و به این ترتیب با شماری عظیم از مخاطبان هندو ارتباط برقرار ساخته است.
 
آیا گاندی به راستی همان است که می گویند؟

اگر به دوران زندگی و تحصیل گاندی در انگلستان بنگریم، در می یابیم که یک شاخه خاص از فرهنگ مردم گجرات بیشترین تاثیر را بر او داشته است. شواهدی هست که نخستین مرشد و راهبر معنوی گاندی در انگلستان، یک پارسی زرتشتی و شخصیتی بسیار برجسته از اهالی گجرات بوده به نام دادابای نائوروجی (1917- 1825 م) که همزمان یک تاجر ثروتمند پنبه، سیاستمداری محبوب و مبلغ پرشور اصول اخلاقی زرتشتی در هند محسوب می شده است.

این مرد بی شک نابغه ای درخشان بوده است. او نخستین هندی ای است که به استادی دانشگاهی در نظام آکادمیک انگلستان دست یافت و چنین مقام دور از انتظاری را در اوج خودبرتربینی استعمارگران انگلیسی در سال 1850م به دست آورد، یعنی زمانی که تنها بیست سال داشت. او به تدریج تدریس رشته های بیشتری را بر عهده گرفت، طوری که در 1855 م، هر دو رشته ریاضیات و فلسفه طبیعی را در دانشگاه بمبئی تدریس می کرد.

نائوروجی در چندین زمینه پیشگام و بنیان گذار است. او به طور همزمان موسس ناسیونالیسم هندی، احیاکننده دین زرتشتی و تدوین کننده سیاست همکاری مطالبه گرانه با استعمارگران است. فعالیت های آغازین او، بیشتر بر نوسازی دین زرتشتی و تبدیل کردنش به آیینی فراگیر متمرکز بود. نائوروجی در 1851 م مکتب «راهنمای مزدیسنی صبا» را در گجرات بنیان نهاد و کمی بعد انتشارات «راست گفتار» را تاسیس کرد. فعالیت های او به سازماندهی جماعت زرتشتیان هند منحصر نبود و باعث شد اصول اخلاقی زرتشتی در قالبی گاه غیردینی میان مردم هند تبلیغ شود. او در 1886 م، کتاب «راه و رسوم پارسیان» را نوشت و در بمبئی منتشر کرد که مورد توجه زیادی قرار گرفت و باعث شد پیروان زیادی بین مردم گجرات پیدا کند. این کتاب بعدتر در لندن چاپ شد و گروهی از پیروان انگلیسی را به سویش جلب کرد.

در این هنگام نظام دیوانسالاری انگلستان هندی ها را تنها برای فعالیت های فروپایه شایسته می دانست و مثلا هندیان در ارتش و موقعیت های حکومتی جایگاهی نداشتند. گاندی بعدتر بخش عمده زندگی سیاسی اش را صرف ادامه همین خط مبارزاتی کرد و بخش مهمی از کشمکش هایش با دولت انگلستان و بسیج نیرویی که هنگام جنگ انجام می داد، تنها وقتی فهمیدنی می شود که به پیشینه شان نزد نائوروجی توجه کنیم. نائوروجی چند سال بعد کتاب «خواست ها و نیازهای هند» را منتشر کرد و در آن از اجتناب ناپذیر بودن استقلال هند و ضرورت برخورد با هندیان همچون تمدنی همپایه سخن به میان آورد.

سیاست همکاری مطالبه گرانه ای که نائوروجی تدوین کرده بود، بعد از ده سال به موفقیت دست یافت و مقامات انگلیسی قانع شدند که اگر می خواهند حکومتی قانونمند در هند داشته باشند، ناچارند سطوح بالای سلسله مراتب سیاسی را نیز به روی هندیان بگشایند. هر چند این کار طبق معمول با احتیاط و پیشگیری های فراوان انجام پذیرفت اما به هر صورت خود نائوروجی در 1871 از سوی انگلیسی ها به مقام نخست وزیری دولت مستعمره باوردا برکشیده شد. دوستان و شاگردانش نیز به همین ترتیب در سمت های سیاسی مهمی گمارده شدند و به خصوص در منطقه گجرات که زادگاهشان بود به نفوذ زیادی دست یافتند. به این ترتیب مبارزه مدنی او برای ارتقای هندیان در نظام سیاسی انگلستان به نتیجه رسید.
 
آیا گاندی به راستی همان است که می گویند؟

بعد از آن دولت بریتانیا شماری از شهروندان هندی را به مقام های بالای حکومتی سرزمین های مستعمره منصوب کرد. بیشتر این افراد از پارسیان هندی بودند و یاران و همکاران نائوروجی محسوب می شدند. نائوروجی در نیمه دهه 1865 م به انگلستان نقل مکان کرد و در دانشگاه کالج لندن، یعنی همان جایی که بعدها گاندی در آن درس می خواند، استاد زبان گجراتی شد. او در لندن کتاب «نژادهای اروپایی و آسیایی» را نوشت و به دنبال آن پیکاری مدنی را برای مبارزه با آرای «انجمن قوم شناسی لندن»1 آغاز کرد و به سختی به آرای نژادپرستانه این دانشوران تاخت و تا حدودی زیادی توانست افسانه برتری نژاد اروپایی بر بومیان هندی را که نزد انگلیسی ها بسیار مقوبل بود، یک تنه تغییر دهد.

او در 1868 م رساله ای نوشت به نام «پذیرش بومیان تحصیل کرده در خدمات عمومی» و آن را در لندن به چاپ رساند. این نخستین تدوین راهبردی بود که برای نفوذ قانونی هندیان در دیوانسالاری کشور انگلستان طراحی شده بود. در این رساله برابری حقوقی و مدنی هندیان و انگلیسی ها دفاع شده بود و بر این نکته تاکید می شد که هندیان و انگلیسی ها دفاع شده بود و بر این نکته تاکید می شد که هندیان هم شهروند بریتانیای کبیر هستند و باید در همه حوزه های خدماتی نقش داشته باشند و بتوانند در سلسله مراتب اداری ارتقا یابند.

نائوروجی در 1876 م یعنی زمانی که گاندی کودیک هفت ساله بود، سخنرانی مهمی برای اعضای کمپانی هند شرقی در بمبئی ایراد کرد و محتوای آن را به نام «فقر هند» در همین شهر منتشر کرد. این رساله پژوهشی اقتصادی بود و حمله ای جسورانه به نظام استعماری محسوب می شد. این متن یکی از اولین متونی است که درباره اقتصاد استعماری نوشته شده و در این زمینه بر آثار مارکسیست ها و سویالیست های اروپایی تقدم دارد و کمابیش همزمان با انتشار آثار مارکس بر مخاطبانش تاثیر گذاشته است.

نائوروجی در این سخنرانی انگلستان را به خون آشامی تشبیه کرده بود که مشغول مکیدن شیره جان هند است و با محاسباتی نشان داده بود که دولت بریتانیا سالانه دویست تا سیصد میلیون پوند از منابع خام هندیان را به تاراج می برد. او کمی بعد در شهر مدرس کتاب «وضع هند» را منتشر کرد و در آن لزوم سازمان یافتگی سیاسی هندیان و مدرن شدن نهادهای مدنی شان را گوشزد کرد.

فعالیت ها و نظریه های نائوروجی یکی از ارکان پیدایش خودآگاهی ملی در هندیان و بازسازماندهی جنبش استقلال هند در قالبی مدرن بود. در سال 1885 م، نائوروجی و دوستانش کنگره ملی هند را در گجرات تاسیس کردند و این همان نهادی بود که بعدتر به حزبی فراگیر بدل شد و جنبش استقلال هند را به پیروزی رساند، گاندی در این هنگام نوجوانی شانزده سال بود و در همان نزدیکی زندگی آرامی را می گذراند. نائوروجی در سال 1886 به مقام ریاست کنگره رسید و بعدتر در 1906 م بار دیگر این نقش را برعهده گرفت.

تقریبا همان زمانی که گاندی به صورت دانشجوی جوانی به لندن می رفت، نائوروجی هم به این شهر نقل مکان کرد. او در این هنگام یک استاد دانشگاه جاافتاده و سیاستمداری نامدار بود که بر فضای روشنفکری و سیاست انگلستان ردپاهایی پایدار به جا گذاشته بود. احتمالا همان زمانی که گاندی در دانشگاه کالج لندن درس می خواند، نائوروجی در همان جا استاد زبان گجراتی بوده است اما نقش او تنها به فضای علمی محدود نمی شد چون نائوروجی نخستین آسیایی بود که به عضویت مجلس عوام انگلستان برگزیده شد و در فاصله 1892 تا 1895 م در این مجلس در لندن صاحب کرسی بود. او در این مدت عضوی از حزب لیبرال انگلستان محسوب می شد و کمی بعد به عضویت انترناسیونال دوم هم درآمد و در آن جا همکار و دوست پلخانوف و کائوتسکی بود. خاستگاه بسیاری از آرای پلخانوف درباره استعمار و به خصوص دیدگاه لنین در این زمینه را می توان آرای وی دانست.

در 1901 م نائوروجی کتاب «فقر و حکومت بریتانیا در هند» را منتشر کرد که کتابس بسیار مهم است و نخستین نظریه علمی در حیطه اقتصاد است که ساز و کارهای استعمار را شرح می دهد. این کتاب در ضمن نخستین صورت بندی از نظریه غارت منابع2 را هم ارائه می کند و پیشتاز نظریه پردازان مارکسیست در این زمینه به شمار می رود. به این ترتیب می توان حدس زد که چارچوب نظری و قالب عمومی آرای گاندی به شکلی پیشینی در کتاب ها و نظریه پردازی های نائوروجی وجود داشته است.
 
آیا گاندی به راستی همان است که می گویند؟

گاندی تنها کسی نبود که از این مرد تاثیر پذیرفت و دو سیاستمدار نامدار دیگر که در این مورد وامدار او هستند عبارتند از محمدعلی جناح که در انگلستان دستیار و مرید وی بود و گوپال کرشنا وکال که شاگرد و پیرو نائوروجی محسوب می شد و با اعمال نفوذ او در 1899 م به عضویت شورای حکومتی بمبئی رسید و بعدتر به یکی از رهبران کنگره ملی هند تبدیل شد و یکی از کسانی بود که گاندی را در این حزب تثبیت کرد.

به این ترتیب یکی از جریان های موثر بر گاندی که استقلال طلبانه، ضداستعماری و اخلاق گرا بوده از آرای نائوروجی و پیروانش برخاسته است. اما این تنها منبع الهامی نبود که گاندی در لندن بدان دسترسی داشت. نائوروجی با وجود دینی که به خاطر صورت بندی مفهوم استقلال سیاسی، استعمارستیزی و راستی اخلاقی به گردن گاندی دارد، به خاطر پایبندی اش به دین زرتشتی با هر نوع ریاضت و آزار تن مخالف بود و روزه و خوار شمردن تن را ناپسند می دانست. این ها عناصری بودند که گاندی بعدها بسیار در موردشان پافشاری به خرج می داد و ریشه یابی و تبارشناسی شان ماجرای مفصل و جذابی است که باید در نوشتاری دیگر بدان بپردازیم.

پی نوشت:

1. Ethnological Society on London
2. Drain Theory

 


امام خامنه‌ای در دیدار اعضای کنگره شهدای ۲ استان کشور:


امام خامنه‌ای در دیدار اعضای کنگره شهدای ۲ استان کشور:

هدف از جنگ نرم و پنهان دشمن دورکردن مردم از عرصه‌ جهاد و مقاومت است

 
مقام معظم رهبری هدف از جنگ نرم و پنهان دشمن را دور کردن مردم از عرصه‌ جهاد و مقاومت و بی‌اعتنا کردن آنها به آرمان‌ها دانستند.
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای ستاد کنگره شهدای استانهای کهگیلویه و بویراحمد و خراسان شمالی که در تاریخ 5 مهر 1395 برگزار شده بود، صبح امروز (یکشنبه) در مصلای امام خمینی(ره) یاسوج منتشر شد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار، هدف از جنگ نرم و پنهان دشمن را «دور کردن مردم از عرصه‌ی جهاد و مقاومت، بی‌اعتنا کردن آنها به آرمانها و تصرف فضای فکری و روحی کشور» دانستند و خاطرنشان کردند: ملت ایران با مقاومت و ایستادگی خود، قدرتهای جهانی را در بسیاری از اهدافشان ناکام کرده و سلطه‌گران با ابزارهای فراوان، تبلیغات هنگفت و گویندگان سخن به مزد و همچنین فشارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی، در تلاش برای مأیوس و از صحنه خارج کردنِ ملت هستند.
رهبر انقلاب اسلامی ترویج یاد و نام شهیدان را یکی از عوامل مهم در مقابله با این برنامه دشمن و حفظ مقاومت توأم با شوق و طراوت در ملت خواندند و افزودند: امروز نگاهبانی یادِ شهداء یک وظیفه است.
رهبر انقلاب سپس در بیان راههای زنده نگه داشتن یاد و راه شهیدان خاطرنشان کردند: یکی از کارهای مهم، «تبیین روحیات و سبک زندگی شهیدان و سابقه و پشتوانه فکری آنان» است تا معلوم شود شهیدی که مخاطب، از شنیدن فداکاریهای او به هیجان می‌آید، در قبال مسائل حساسی همچون اسراف، تعرّض و تجاوز به بیت المال و اشرافی‌گری چگونه عمل می‌کرده است؟
رهبر انقلاب اسلامی شهیدان را «قله‌های اخلاق اسلامی» و «الگوهایی برای نسل جوان» دانستند و گفتند: هنرمندان برای نشان دادن سیمای نورانی شهیدان به جوانان، باید به میدان بیایند و با استفاده از شیوه‌های مختلف به‌ویژه هنر نگارش و تولید کتابهای کوتاه و خواندنی، واقعیتهای زندگی شهیدان را بدون اغراق و با قلم زیبا و شیوا بیان کنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر ضرورت تبیین ابعاد مهم و تشریح نشده جنگ تحمیلی، افزودند: دفاع مقدس جنگی بین‌المللی علیه اسلام و حاکمیت اسلام، و علیه امام بزرگوار بود و یک جبهه و عقبه‌ی گسترده، صدامِ بعثیِ بدبخت و بی‌عقل را پشتیبانی می‌کرد، بنابراین جوان امروز باید بداند کسانی که توانستند کشور را از چنین بلیّه‌ای نجات دهند، که بودند و چگونه زندگی می‌کردند.
لزوم تبیین اهداف و آرمانهای بلند شهیدان، نکته دیگری بود که رهبر انقلاب اسلامی در بحث «چگونه زنده نگه داشتن یاد شهیدان» به آن اشاره و خاطرنشان کردند: برخی سعی می‌کنند آرمانهای والای شهیدان را پنهان کنند و دفاع مقدس را در سطح جنگهای معمول دنیا و آرمان آن را در حدّ عقب راندن دشمن متجاوز تقلیل دهند.
ایشان با ردّ این نگاه سطحی به دفاع مقدس، آرمانِ شهیدان را «خداوند، اسلام، حکومت اسلامی، اسلام انقلابی و احکام دینی مهمی همچون حجاب» برشمردند و گفتند: این آرمانها در وصیت‌نامه‌های شهیدان آشکارا بیان شده است و علت تأکیدهای امام بزرگوار بر خواندن وصیت‌نامه‌های شهیدان نیز درک جاذبه فوق‌العاده این آرمانها در ایجاد شوقِ فداکاری و از جان‌گذشتگی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «صبر و ایثار پدران و مادران شهیدان» را ریشه‌دار در آرمانها و عاملی مهم در شعله‌ور ماندن مقاومت و مبارزه در راه حق دانستند و افزودند: باید از فرصت باقی‌مانده برای گفتگو با پدران و مادران شهیدان و دست یافتن به جزئیاتی روشن در خصوص خاستگاه، محیط پرورش، موقعیت و طبقه اجتماعی و جزئیات خلق و خوی شهیدان استفاده کرد. رهبر انقلاب اسلامی همچنین بر تقویت جنبه‌های محتوایی و تربیتی در کنگره‌ها و یادبودهای شهیدان تأکید کردند.

انتهای پیام/





د
کد مطلب: 350619
مرجع : تسنیم

اماکن مکه ومدینه(40): ازکتاب حرمین شریفین نوشته حجت الاسلام علی اسماعیلی کریزی


 

 

مشعرالحرام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نامی است زیبا، مکانی است در هفت کیلومتر ی عرفات بطرف منی، زمینی در محاصره کوه های خشن،دره ای بی آب وعلف ،تنها محصول آن سنگ است وکالای صادراتیش ریگ هائی است که فقط برای جنگ باشیطان کار برد دارد، اما جائی است که حرمت آن کمتر از مسجد الحرام نیست زیرا وقوف در آن از ارکان حج است و برخلاف وادی عرفات که خارج حرم امن الهی است اینجا داخل محدوده حرم خداوند است آنجاوادی عرفان بود واینجا سرزمین شعور است جائی است که در فرازی از دعای پرفیض جوشن کبیر در شبهای قدر خداوند را به نام این سرزمین می خوانیم ومی گوئیم : یا رب المشعر الحرام ، آنجا توقف برای شناخت در روشنی بود واینجا توقف برای فهمیدن در تاریکی شب تاطلوع آفتاب است اینجا سرزمین محاسبه است،محا سبه عده وعده ،محاسبه مقدار مهمات ، زمان ونحوه حرکت ، برگرفتن سلاح برای دشمنی که اورا دروز شناخته ایم،از محل استقرارش مطلعیم ، تعداد نیرو ی وی را می دانیم ،صفوف وآرایش نظامی اورا اطلاع داریم ،بابرنامه پیش می رویم، باید اول عقبه دشمن را بزنیم ،لکن برای نبرد تن به تن که فردا اتفاق می افتد وسه روز ادامه دارد هیچ گونه امکانات مادی باما نیست ، از مرز های این سرزمین نیز حق خروج نداریم ،ارتباط مان باهمه جا قطع است ، محرم هستیم وغیر از کفن چیزی همراهمان نیست ،علاوه بر آن تحریم های بیست وچهار گانه نیز مارابه شدت محدود کرده ودست وپای مارا بسته است ، اما هرگز از دشمن نمی ترسیم ،درمنطق ما ،عقب نشینی وشکست معنا ندارد،در این توقف کوتاه ،دروادی شعور باتدبیر کامل واستفاده از فرصت اندک ، باید سلاح ومهمات جنگی فراهم کرد ، سلاحی ، که تهیه ، آن وابستگی به شرق وغرب ایجاد نکند ، سلا حی که برای آموزش آن نیاز به اعزام کارشناس از طرف بیگانگان نباشد ، سلاحی که هرکس باتکیه بر قدرت وتوان مادی خود قادر به تهیه وحمل باشد ، در این موقعیت حساس وفرصت کوتاه، هرچند دشمن راشناسائی کرده ایم ومی دانیم در چند قدمی ما مستقر شده است ، ومی دانیم جنگ فردا حتمی است وهیچ گونه احتمال صلح وسازش یاعقب نشینی داده نمی شود لکن به بهانه حضور دشمن ، ازهرجائی وهرکسی وبه هر نحوی، نمی شود سلاح تهیه کرد ،حفظ ارزش ها در رأس امور است ، باید سلاحی دست اول (بکر) مباح (غیر غصبی) باشد، و مکان تهیه آن حرم امن الهی است ، نه حتی سرزمین های عادی ومعمولی خودی ،تا چه رسد به سرزمین دشمن وبیگانگان ، حمله وهجوم نیز باید در وقت خاص خودش صورت پذیرد،به اصطلاح نظامی در ساعت سین ،به فرمان او، بانیت خالص وبارمز لبیک اللهم لبیک باشد، تااول طلوع آفتاب هیچ کسی حق خروج از این کمین گاه راندارد ،مبادا عملیات فردا لو رود ، اجازه وفرمان حمله از طرف خداوند صادر می شود، این سد آهنین شکسته شده وهر کسی درهجوم به عقبه دشمن، گوی سبقت از دیگری می رباید، تاچند قدمی وی پیشروی کرده ،وی را محاصره می کنند ، حمله آغاز می شود وتاوقتی مطمئن نشوند، تیرها به دشمن اصابت کرده از پای نمی نشینند. درسی است که خداوند توسط جبرئیل به صورت عملی ومیدانی به انبیاء واولیاء خود آموخته است، و اسامی متعدد این سرزمین را نیز او انتخاب کرده است ، درمورد نام گذاری این موقف بزرگ وباعظمت وشرافت،و این اردوگاه عظیم جنگی ،به وادی مشعرالحرام ،یامزدلفه ،یاوادی جمع ، روایاتی وجود دارد که، به پاره ای از آنها اشاره می شود.

مزدلفه

نام دیگر وادی مقدس مشعر الحرام، مزدلفه است ، ازدلاف را به معنی ،تقدم یا نزدیکی (نزدیکی وتقرب به خداوند) وبه معنای اجتماع، یعنی محل اجتماع مردم بیان کرده اند.ودر این خصوص راویتی از امام صادق ع) نیز نقل شده است،که در جریان تعلیم مناسک به حضرت ابراهیم ع) فرمودند : جبرئیل ع) ابراهیم ع) را به موقف آور د ، ودر آنجا ماندند تاخورشید غروب کرد ، بعد کوچ کرد ند ، پس از آن به ابراهیم ع ) گفت : نزدیک شو ( اجتماع کن ، مقدم شو یا تقرب به خدا کن ) به سوی مشعر الحرام لذا این سرزمین مزدلفه نامیده شد .[1] در روایت دیگری آمده است که، چون ابراهیم به محاذی مازمین،( مأزم ، تنگه یاراه تنگ ) رسید جبرئیل به او گفت ازدلف یعنی نزدیک شو ، پس از آن آنجا، مزدلفه نامیده شد، سپس او به طرف مشعر آمد ودر آنجا خوابید ، خداوند دستور داد که فرزندش را قربانی کند .[2]

وادی جمع

یکی دیگر از اسامی مشعر الحرام کلمه جمع است که در برخی از روایات به آن اشاره شده است، از جمله روایتی از امام صادق ع ) است که فرمودند : مزدلفه را جمع نامیده اند به علت اینکه حضرت آدم ع ) در آن مکان بین نماز مغرب وعشا جمع کرد.[3] ودر روایت دیگری که از امام علی ع) نقل شده است فرمودند : چون پیامبر گرامی اسلام ص ) عرفات راپشت سر گذاشت وبه طرف مزدلفه آمد،بین نماز مغرب وعشاء بایک اذان ودو اقامه جمع کرد .( واین عمل پیامبرص) را مبنای نام گذاری این سرزمین به وادی جمع قرار داده اند ).[4] اولین مرتبه ای که به این وادی مقدس توفیق تشرف یافتم یعنی سال 1363 هجری شمسی ،آنجا بیابانی بود ، درمحاصره کوه ها ی خشن ،دره ای همراه باتپه های سنگی ، خاشاک فراوان ، وحشرات ریز ، فاقد آب لوله کشی، برق ،

آسفالت وهرگونه امکانات بهداشتی دیگر ،فقط تعدادی سرویس بهداشتی صحرائی با آب محدود در این بیابان وجود داشت که ،بعلت عدم رعایت بهداشت خیلی هم قابل استفاده نبود،افراد بر ای جمع آوری ریگ جهت رمی جمرات در تاریکی شب از چراغ قوه وامثال آن استفاده می کردند و به رغم آن گاهی هم دست ها زخمی یا آلوده می شد، لکن در شرایط فعلی تعداد فراوان سرویس های بهداشتی وآب کافی وخیابان کشی وآسفالت وبرق وروشنائی لازم وتراشیدن کوه ها وایجاد فضای باز ووسیع برای ترد د ووقوف وضع را به طور کامل دگرگون ساخته است .

مسجد مشعر الحرام

یکی ازبناهای تاریخی،این وادی مسجدی است ، در وسط این دره ، یا ،بیابان ، گفته اند، در این مکان جبرئیل به پیامبر(ص)نازل شده است.[5] این مسجد در آغاز عهد عباسی ها مساحتی حدود چهار هزار متر مربع داشته،و بدون سقف بوده است ،اکنون مسجد زیبائی به نام مسجد مشعر الحرام وجو د دارد که مساحت آن، شش هزار متر مربع است" 121

وادی محسر

حسر بمعنای خسته شدن, و از پا افتادن است." وادی محسر راه باریکی است بین دوسلسله از کوه( درسال 1363 هجری شمسی در این مکان ،دوتپه ،یابه عبارتی دوکوه وجود داشت که ، وسط آن راه باریک وخاکی بود واعلام می کردند این جا وادی محسر است و مستحب است راه را با سرعت بیشتری طی نمائیم ،لکن در حال حاضر بعلت ازدیاد حجاج وتراکم جمعیت ، آن کوه هارا برداشته اند ومنطقه به صورت بیابانی صاف در آمده است ،که آنرا اسفالت نموده وتعدادی از چادر های منی ، در آن وادی قرار گرفته است ،وبرخی از برادران اهل سنت آنجا بیتوته می کنند،)گفته شده است که عذاب خداوند به اصحاب فیل که جهت تخریب کعبه آمده بودند در این وادی نازل شده است .( نام فیل ابرهه محمود بود ،در زمان توقف سپاه ابرهه در وادی محسر ،هنگام راندن ،فیل بسوی یمن با شتاب می رفت لکن بطرف حرم نمی رفت )خداوند پرنده ابابیل را بر آنها فرستاد تا بوسیله سنگ ریزه به ایشان تیر اندازی کند وقبل از اینکه به مقصود خود برسند هلاک شوند .[6]

وادی محسر را، وادی النار، هم می گفتند چون مردی از اهل مکه به شکار رفته بود آتشی از آسمان آمد و او را سوزاند.[7] وبه آن وادی مهلل هم می گویند چون مردم هلهله کنان نفس زنان و باشتاب از آن رد می شوند

برحجاج بیت الله الحرام که از عرفات می آیند ودر مشعر الحرام وقوف کرده واول طلوع آفتاب باید از وادی محسرعبور نموده به طرف منی حرکت کنندمستحب است از این وادی باشتاب عبور کنند وزود بگذرند چون اینجا وادی عذاب است وآتش، ومحل غضب خداوند برقوم ابرهه ، ودرمورد این وادی ، از سلیمان بن مهران نقل شده است که :

ازامام صادق ع)سؤال کردم؟پیامبرگرامی اسلام ص)چندحج انجام داده اند؟ فرمودند : بیست حج بطور پنهانی انجام داده اند ودر هر حجی که از مأ زمین (راه تنگ) عبور می کردند ، پیاده می شدند ادرار می کردند( وبعد ادامه راه می دادند ) سؤال کردم چرا (در مازمین پیاده می شدند وادرار می کردند وبعد ادامه راه می دادند .) فرمودند : بعلت اینکه آنجا اولین موضعی است که بت ها در آن مکان عبادت شده است ، وسنگی که بت هبل از آن تراشیده شده است از آنجا برداشته شده است ، بت هبلی که علی ع) پاروی پشت (شانه ، دوش )پیامبر ص ) گذاشت وآنرا از روی کعبه پائین آورد ودور انداخت وریزه های آنرا در جلو باب بنی شیبه دفن کرد ند ولذا ورود به مسجد الحرام از باب بنی شیبه (لگد کردن بت هبل ) مستحب است .[8]



[1] - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی حَدِیثِ إِبْرَاهِیمَ ع إِنَّ جَبْرَئِیلَ ع انْتَهَى بِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ فَأَقَامَ بِهِ حَتَّى غَرَبَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ أَفَاضَ بِهِ فَقَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ ازْدَلِفْ إِلَى الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ فَسُمِّیَتْ مُزْدَلِفَةَ. همان ص 266 ح 1

[2] - فلما حاذی المازمین، قال: (جبرئیل)له (ابراهیم)ازدلف فسمی مزدلفه ، و صار الی المشعر فنام علیه فامره الله ان یذبح ابنه، یعقوبی ج1 ص 37

[3] - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سُمِّیَتِ الْمُزْدَلِفَةُ جَمْعاً لِأَنَّ آدَمَ جَمَعَ فِیهَا بَیْنَ الصَّلَاتَیْنِ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ. پیشین ص 266 ح3

[4] - عَنْ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَنَّهُ قَالَ لَمَّا دَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ عَرَفَاتٍ مَرَّ حَتَّى أَتَى الْمُزْدَلِفَةَ فَجَمَعَ بِهَا بَیْنَ الصَّلَاتَیْنِ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَینِ. پیشین ، ج‏96، ص 270

 

[5] -تا ریخ آثار اسلامی مکه ومدینه ص 184

[6] - و هو طریق ضیق بین سلسلتین من الجبال...و یقال ان بهذ الوادی نزل بأس الله باصحاب الفیل فیما جائو لهدم الکعبه فارسل الله علیهم طیرا ابابیل ترمیهم بحجاره من سجیل فاهلکهم قبل وصولهم الی غایتهم و یستحب للحاج الاسراع فی الخروج لان النبی(ص) فعل ذالک./دلیل الحجاج المصور –صالح محمد جمال

[7] - میقات شماره 3 ص 174

[8] - بحار ج 21 ص 398


برچسب‌ها: تاریخ , اماکن , مکه , مدینه , علی اسماعیلی کریزی

تاریخ : یکشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۵ | 8:52 | نویسنده : احمد |

 

 

تاریخ اماکن مکه ومدینه(40): ازکتاب حرمین شریفین نوشته حجت الاسلام علی اسماعیلی کریزی

 

 

امام خمینی به کدام کاندیداها توصیه به حضور یا عدم حضور در انتخابات کردند؟


 

 

مصادیق مصلحت‌های رهبری؛
امام خمینی به کدام کاندیداها توصیه به حضور یا عدم حضور در انتخابات کردند؟
بعضی از افراد مغرض اعلام کردند که ولی فقیه هیچ‌گاه حق ندارد که به کسی برای شرکت در انتخابات امر و نهی کند و برای این ادعای خود به سیره بنیان‌گذار انقلاب اشاره می‌کردند.
امام خمینی به کدام کاندیداها توصیه به حضور یا عدم حضور در انتخابات کردند؟

به گزارش پایگاه اینترنتی بسیج، بیانات مقام معظم رهبری در درس خارج و توصیه به عدم شرکت محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 96 در رسانه‌ها بازتاب بسیار زیادی داشت. ایشان می‌فرمایند: «خب بله، یک نفری، یک آقایی آمده پیش من، من هم به ملاحظه صلاح حال خود آن شخص و صلاح حال کشور به ایشان گفتم که شما در فلان قضیه شرکت نکنید.نگفتیم هم شرکت نکنید، گفتیم صلاح نمی‌دانیم ما شما شرکت کنید. این را گفتیم. خب یک‌چیز عادی است. انسان بایستی آن چیزی را که می‌بیند و می‌فهمد و فکر می‌کند که به نفع برادر مؤمنش است باید به او بگوید دیگر. ما هم اوضاع کشور را خب، غالباً بیشتر از اغلب افراد آشنا هستیم. آدم‌ها هم، بخصوص آدم‌هایی که صدها جلسه با ما نشستند و برخاستند بیشتر و بهتر از دیگران می‌شناسیم. با ملاحظه حال مخاطب و اوضاع کشور به یک آقایی انسان توصیه می‌کند که آقا شما اگر توی این مقوله وارد شدید این دو قطبی در کشور ایجاد می‌شود. دو قطبی در کشور مضرّ است به حال کشور. من صلاح نمی‌دانم شما وارد بشوید.»[1]

امام خمینی به کدام کاندیداها توصیه به حضور یا عدم حضور در انتخابات کردند؟این اظهارات مقام معظم رهبری به صورت علنی مطرح شد و ممکن است این سؤال را در ذهن مخاطبین ایجاد کند که آیا توصیه به شرکت کردن یا نکردن فردی در انتخابات در جمهوری اسلامی سابقه داشته است یا نه؟ در ادامه به بررسی سیره حضرت امام خمینی (ره) در این باره خواهیم پرداخت.

مخالفت حضرت امام با کاندیداتوری بنی‌صدر

تنها چند روز از رأی مثبت ملت به قانون اساسی نمی‌گذشت که وزارت کشور با تأکید امام، 5 بهمن را تاریخ نخستین انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد و در حالی که عمر انقلاب به یک سال نرسیده، قوه مجریه به شکل قانونی خود تشکیل شد.

بنی‌صدر 15 بهمن 58 حکم تنفیذ خود را از امام دریافت کرد. حوادث آینده نشان داد که امام هیچ گاه با بنی‌صدر موافق نبود، اما هرگز نخواست این روند قانونی لطمه ببیند، خود بنی‌صدر هم از مخالفت امام با رئیس جمهور شدنش مطلع بود؛ وی در مصاحبه با بی‌بی‌سی می‌گوید: «آقای خمینی بعد نامه کتبی نوشت که نه، من موافق نبودم. به خود من هم گفت شما به سه دلیل نمی‌شود رئیس‌جمهور باشید. با ولایت فقیه مخالف هستید، با اینکه روحانیت در مشاغل دولتی باشند، مخالفید و با مالکیت خصوصی مخالفید. آن حرف خود ایشان بود. بعد هم که کتباً نوشت.»[2]

ممانعت امام خمینی از کاندیداتوری شهید بهشتی در انتخابات ریاست جمهوری

58آیت الله مهدوی‌کنی در کتاب خاطراتش درباره مخالفت حضرت امام با کاندیداتوری شهید بهشتی می‌نویسد: ایشان در دوره اوّل ریاست جمهوری اجازه ندادند که یک شخص روحانی برای ریاست جمهوری نامزد شود. به یاد دارم که من و آقای هاشمی و شهید باهنر در قم خدمت امام رفتیم، زمانی بود که بنی صدر می‌خواست کاندیدا شود. ما به امام عرض کردیم شما اجازه بدهید آقای بهشتی هم جزء کاندیداها باشند و مردم به هر کس بخواهند رأی بدهند؛ اما امام اصرار داشتند که بین نامزدها، شخص روحانی نباشد (خاطرات آیت الله مهدوی کنی، 1385، ص 424.)

شهید محلاتی در این خصوص می‌گوید: «کاندیدای جامعه روحانیت مرحوم شهید بهشتی بود. رفتیم خدمت امام عرض کردیم و امام قبول نکردند، فرمودند روحانی نباید باشد.»

هاشمی رفسنجانی در این خصوص می‌گوید: «در مورد حضور روحانیت در امور اجرایی، تفکر امام از آغاز شروع نهضت این بود که روحانیت در کار اجرایی کمتر شرکت کند و فقط ناظر و پشتوانه امور باشد. ایشان حضور روحانیت را در شورای انقلاب که متشکل از روحانیون و غیرروحانیون بود، کافی می‌دانستند. مخالفت‌شان با کاندیداتوری شهید بهشتی در انتخابات ریاست جمهوری نیز بر پایه همین نظر بود... این فکر، فکر ما هم بود و کمابیش همه این را قبول داشتیم. ما هم نمی‌خواستیم وارد کارهای اجرایی شویم، فکر می‌کردیم در شورای انقلاب هستیم و بعداً هم اگر شورا نباشد و اگر لازم باشد به مجلس می‌رویم. برای این فکر هم دلایل متعددی وجود داشت که یکی از آنها عدم ارتباط مستقیم تحصیلات و تجربیات ما با کارهای اجرایی و دیگری جلوگیری از خدشه دار شدن وجهه اجتماعی و مردمی روحانیت در جامعه بود.»[3]

البته نظر حضرت امام درباره حضور روحانیت در مناصب اجرایی تغییر کرد و بر همین اساس ایشان به حضور آیت الله خامه‌ای در انتخابات ریاست جمهوری سال 60 رضایت دادند و در سخنرانی تاریخی و مهم خود در 31 خرداد 61 در این مورد به روشنی نظر خود را بیان نموده و فرمودند: «ما این‌طور نیست که هر جا یک کلمه‌ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام، حالا ما آمدیم دیدیم این‌جور نیست، اشتباه کرده بودیم، بگوییم ما سر اشتباه خودمان باقی هستیم. ما هر روزی فهمیدیم که این کلمه‌ای که امروز گفتیم اشتباه بوده و ما قاعده‌اش این است که یک جور دیگر عمل بکنیم، اعلام می‌کنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم، باید اینجوری بکنیم. ما دنبال مصالح اسلام هستیم، نه دنبال پیشرفت حرف خودمان ...

به من مهلت بدهید که عرایضمان را به آقایان عرض بکنم- بنابراین، مسئله یک‌چیزی نیست که آقایان به ما بگویند: شما آن روز اینجوری گفتید. راست است، ما آن روز خیال می‌کردیم که در این قشرهای تحصیلکرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را به آن جوری که خدا می‌خواهد، ببرند، آنطور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم، آمدند بعضیشان خودشان را به ما جا زدند- ما هم که غیب نمی‌دانیم و بعضیشان هم خوب بودند لکن رأیشان با رأی ما مخالف بود- ما از حرفی که در مصاحبه‌ها گفتیم، عدول کردیم و موقتاً تا آن وقتی که این کشور را غیر روحانی می‌تواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمی‌گردند و محول می‌کنند دستگاههای اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار می‌کنند و تا مسئله اینطور است که ابهام پیش ما هست، احتمال هست.

اگر در یک میلیون احتمال، یک احتمال ما بدهیم که حیثیت اسلام با بودن فلان آدم یا فلان قشر در خطر است، ما مأموریم که جلویش را بگیریم تا آنقدری که می‌توانیم. هر چه می‌خواهند به ما بگویند، بگویند که کشور ملایان، حکومت آخوندیسم و از این حرفهایی که می‌زنند و البته این هم یک حربه‌ای است برای اینکه ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمی‌رویم...» (صحیفه امام، ج 16، ص 351)

تکلیف امام به آیت الله خامنه‌ای برای کاندیداتوری در سال 64

854آیت الله خامنه‌ای در سال 1364 با کسب بیش از 85 درصد آرای کلیه شرکت کنندگان در انتخابات به عنوان چهارمین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران برگزیده شدند. مهم‌ترین مسئله جریان‌های فکری و سیاسی کشور پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری مسئله تعیین نخست وزیر بود. با توجه به جهت‌گیری‌های آیت الله خامنه‌ای در رقابت‌های انتخاباتی و سخنرانی‌های ایشان درباره سیاست‌های دولت در دوره چهار سال اول ریاست جمهوری ایشان برداشت محافل سیاسی این بود که به احتمال قوی در دوره چهارساله دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه‌ای، فرد دیگری غیر از آقای میرحسین موسوی، نخست وزیر خواهد شد.

از سوی دیگر، ظاهراً ایشان قبل از انتخابات بنا نداشته‌اند کاندیدا شوند، ولی طی ملاقاتی که با امام خمینی (ره) انجام می‌دهند، حضرت امام به ایشان جهت نامزد شدن در انتخابات تکلیف می‌کنند. حجت‌الاسلام ناطق نوری در کتاب خاطراتش در این باره می‌نویسد: «ایشان [حضرت آیت الله خامنه‌ای] قبل از انتخابات بنا نداشتند کاندیدا شوند. این را خود ایشان به من فرمودند تا این که امام ایشان را تکلیف کردند. ... بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست‌وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رئیس‌جمهور بشوم، در انتخاب نخست‌وزیر هر کسی را که بخواهم، خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهراً داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند.»[4]

آیت الله خامنه‌ای پس از انتخابات در سخنرانی‌ای اعلام کردند که حضرت امام کاندیداتوری را برای ایشان واجب عینی کرده بودند. ایشان پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال 64 می‌فرمایند: من یک روحانی‌ هستم و در کار روحانیت خودم هم شما مشهدی‌ها اقلاً می‌دانید بی‌توفیق نبودم، می‌توانم آدم تربیت کنم، می‌توانم شاگرد درست کنم، می‌توانم خط بدهم، می‌توانم آگاهی بدهم، می‌توانم درس بدهم، می‌توانم سخن بگویم برای مردم، دلم می‌خواست ادامه بدهم به کار روحانی خودم، واقعاً نمی‌خواستم من در این انتخابات شرکت کنم امام بر من واجب کرد، صریحاً گفتند بر تو لازم و متعین است، یعنی نگفتند هم که لازم است که بعد بیایم بگویم واجب کفایی است شاید، نه، گفتند متعین است - یعنی واجب عینی است بر تو - به من گفتند من هم آمدم توی نماز عید قربان هم من همین‌طور گفتم البته قبل از انتخابات نمی‌خواستم بگویم که تصور نشود که این یک استفاده تبلیغاتی از این می‌خواهیم بکنیم، نه انتخابات را گذاشتیم هر جور که بناست بشود بشود و حالا می‌گویم به شما و گفتم هم در عید قربان.[5]

توصیه حضرت امام به کاندیداتوری هاشمی در انتخابات سال 68

585انتخابات ریاست جمهوری سال 68 در حالی در شش مرداد 1368 برگزار شد که حضرت امام رحلت کرده بودند، اما از مدتی قبل از رحلت ایشان بحث کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی برای جایگزینی آیت الله خامنه‌ای مطرح بود. هاشمی رفسنجانی در سال 78 و در مصاحبه‌ای که در کتاب حقیقت‌ها و مصلحت‌ها منتشر شده است، می‌گوید که با توصیه امام خمینی کاندیدای ریاست‌جمهوری شده و در آن شرایط اجتماعی سلیقه‌ها و جریانات مختلف از نامزدی وی حمایت کردند.[6]

در پایان باید گفت که به نظر می‌رسد حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری به دلیل تسلطی که به فضای سیاسی کشور دارند و آگاهی بالایی که نسبت به جریانات مختلف دارند و همچنین به دلیل جایگاه ولایت فقیه، این حق را دارند که در انتخابات توصیه‌هایی به کاندیدا داشته باشند، زیرا تشخیص مصالح نظام بر عهده ولی فقیه است و در زمان حضرت امام حتی مشاهده می‌کنیم که ایشان از ورود شهید بهشتی به انتخابات ممانعت می‌کنند و این کار را به مصلحت کشور و روحانیت می‌دانند.



 

[1] -ww.mashreghnews.ir/fa/news/635582/

 

[2] -http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13930230001405

[3]- http://www.rajanews.com/news/18166

[4] - خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری، جلد دوم، ص 73.

[5] -http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=20617

 

[6] -http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=45612

 

گزارش تصویری صبحگاه مشترک یگانهای نمونه نظامی مستقر در خراسان رضوی





شنبه 10 مهر 1395 :: نویسنده : احمد
گزارش تصویری
صبحگاه مشترک یگانهای نمونه نظامی مستقر در خراسان رضوی
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۵ در ۱۲:۰۸ ب٫ظ
در دومین روز از هفته نیروی انتظامی صبحگاه مشترک یگانهای نمونه نظامی مستقر در خراسان رضوی در محل فرماندهی انتظامی استان برگزار شد.
img_0788-copy

به گزارش صبح توس، در دومین روز از هفته نیروی انتظامی صبحگاه مشترک یگانهای نمونه نظامی مستقر در خراسان رضوی در محل فرماندهی انتظامی استان برگزار شد.

عکس: علیرضا اخباری

  • img_0611-copy
  • img_0620-copy
  • img_0619-copy
  • img_0645-copy
  • img_0649-copy
  • img_0655-copy
  • img_0663-copy
  • img_0670-copy
  • img_0671-copy
  • img_0679-copy
  • img_0690-copy
  • img_0699-copy
  • img_0692-copy
  • img_0707-copy
  • img_0715-copy
  • img_0626-copy
  • img_0738-copy
  • img_0723-copy
  • img_0745-copy
  • img_0716-copy
  • img_0748-copy
  • img_0754-copy
  • img_0760-copy
  • img_0804-copy
  • img_0732-copy
  • img_0777-copy
  • img_0779-copy
  • img_0786-copy
  • img_0788-copy
  • img_0833-copy
  • img_0839-copy
  • img_0862-copy
  • img_0888-copy
  • img_0915-copy
  • img_0932-copy
  • img_1022-copy